پیامبر رحمت
مبعث پيامبر رحمت مبارك باد

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه ششم خرداد 1393 ساعت 0:53 |

ميلاد پيامبر رحمت و امام صادق (ع) مباركباد

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در یکشنبه بیست و نهم دی 1392 ساعت 13:16 |

عباراتی که بر دسته شمشیر رسول‌الله(ص) حک شده بود
خبرگزاری فارس: عباراتی که بر دسته شمشیر رسول‌الله(ص) حک شده بود

آیت‌الله سیدمحمد ضیاءآبادی در کتاب «خاتم انبیا، رحمت بی‌انتها» آورده است: مرحوم علامه مجلسی(ره) از امالی مرحوم شیخ صدوق(ره) نقل کرده است که در دستگیره شمشیر رسول اکرم(ص) این چند جمله نوشته شده بود:

«صِلْ مَنْ قطعک و قُلِ الحقَّ و لَوْ عَلیکَ یا علی نَفْسِکَ و أحْسِنْ بِمَنْ أسَاءَ إلیْکَ»

چه جمله‌های پرمحتوایی، آن هم بر قبضه شمشیر! یعنی اکنون که پیامبر(ص) به قدرت رسیده و شمشیر به دست گرفته است چه باید بکند؟ آیا کارش جنگ و خون‌ریزی و بی‌رحمی است یا رحمت و لطف و کرم؟

از آنجایی که شمشیر هم برای دفع مهاجم و رفع مزاحم است از این رو بر دسته‌اش نوشته شده:

«صِلْ مَنْ قطعک؛ اگر کسی از تو برید، تو به او بپیوند».

او به خانه‌ات نیامد تو به خانه‌اش برو؛ از حالت جویا نشد تو از حال او جویا شو؛ نگو که او نیامد من هم نمی‌روم؛ او از حالم نمی‌پرسد من هم نمی‌پرسم.

«قُلِ الحقَّ و لَوْ عَلیکَ یا عَلی نَفْسِکَ؛ (همیشه و در هر جا) آنچه حق است بگو اگرچه به زیانت تمام شود.

«و أحْسِنْ بِمَنْ أسَاءَ إلیْکَ؛ نیکی کن درباره کسی که به تو بدی کرده است».

خیلی مهم است اگر به کسی که با ما هیچ رابطه‌ای ندارد، نه به ما بدی کرده و نه خوبی، خدمتی کرده و یا مشکلی از او حل کنیم. البته کار خوبی کرده‌ایم؛ اما خیلی کار مهمی انجام نداده‌ایم. زمانی هم که کسی به ما خدمتی کرده و ما هم متقابلاً به او خدمتی می‌کنیم باز هم کار مهمی نکرده‌ایم.

مهم این است که به کسی که به ما بدی کرده، در زندگی ما مشکلی ایجاد کرده و یا چاهی سر راهمان کنده است خوبی کنیم، مشکلش را برطرف و خار را از سر راهش برداریم؛ این است کمال و از مکارم اخلاق است. چرا که الگو و اسوه ما رسول‌الله(ص) فرموده‌اند:

«إنی بعثت لأتمم مکارم الاخلاق»

من آمده‌ام تا مکارم اخلاق را به کمال برسانم.

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه دهم بهمن 1391 ساعت 13:18 |

سالروز میلاد با سعادت پیامبر عظیم شان اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) مبارک باد

سالروز میلاد با سعادت پیامبر عظیم شان اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) مبارک باد

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه دهم بهمن 1391 ساعت 11:15 |

رحلت پیامبر اکرم (ص)و شهادت امام حسن مجتبی (ع)و امام رضا (ع)تسلیت باد

رحلت پیامبر اکرم (ص)و شهادت امام حسن مجتبی (ع)و امام رضا (ع)تسلیت باد

در سال یازدهم هجرت رسول اکرم (ص) در آخرین سفرحج (در عرفه)، در مکه و در غدیرخم، در مدینه قبل از بیمارى و بعد از آن در جمع یاران و یا در ضمن ‏سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هیچ ابهام، از رحلت ‏خود خبر داد. چنان که قرآن رهروان رسول خدا (ص) را آگاه ساخته بود که ‏پیامبر هم در نیاز به خوراک و پوشاک و ازدواج و وقوع بیمارى و پیرى مانند دیگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد. پیامبر اکرم (ص) یک ماه قبل از رحلت فرمود: «فراق نزدیک شده و بازگشت ‏به سوى خداوند است. نزدیک است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمایم و من دو چیز گران در میان شما مى ‌گذارم و مى‌‏روم: کتاب خدا و عترتم، و خداوند لطیف و آگاه به من خبر داد که این دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا کنار حوض کوثر برمن ‏وارد شوند. پس خوب بیندیشید چگونه با آن دو رفتار خواهید نمود».

در حجه‌‏الوداع در هنگام رمى‏ جمرات فرمود: «مناسک خود را از من ‏فرا گیرید، شاید بعد از امسال دیگر به حج نیایم و هرگز مرا دیگر در این جایگاه نخواهید دید».

روزى به آن حضرت خبر دادند که مردم از وقوع مرگ شما اندوهگین ‏و نگرانند. پیامبر در حالى که به فضل بن عباس و على بن‌ابى‏طالب (ع) تکیه داده بود به سوى مسجد رهسپار گردید و پس از درود و سپاس پروردگار، فرمود: «به من خبر داده‏ اند شما از مرگ ‏پیامبر خود در هراس هستید. آیا پیش از من، پیامبرى بوده است که‏ جاودان باشد؟! آگاه باشید، من به رحمت پروردگار خود خواهم ‏پیوست و شما نیز به رحمت پروردگار خود ملحق خواهید شد».

روزی دیگر پیامبر (ص) با کمک علی (ع) و جمعی از یاران خود به قبرستان بقیع رفت و برای مردگان طلب آمرزش کرد . سپس رو به علی (ع) کرد و فرمود:  «کلید گنجهای ابدی دنیا و زندگی ابدی در آن، در اختیار من گذارده شده و بین زندگی در دنیا و لقای خداوند مخیر شده‌ام، ولی من ملاقات با پروردگار و بهشت الهی را ترجیح داده ام».

در چند روز آخر از زندگى رسول اکرم (ص) آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود:

«اى مردم! آتش فتنه‏‌ها شعله ‏ور گردیده و فتنه‏‌ها همچون پاره‏هاى امواج تاریک شب روى آورده است. من در روز رستاخیز پیشاپیش شما هستم و شما در حوض کوثر بر من در می آئید. آگاه باشید که من درباره ثقلین از شما می پرسم، پس بنگرید چگونه پس از من درباره آن دو رفتار می‌کنید، زیرا که خدای لطیف و خبیر مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نمی شوند تا مرا دیدار کنند. آگاه باشید که من آن دو را در میان شما به جای نهادم ( کتاب خدا و اهل بیتم ). بر ایشان پیشی نگیرید که از هم پاشیده و پراکنده خواهید شد و درباره آنان کوتاهی نکنید که به هلاکت می‌رسید».

آنگاه پیامبر (ص) با زحمت به سوی خانه اش به راه افتاد. مردم با چشمانی اشک آلود آخرین فرستاده الهی را بدرقه می کردند. در آخرین روزها پیامبر به علی (ع) وصیت نمود که او را غسل و کفن کند و بر او نماز بگزارد. علی (ع) که جانش با جان پیامبر آمیخته بود، پاسخ داد:  «ای رسول خدا، می‌ترسم طاقت این کار را نداشته باشم».

پیامبر (ص) علی (ع) را به خود نزدیک کرد. آنگاه انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشیر، زره و سایر وسایل جنگی خود را خواست و همه آنها را به علی سپرد.

فردای آن روز بیماری پیامبر (ص) شدت یافت اما او در همین حال نیز اطرافیان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش می کرد. سپس به حاضران فرمود:  «برادر و دوستم را بخواهید به اینجا بیاید».

ام سلمه، همسر پیامبر گفت: «علی را بگویید بیاید. زیرا منظور پیامبر جز او کس دیگری نیست».

هنگامی که علی (ع) آمد، پیامبر به او اشاره کرد که نزدیک شود. آنگاه علی (ع) را در آغوش گرفت و مدتی طولانی با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بیهوش شد. با مشاهده این وضع، نواده‌های پیامبر (ص) حسن و حسین (ع) به شدت گریستند و خود را روی بدن رسول خدا افکندند. علی (ع) خواست آن دو را از پیامبر (ص) جدا کند. پیامبر (ص) به هوش آمد و فرمود: «علی جان آن دو را واگذار تا ببویم و آنها نیز مرا ببویند، آن دو از من بهره گیرند و من از آنها بهره گیرم».

سرانجام پیامبر (ص) هنگامی که سرش بر دامان علی (ع) بود، جان به جان آفرین تسلیم کرد.

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه بیست و سوم دی 1391 ساعت 21:37 |

رحلت رسول اكرم ص و شهادت امام حسن ع و امام رضا ع تسليت باد

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه بیست و سوم دی 1391 ساعت 21:35 |

پیام مهم رهبرمعظم‌انقلاب در پی اهانت نفرت‌انگیز دشمنان اسلام به ساحت پیامبراعظم(ص)
خبرگزاری فارس: متهم اول جنایت:صهیونیسم و دولت آمریکا/عاملان این جنایت شنیع و پشتیبانان مالی آن مجازات شوند

بسم الله الرحمن الرحیم

قال الله العزیز الحکیم: یُریدونَ لِیُطفِئوا نورَاللهِ بِاَفواهِهِم واللهُ مُتِمُّ نورِه وَلو کَرِهَ الکافِرون

ملت عزیز ایران؛ امت بزرگ اسلام

دست پلید دشمنان اسلام بار دیگر با اهانت به پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم کینه عمیق خود را آشکار ساخت و با اقدامی جنون‌آْمیز و نفرت‌انگیز، خشم مجموعه‌های خبیث صهیونیستی را از تلألؤ روزافزون اسلام و قرآن در جهان کنونی نشان داد. در روسیاهی عاملان این جنایت و گناه بزرگ همین بس که مقدس‌ترین و نورانی‌ترین چهره میان مقدسات عالم را آماج یاوه‌های مشمئزکننده خویش ساخته‌اند. پشت صحنه این حرکت شرارت بار، سیاست‌های خصمانه صهیونیسم و آمریکا و دیگر سران استکبار جهانی است که به خیال باطل خود می‌خواهند مقدسات اسلامی را در چشم نسل‌های جوان در دنیای اسلام از جایگاه رفیع خود فروافکنده و احساسات دینی آنان را خاموش کنند. اگر از حلقه های قبلی این زنجیره پلید یعنی سلمان رشدی و کاریکاتوریست دانمارکی و کشیش های آمریکایی آتش‌زننده قرآن حمایت نمی‌کردند و ده‌ها فیلم ضد اسلام را در بنگاه‌های وابسته به سرمایه داران صهیونیست سفارش نمیدادند، امروز کار به این گناه عظیم و غیرقابل بخشش نمی رسید. متهم اول در این جنایت، صهیونیسم و دولت امریکا است. سیاستمداران امریکا اگر در ادعای دخالت نداشتن خود صادقند باید عاملان این جنایت شنیع و پشتیبانان مالی آن را که دل ملتهای مسلمان را به درد آورده اند، به مجازات متناسب با این جرم بزرگ برسانند.

برادران و خواهران مسلمان در سراسر جهان نیز بدانند که این حرکات مذبوحانه ی دشمنان در برابر بیداری اسلامی، نشانه ی عظمت و اهمیت این خیزش و مبشّر رشد روزافزون آن است، والله غالبٌ علی امره

سیدعلی خامنه ای

23/شهریور/1391

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه بیست و چهارم شهریور 1391 ساعت 1:52 |

پيامبر رحمت صلي الله عليه و علي آله و سلم در گفتار بزرگان غرب

تولستوی

لئو تولستوى ( 1910 ـ 1828 ) نویسنده مشهور روسى در كتاب خود به نام محمد(ص) مى گوید: جاى هیچگونه شبهه و تردید نیست كه پیامبر اسلام از بزرگان مصلحین دنیااست، آن هم مصلحى كه به جامعه بشریت خدمات شایانى كرده است. و این فخر و مباهات براى او بس است كه یك ملت خون ریز و وحشى را از چنگال اهریمنان عادات زشت و شنیع برهانید و راه ترقى را بر روى آنان بازكرد و حال آن كه هر مرد عادى نمى تواند به چنین كار شگرفى اقدام كند و نتیجه بگیرد.

بنابر این شخص شخیص پیامبر اسلام، سزاوار همه گونه احترام و اكرام مى باشد شریعت پیامبر اسلام به علت توافق آن باعقل و حكمت در آینده عالم گیر خواهد شد.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ولتر

سال 1763 میلادى در تاریخ افكار ولتر نقطه عطفى بود. در این سال بود كه سرانجام تصویر جدیدى از حضرت محمّد(ص) و پیروانش در ذهن او ترسیم شد، قضاوت او نیز درباره شخص پیامبر اسلام (ص) كه همیشه مورد عنادش بود تغییر كرد و آنگاه كه حقیقت را بازیافت درباره آن حضرت گفت: محمّد(ص) بى گمان مردى بسیار بزرگ بود و مردان بزرگى نیز در دامن فضل و كمال خود پرورش داد. قانون گذارى خردمند، جهانگشایى توانا، فرمانروایى دادگستر، پیامبرى پرهیزگار بود و بزرگترین انقلاب هاى روى زمین را پدید آورد.

ولتر در سال 1776 میلادى به یاد نمایشنامه فناتیسم، نخستین اثر ضد اسلامى اش، آخرین سخن خود را بر زبان آورد كه: "من در حق محمّد(ص) بسیار بد كردم" و چون برداشت هاى اولیه او از اسلام تحت تأثیر نوشته هاى مغرضانه مسیحیان بود از روى خشم مى گفت: "همه كتاب هایى را كه تاكنون مسیحیان درباره مسلمانان نوشته اند باید بر آتش افكند."

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

هانری ماسه

اگر درباره پیغمبر اسلام یك بحث اجمالى نماییم، شخصیتى كه همواره متفكر و در اندیشه است، با نفسى كه باطنش مملو از غم و اندوه باشد، در برابر ما مجسم مى‏شود؛ اما مداركى كه از او در دست است، شخصى را در برابر ما مى‏آورد كه معتقد به خداى یگانه و زندگانى اخروى است و از صفات برجسته‏اش، مهربانى بى‏شائبه، عزم، اراده و اعتقاد است؛ علاوه بر این، مردى است حاكم، اداره‏كننده، سیاسى، جنگى و با وجود این، قاهر و آشوب‏طلب نبوده، برعكس، همیشه طالب صلح و آرامش بوده است.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جرج برنارد شاو (1950- 1856)

بزرگترین نویسندۀ انگلستان بعد از شكسپیر. افكار بلند او در زمینۀ مذهب- علم- اقتصاد- خانواده و هنر اثر عمیقی بر روی مخاطبین خود داشته¬است. امواج خروشان افكار او در جوامع غربی منجر به روشنگری افكار عمومی مردم
می¬گردید. او در رابطه با شخصیت والای پیامبر بزرگ اسلام چنین می¬گوید: «من همیشه نسبت به دین محمد(ص) بواسطۀ خاصیت زنده¬بودن شگفت¬آورش نهایت احترام را داشته¬ام، به نظر من اسلام تنها دینی است كه دارای آنچنان خاصیتی است كه می¬تواند تغییرات گوناگون را به خود جذب كند و خود را با اشكال و صور هر عصر منطبق سازد. من دربارۀ دین حضرت محمد(ص) چنین پیش¬بینی كرده¬ام كه كیش او برای فردای اروپا قابل قبول خواهد بود. همان¬طوری كه در اروپای امروز هم پذیرش آن آغاز شده¬است. من معتقدم كه اگر مردی مانند پیامبر اسلام فرمانروایی مطلق جهان عصر جدید را احراز كند طوری در حل مسائل و مشكلات جهان توفیق خواهد یافت كه صلح و سعادتی را كه بشر بشدت احتیاج دارد برای او تأمین خواهد كرد».

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1391 ساعت 20:2 |

شهوت
پيامبر خدا(صلی الله عليه و آله): میفرماید : طُوبى لِمَن تَرَكَ شَهوَةً حاضِرَةً لِمَوعُودٍ لَم يَرَهُ
خوشا به حال كسى كه شهوت نقد را به خاطر وعده‏اى (بهشتى) كه آن را نديده است رها كند. (ميزان الحكمة: ح 21454)
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه پنجم اسفند 1390 ساعت 19:32 |

سالروز ولادت حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) و حضرت امام جعفر صادق (ع) مبارک باد

از جمله اسباب مغفرت، شاد کردن برادر مومن است

حضرت محمد (ص)

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ساعت 14:5 |

جمال محمد (ص)

ماه فرو ماند از جمال محمد سرو نباشد به اعتدال محمد

قدر فلك را كمال و منزلتى نيست در نظر قدر با كمال محمد

وعده ديدار هر كسى به قيامت ليله اسرى، شب وصال محمد

آدم و نوح و خليل و موسى و عيسى آمده مجموع، در ظلال محمد

عرصه گيتى مجال همت او نيست روز قيامت نگر، مجال محمد

و آن همه پيرايه بسته جنت فردوس بو كه قبولش كند، بلال محمد

همچو زمين خواهد آسمان كه بيفتد تا بدهد بوسه بر نعال محمد

شمس و قمر در زمين حشر نتابد پيش دو ابروى چون هلال محمد

چشم مرا، تا به خواب ديد جمالش خواب نمى‏گيرد از خيال محمد

«سعدى‏» اگر عاشقى كنى و جوانى عشق محمد بس است و آل محمد

سعدى

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه هجدهم بهمن 1390 ساعت 19:50 |

پیامبر رحمت در کلام امام صادق (علیه السلام)
در طول تاریخ بشریت، کمتر انسانی وجود دارد که مانند پیامبراسلام تمام خصوصیات زندگی‌اش به طور واضح و روشن بیان و ثبت شده باشد.

خداوند متعال در قرآن کریم کتابی که خود حافظ اوست (1) و بدون‌ هیچ تغییری تا قیامت ‌باقی است با زیباترین عبارات و کامل‌ترین ‌بیانات، آن حضرت را معرفی نموده و با عالی‌ترین صفات ستوده است.

خداوند متعال می‌فرماید: «انک لعلی خلق عظیم» (2) ای پیامبر!

تو بر اخلاقی عظیم استوار هستی.

نیز می‌فرماید: «محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم. » (3) محمد(ص) فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفار سر سخت و در میان خود مهربانند.

محققان، تاریخ نویسان و دانشمندان در ابعاد گوناگون زندگی حضرت محمد(ص) سخن گفته اند.

اما ائمه علیهم السلام با نگاهی ژرف و دقیق سیمای آن شخصیت ‌بی‌نظیر و در یکتای عالم خلقت را به تماشا نشسته، به معرفی زندگی،مبارزات و آموزه‌های آن حضرت پرداختند.

پیامبر

در این نوشتار بر آنیم تا گوشه‌هایی از زندگی و شخصیت حضرت محمد(ص) را از نگاه امام صادق(ع) به تماشا بنشینیم.

 

تولد نور :

امام صادق(ع) به نقل از سلمان فارسی فرمود: پیامبر اکرم(ص)فرمود: خداوند متعال مرا از درخشندگی نور خودش آفرید (4) نیز امام صادق(ع) فرمود: خداوند متعال خطاب به رسول اکرم(ص)فرمود: «ای محمد! قبل از این که آسمانها، زمین، عرش و دریا راخلق کنم. نور تو و علی را آفریدم...». (5)

ثقه الاسلام کلینی(ره) می‌نویسد: امام صادق(ع) فرمود: «هنگام ولادت حضرت رسول اکرم(ص) فاطمه بنت اسد نزد آمنه (مادر گرامی پیامبر)بود. یکی از آن دو به دیگری گفت: آیا می‌بینی آنچه را من‌می‌بینم؟

دیگری گفت: چه می‌بینی؟ او گفت: این نور ساطع که ما بین مشرق ومغرب را فرا گرفته است! در همین حال، ابوطالب(ع) وارد شد و به آنها گفت:

چرا در شگفتید؟ فاطمه بنت اسد ماجرا را به گفت. ابوطالب به او گفت: می‌خواهی بشارتی به تو بدهم؟ او گفت: آری. ابو طالب گفت: از تو فرزندی به وجود خواهد آمد که وصی این نوزاد، خواهد بود (6) 

نام‌های پیامبر:

کلبی، از نسب شناسان بزرگ عرب می‌گوید: امام صادق(ع) از من‌پرسید: در قرآن چند نام از نام‌های پیامبر خاتم(ص) ذکر شده است؟ گفتم: دو یا سه نام.

امام صادق(ع) فرمود: ده نام از نام‌های پیامبر اکرم در قرآن آمده است: محمد، احمد، عبدالله، طه، یس، نون، مزمل، مدثر، رسول و ذکر.

سپس آن حضرت برای هر اسمی آیه‌ای تلاوت فرمود. نیز فرمود:

«ذکر» یکی از نام‌های محمد(ص) است و ما (اهل‌بیت) «اهل ذکر»هستیم. کلبی! هر چه می‌خواهی از ما سؤال کن.

کلبی می‌گوید: از ابهت صادق آل محمد(ع) » به خدا سوگند! تمام قرآن را فراموش کردم و یک حرف به یادم نیامد تا سؤال کنم. (7) برخی چهارصد نام و لقب پیامبر(ص) که در قرآن آمده است، را برشمرده اند. (8) 

عظمت نام محمد(ص) :

جلوه نام محمد(ص) برای امام صادق(ع) به گونه‌ای بود که هر گاه نام مبارک حضرت محمد(ص) به میان می آمد، عظمت و کمال رسول خدا(ص) چنان در وی تأثیر می گذاشت، که رنگ چهره اش گاهی سبز وگاهی زرد میشد، به طوری که آن حضرت در آن حال، برای دوستان نیزنا آشنا می نمود. (9)

امام صادق(ع) گاهی بعد از شنیدن نام پیامبر(ص) میفرمود: جانم به فدایش. ابا هارون می‌گوید: روزی به حضور امام صادق(ع) شرفیاب شدم. آن حضرت فرمود: اباهارون! چند روزی است که تو را ندیده ام.

عرض کردم: خداوند متعال به من پسری عطا فرمود. آن حضرت فرمود:

خدا او را برای تو مبارک گرداند چه نامی برای او انتخاب‌کرده‌ای؟ گفتم: او را محمد نامیده ام.

امام صادق(ع) تا نام محمد را شنید (به احترام آن حضرت) صورت‌مبارکش را به طرف زمین خم کرد، نزدیک بود گونه‌های مبارکش به‌زمین بخورد.

آن حضرت زیرلب گفت: محمد، محمد، محمد. سپس فرمود: جان خودم،فرزندانم، پدرم و جمیع اهل زمین فدای رسول خدا(ص)باد! او رادشنام مده! کتک نزن! بدی به او نرسان! بدان! در روی زمین‌خانه‌ای نیست که در آن نام محمد وجود داشته باشد، مگر این که آنخانه در تمام ایام مبارک خواهد بود. (10)

سیمای محمد(ص)

امام جعفر صادق(ع) فرمود: امام حسن(ع) از دائی اش، «هند بن ابی هاله» (11) که در توصیف چهره پیامبر(ص) مهارت داشت، در خواست نمود تا سیمای دل آرای خاتم پیامبران(ص) را برای وی توصیف ‌نماید. هند بن ابی هاله در پاسخ گفت: «رسول خدا(ص) در دیده ها با عظمت می نمود، در سینه ها مهابتش وجود داشت .قامتش رسا، مویش نه پیچیده و نه افتاده، رنگش سفید و روشن، پیشانیش گشاده،ابروانش پرمو و کمانی و از هم گشاده، در وسط بینی برآمدگی داشت، ریشش انبوه، سیاهی چشمش شدید، گونه‌هایش نرم و کمگوشت.دندان‌هایش باریک و اندامش معتدل بود. آن حضرت هنگام راه رفتن با وقار حرکت می‌کرد. وقتی به چیزی توجه می‌کرد به طور عمیقبه آن می‌نگریست، به مردم خیره نمیشد، به هر کس می‌رسید سلام ‌می‌کرد، همواره هادی و راهنمای مردم بود.

برای از دست دادن امور دنیایی خشمگین نمیشد. برای خدا چنان غضب‌ می نمود که کسی او را نمیشناخت. اکثر خندیدن آن حضرت تبسم بود،برترین مردم نزد وی کسی بود که، بیشتر مواسات و احسان و یاریمردم نماید...» (12)

سعدی با الهام از روایات، در اشعار زیبایی آن حضرت را چنین‌ توصیف نمود:

ماه فرو ماند از جمال محمد سرو نروید به اعتدال محمد قدر فلک را کمال ومنزلتی نیست در نظر قدر با کمال محمد وعده دیدار هر کسی به قیامت لیله اسری شب وصال محمد آدم و نوح و خلیل و موسی وعیسی آمده مجموع در ظلال محمد عرصه گیتی مجال همت او نیست روز قیامت نگر مجال محمد و آنهمه پیرایه بسته جنت فردوس بو که قبولش کند بلال محمد شمس و قمر در زمین حشر نتابد نور نتابد مگر جمال محمد همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد تا بدهد بوسه بر نعال محمد شاید اگر آفتاب و ماه نتابد پیش دو ابروی چون هلال محمد چشم مرا تا بخواب دید جمالش خواب نمی‌گیرد از خیال محمد سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی عشق محمد بس است و آل محمد (13) 

حیا صفت او بود و سخاوت طبیعتش، بر متانت ها و اخلاق نبوت سرشته شده بود. اوصاف خویشتن داری‌های رسالت بر او مهر شده بود تا آنگاه که مقدرات و قضا و قدر الهی عمر او را به پایان رسانید وحکم حتمی پروردگار او را به سرانجامش منتهی ساخت.

اوصاف پیامبر در تورات و انجیل

خداوند متعال در وصف پیامبر(ص) فرمود:«الذین أتینهم الکتب‌یعرفونه کما یعرفون ابناءهم و ان فریقا منهم لیکتمون الحق و هم‌یعلمون» (14)

کسانی که کتاب آسمانی به آنان دادیم، او را همچون فرزندان خودمیشناسند (ولی) جمعی از آنان، حق را آگاهانه کتمان می‌کنند.

امام صادق(ع) فرمود:«یعرفونه کما یعرفون ابناءهم» زیراخداوند متعال در تورات و انجیل و زبور، حضرت محمد(ص)، مبعث،مهاجرت، و اصحابش را چنین توصیف نمود:«محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم...»

محمد(ص) فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند. پیوسته آن‌ها را در حال‌رکوع و سجود می‌بینی، در حالی که همواره فضل خدا و رضای او را طلبند. نشانه آن‌ها در صورتشان از اثر سجده نمایان است. این،توصیف آنان در تورات و توصیف آنان در انجیل است... . (15)

امام صادق(ع) فرمود: این، صفت رسول خدا(ص) و اصحابش در تورات و انجیل است. زمانی که خداوند پیامبر خاتم(ص) را به رسالت مبعوث نمود اهل کتاب (یهود و نصاری) او را شناختند اما نسبتبه او کفر ورزیدند، همان گونه که خداوند متعال فرمود: «فلما جاءهما عرجوا کفروا به» (16) هنگامی که این پیامبر نزد آن‌ها آمد که(از قبل) او را شناخته بودند، به او کافر شدند. (17)

خداوند متعال در قرآن کریم، در وصف پیامبر(ص) می‌فرماید: «و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین» (18) ما تو را جز برای رحمت جهانیان ‌نفرستادیم. قرآن نیز می‌فرماید: اشداء علی الکفار رحماءبینهم...»،

در برابر کفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند. این دو چگونه با هم جمع می‌شوند؟

توجه به این آیه برای طرفداری اندیشه تسامح و تساهل ضروری است.

آیا ممکن است کامل‌ترین انسان، که با کامل‌ترین کتاب آسمانی برای‌ هدایت تمام جهانیان مبعوث گردیده است در مقابل دشمنان دین هیچ عکس العملی جز مهربانی نداشته باشد؟!

برای اداره جامعه دینی و بقای آن باید در مقابل دشمنان دین ‌ایستاد شدت عمل نسبت به کافران و مبارزه با آن‌ها برای از بین بردن موانع هدایت عین رحمت است. 

 

برترین مخلوق

حسین بن عبدالله می‌گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: آیا رسول خدا(ص) سرور فرزندان آدم بود؟ آن حضرت فرمود: قسم به خدا، او سرور همه مخلوقات خداوند بود. خدا هیچ مخلوقی را بهتر از محمد(ص) نیافرید (19)

امام صادق(ع) در حدیث دیگری فرمود: چون رسول خدا(ص) را به معراج بردند جبرئیل تا مکانی با وی همراه بود و از آن به بعد او را همراهی نمی‌کرد. پیامبر(ص) فرمود: جبرئیل، در چنین حالی مرا تنها می‌گذاری؟! جبرئیل گفت: تو برو. سوگند به خدا در جایی قدم گذاشته‌ای که هیچ بشری قدم نگذاشته و بیش از تو بشری به آنجا راه نیافته است (20)

معمر بن راشد می‌گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود: یک نفر یهودی خدمت رسول خدا(ص) رسید و به دقت او را نگریست. 

پیامبر اکرم(ص) فرمود: ای یهودی! چه حاجتی داری؟ یهودی گفت:

آیا تو برتری یا موسی بن عمران آن پیامبری که خدا با او تکلم‌کرد و تورات و انجیل را بر او نازل نمود، و به وسیله عصایش‌دریا را برای او شکافت و به وسیله ابر بر او سایه افکند؟

پیامبر(ص) فرمود: خوش آیند نیست که بنده خود ستایی کند ولکن(در جوابت) می‌گویم که حضرت آدم(ع) وقتی خواست از خطای خود توبه‌کند، گفت: «اللهمانی اسالک به حق محمد و آل محمد لما غفرت لی»،خدایا! به حق محمد و آل محمد از تو می‌خواهم که مرا عفو نمایی.

خداوند نیز توبه‌اش را پذیرفت. حضرت نوح(ع) وقتی از غرق شدن در دریا ترسید گفت «اللهم انی اسالک به حق محمد و آل محمد لما انجیتنی من الغرق» ؛  خدایا به حق محمد و آل محمد از تو در خواست‌می‌کنم. مرا از غرق شدن نجات بدهی. خداوند نیز او را نجات داد.

حضرت ابراهیم(ع) در داخل آتش گفت:«اللهم انی اسالک به حق محمد و آل محمد لما انجیتنی منها» ؛  خدایا! به حق محمد و آل محمد از تو می‌خواهم که مرا از آتش نجات دهی. خداوند نیز آتش را برای او سرد و گوارا نمود.

حضرت موسی(ع) وقتی عصایش را به زمین انداخت و در خود احساس ترس نمود گفت: «اللهم انی اسالک به حق محمد و آل محمد لما امنتنی»خدایا! به حق محمد و آل محمد از تو در خواست می‌نمایم که مرا ایمن گردانی. خداوند متعال به او فرمود:«لاتخف انک انت‌ الاعلی» (21) نترس. مسلما تو برتری.

ای یهودی، اگر موسی(ع) امروز حضور داشت و مرا درک می‌کرد و به من و نبوت من ایمان نمی‌آورد. ایمان و نبوتش هیچ نفعی به حال اونداشت.

ای یهودی! از ذریه من شخصی ظهور خواهد کرد به نام مهدی(ع) که زمان خروجش عیسی بن مریم برای یاری او فرود می‌آید و پشت سر او نماز می‌خواند. (22) 

 

سیاستمداری پیامبر(ص)

در عرف جهانی امروز «سیاست» را به معنای نیرنگ و دروغ برای‌کسب قدرت و سلطه بر مردم تعریف می‌کنند، اما «سیاست» در لغت،به معنای «اداره کردن امور مملکت و حکومت کردن است». خداوند متعال پیامبر خاتم(ص) جانشینان بر حق او، ائمه معصومین را از بهترین سیاستمداران شمرده است در زیارت جامعه، در وصف ائمه ‌علیهم السلام که پرورش یافتگان مکتب نبوتند، آمده است: «وساسه العباد».

فضیل بن یسار می‌گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که به بعضی از اصحاب قیس ماصر فرمود: خداوند عز و جل پیغمبرش را تربیت کرد و نیکو تربیت فرمود. چون تربیت او را تکمیل نمود، فرمود:

«انک لعلی خلق عظیم» تو بر اخلاق عظیمی استواری. سپس امر دین و امت را به او واگذار نمود تا سیاست و اداره بندگانش را به عهده بگیرد، سپس فرمود: «ما اتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا» (23) ، آنچه را رسول خدا برای شما آورد، بگیرید،(و اجرا کنید) و از آنچه نهی کرد، خود داری نمایید. رسول خدا(ص) استوار، موفق و موید به روح القدس بود و نسبت به سیاست و تدبیر خلق هیچ گونه لغزش و خطایی نداشت و به آداب خدا تربیت شده بود،... . (24)

 

زهد و وارستگی

حضرت محمد(ص) هرگز نسبت به دنیا و لذایذ زودگذر آن میلی نشان نداد و به آن، توجهی نکرد. آن حضرت برای هدایت مردم و رساندن آنها به سعادت دنیا و آخرت وارد عرصه سیاست شد.

امام صادق(ع) می‌فرماید: روزی رسول خدا(ص) در حالی که محزون بود، از منزل خارج شد فرشته‌ای بر او نازل شد، در حالی که کلیدگنج‌های زمین را به همراه داشت. فرشته گفت: ای محمد(ص)، این‌کلیدهای گنج‌های زمین است. پروردگارت می‌فرماید: این کلیدها رابگیر و در گنج‌های زمین را باز کن و آنچه می‌خواهی از آن استفاده نما. بدون این که نزد من ذره‌ای از آن‌ها کم شود.

پیامبر(ص) فرمود: دنیا خانه کسی است که خانه (واقعی) ندارد. کسانی دور آن جمع می‌شوند که عقل ندارند.

محمد بن عبدالله(ص) در حریم عزت تولد یافت: در خاندان شرافت اقامت گزید، حسب و نسبش آلوده نگشت، صفاتش را دانشمندان بیان‌کردند و حکمیان در وصفش اندیشه نمودند، او پاکدامنی بی نظیر،هاشمی نسبی بی مانند و بی مانندی از اهل مکه بود. حیا صفت او بود و سخاوت طبیعتش، بر متانت‌ها و اخلاق نبوت سرشته شده بود.

فرشته گفت: به آن خدایی که تو را به حق مبعوث نمود! وقتی درآسمان چهارم کلیدها را تحویل می‌گرفتم، همین سخن را از فرشته دیگری شنیدم. (25)

ابن سنان می‌گوید: امام صادق(ع) فرمود: مردی نزد پیامبر(ص) آمد،در حالی که آن حضرت روی حصیری نشسته بود که زبری آن بر بدن آن حضرت اثر گذاشته بود، و بر بالشی از لیف خرما تکیه نموده بود،که بر گونه‌های گلگونه‌اش نفوذ کرده بود. آن مرد در حالی که‌ جاهای اثر کرده را مسح می‌نمود، گفت: کسری و قیصر (پادشاهان ‌ایران و روم) هرگز چنین راضی نمی‌شوند و بر حریر و دیبا می خوابند و تو (که سرور مخلوقات خدایی) بر این حصیر!

پیامبر(ص) فرمود: به خدا من از آن‌ها برتر و گرامی‌تر هستم. من‌کجا و دنیا کجا! مثال زورگذر بودن دنیا، مثال شخصی است که بردرختی سایه دار عبور می‌کند، لحظه‌هایی از سایه درخت استفاده‌ می‌کند و وقتی سایه تمام شد، از آن جا کوچ می‌کند و درخت را رها می‌کند. (26)

هیچ زمینه‌ای از زندگی پیامبر(ص) نیست، مگر این که امام صادق(ع)در آن زمینه سخنانی با ارزش دارد.

به عنوان حسن ختام، به ذکر خطبه‌ای از آن حضرت در توصیف‌پیامبر(ص) اکتفا می‌کنیم.

 

خطبه امام صادق(ع) در وصف حضرت محمد(ص)

برد باری، وقار و مهربانی خدا سبب شدتا گناهان بزرگ و کارهایزشت مردم مانع نشود که دوست‌ترین و شریف‌ترین پیغمبرانش، یعنی محمد بن عبدالله(ص) را برای مردم بر گزیند.

محمد بن عبدالله(ص) در حریم عزت تولد یافت: در خاندان شرافت اقامت گزید، حسب و نسبش آلوده نگشت، صفاتش را دانشمندان بیان‌کردند و حکمیان در وصفش اندیشه نمودند، او پاکدامنی بی نظیر،هاشمی نسبی بی مانند و بی مانندی از اهل مکه بود. حیا صفت او بود و سخاوت طبیعتش، بر متانت‌ها و اخلاق نبوت سرشته شده بود. اوصاف خویشتن داری‌های رسالت بر او مهر شده بود تا آنگاه که مقدرات و قضا و قدر الهی عمر او را به پایان رسانید وحکم حتمی پروردگار او را به سرانجامش منتهی ساخت. هر امتی، امت پس از خود را به آمدنش مژده داد. نسل به نسل از حضرت آدم تاپدر بزرگوارش، عبدالله، هر پدری او را به پدر دیگر تحویل داداصل و نسبش به ناپاکی آمیخته نشد و ولادت او با ازدواج نا مشروع ‌پلید نگشت. ولادتش در بهترین طایفه، گرامی‌ترین نواده (بنیه‌اشم)، شریف‌ترین قبیله (فاطمه مخزومیه) و محفوظ‌ترین شکم باردار (آمنه دختر وهب) و امانت دارترین دامن بود.

خدا او را برگزید، پسندید و انتخاب کرد سپس کلیدهای دانش و سرچشمه‌های حکمت را به او داد. او را مبعوث نمود تا رحمت بربندگان و بهار جهانیان باشد.

خداوند کتابی را بر او نازل کرد، که بیان و توضیح هر چیزی درآن است و آن را به لغت عربی، بدون هیچ انحرافی قرار داد، به‌امید این که مردم پرهیزکار شوند. آن را برای مردم بیان کرد ومعارف آن را روشن ساخت و با آن، دینش را آشکار ساخت و واجباتی را لازم شمرد و حدودی را برای مردم وضع نمود و بیان کرد. آنهارا برای مردم آشکار نمود و آن‌ها را آگاه ساخت. آن حضرت در آن امور، راهنمایی به سوی نجات و نشانه‌های هدایتبه سوی خدا می باشد.

رسول خدا(ص) رسالتش را تبلیغ کرد، ماموریتش را آشکار ساخت،بارهای سنگین نبوت را که به عهده گرفته بود، به منزل رسانید وبه خاطر پرورگارش صبر کرد و در راهش جهاد نمود.

با برنامه‌ها و انگیزه‌هایی که برای مردم پی ریزی نمود و مناره‌هایی که نشانه‌های آن را بر افراشت، برای امتش خیر خواهی کرد، وآنها را به سوی نجات و رستگاری فرا خواند و به یاد خدا تشویق وبه راه هدایت دلالت کرد، تا مردم پس از او گمراه نشوند. آن حضرت نسبت به مردم دلسوز و مهربان بود.(27)

________________________________________

پی نوشت ها:

1- حجر، آیه9. «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون»

2- قلم، آیه 4.

3- فتح، آیه29.

4- مصباح الشریعه، ترجمه زین العابدین کاظمی، ص126.«خلقنی الله من صفوه نوره...»

5- جلاء العیون. ص 11.

6- همان، ص36.

7- بحار الانوار، ج16، ص101.

8- مناقب، ج 1، ص 150.

9- سفینه البحار، ج 1، ص433.

10- بحار الانوار، ج17، ص 30،

11- هند بن ابی هاله، فرزند حضرت خدیجه(س) از شوهر قبلی‌اش بودکه در خانه پیامبر اسلام رشد و نمو نمود.

12- بحار الانوار، ج16، ص 147148.

13- کلیات سعدی، فصل طیبات، ص533 532.

14- بقره، آیه146.

15- فتح، آیه29.

16- بقره، آیه89.

17- تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 138 و ج 5، ص77.

18- انبیاء، آیه107.

19- اصول کافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، ج 2، ص 325.

20- همان، ص 321.

21- طه، آیه 68.

22- بحار الانوار، ج16، ص366. به نقل از جامع الاخبار،ص 98.

23- حشر، آیه7.

24-اصول کافی،ج 2 ص 5 و 6.

25-بحارالانوار،ج 16 ص 266.

26-بحارالانوار،ج 16 ص 282 و 283.

27-اصول کافی ج 2 332 و 333.

منبع: ماهنامه کوثر، نویسنده: احمد محیطی اردکانی
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ساعت 2:22 |

سخنان امام خميني درباره رسول اكرم (ص)
خبرگزاری فارس: امام خمینی(ره): دائم باید سختی ها و زحمات پیامبر(ص) را به یاد آوریم

پیغمبر اکرم(ص) ظل الله است

  من خودم را لایق نمى‏دانم که راجع به رسول خدا(ص) چیزى عرض کنم، براى این‏که در آن مرتبه نیستم که بتوانم راجع به این مسائل صحبتى بکنم، فقط (این) که معرف رسول اکرم(ص) قرآن است، یعنى هر کس هر چند در این کتاب مقدس دقت کند و توجه داشته باشد، بیشتر مطلع مى‏شود که آورنده او کیست و چه جور آدمى است. هر کس که بخواهد پیغمبر(ص) را بشناسد، باید قرآن را بشناسد و هیچ‏کس نمى‏تواند (قرآن را) بشناسد و لهذا هیچ‏کس پیغمبر(ص) را هم نمى‏تواند بشناسد.(۱)
پیغمبر اکرم(ص) ظل الله است که هیچ حرکتى از خودش ندارد، هر چه هست از خدا است.(2) ظل، سایه، آن چیزى است که از خودش هیچ ندارد، هر حرکتى هست از ذى ظل است. ظل الله، پیغمبر اعظم(ص) است که از خودش هیچ نیست، هر چه هست، وحى است، هر چه هست، از خداى تبارک و تعالى است.(3) پیغمبر اکرم(ص) ظل الله است، براى این‏که از خودش هیچ نیست، همان وحى یوحى است، تابع وحى است، تابع امر خدا است، (تابع) نهى خداست.(۴)

گوشه‏هایى از سیماى عملى پیامبر اعظم(ص)

از مسؤولیت‏هاى بزرگ شخص رسول اکرم(ص) مبارزات سیاسى آن حضرت است.(۵) پیغمبر اکرم(ص) (هیچ) روزش از مسائل سیاسى خارج (نبود)؛ دولت تشکیل مى‏داد، با اشخاصى که بر ضد اسلام، ستمگر بر مردم بودند، مبارزه مى‏کرد.(6) رسول الله(ص) پایه سیاست را در دیانت گذاشته است،(7) سیاستى که در صدر اسلام بود، یک سیاست جهانى بود.(8)
 دو اصل توحید و عدل، در عالم به واسطه رسول اکرم(ص) بسط پیدا کرد.(9) دو شیوه را به عیان در قرآن و سنت و در عمل خود رسول الله(ص) مى‏بینیم؛ دعوت به معنویات و اقامه عدل.(10) جنگ‏هاى زیادى که پیغمبر اکرم(ص) فرموده است، همه براى این معنا بوده است که موانع را از سر این مقصد 

الهى، مقصد اعلى که دارند و آن تحکیم حکومت اسلامى، حکومت الله، حکومت قرآن (بردارند).(11)
 ندیدیم در تاریخ کسى گفته باشد که رسول اکرم(ص) در جایى از صحنه کناره‏گیرى کنند و در مسجد بنشینند و ذکر بگویند، بلکه به عکس در همه جا حضور داشتند و در صحنه بودند.(12) پیغمبر اکرم(ص) (در ابتداى بعثت) کسى همراهش نبود، خودش بود و خودش با همه دشمن‏ها، حتى عشیره خودش دشمنش بودند، لکن اتکال به خدا، توجه به او، فناى در او، کار را پیش برد.(13)
 در سیره نبى اکرم(ص) مى‏بینیم که قضیه قدرت‏طلبى در کار نبود؛ (مسأله) تکلیف (بود).(14) پیغمبر بزرگ اسلام(ص) همه چیزش را فداى اسلام کرد تا پرچم توحید را به اهتزاز در آورد.(15) پیغمبر اسلام(ص) و تمام ذریه او و تمام پیروان او، این‏ها همه دنبال این بودند که اسلام را نگه دارند.(16)
 براى ملتها از پدر براى اولادش (مهربان‏تر)، از پدرِ مهربان براى اولادش بر ملتهاى عالم بیشتر غصه مى‏خورد.(17) پیغمبر اکرم(ص) براى خاطر این‏که این کفار مسلمان نمى‏شدند و اعتنا به این مسائل نمى‏کردند، غصه مى‏خورد.(18) براى اشخاصى که در ضلالت بوده‏اند، به واسطه رحمتى که داشت، متاثر بود، ولى وقتى که ریشه‏هایى را مى‏دید که این‏ها مشغول فساد هستند و ممکن است که فساد آن‏ها به فساد امت منتهى بشود و این‏ها غده‏هاى سرطانى بودند که ممکن بود جامعه را فاسد کنند، در عین حالى که نبى رحمت بود، باب غضب را باز مى‏کرد.(19)
 روى زمین طعام میل مى‏فرمود و روى زمین مى‏نشست و مى‏فرمود: «من بنده‏اى هستم، مى‏خورم مثل خوردن بنده و مى‏نشینم مثل نشستن بنده». دوست داشت با بندگان خدا در جایگاه پست طعام میل فرماید و به فقرا به دو دست خود عطا فرماید. با اهل خانه خود، در کارِ خانه شرکت مى‏فرمود و به دست مبارک، گوسفندان را مى‏دوشید و جامه و کفش خود را مى‏دوخت و خود آسیا مى‏کرد و خمیر مى‏نمود و بضاعت خود را به دست مبارک مى‏برد و مجالست با فقرا و مساکین مى‏کرد و هم‏غذا مى‏شد.(20) خود پیغمبر(ص) و همسر بزرگ (و) عزیزش، حضرت خدیجه(س) در آن چند سال چه رنجهایى بردند؛ مشک را مى‏گذاشتند توى آب و مى‏مکیدند براى این‏که از آن چربى، مثلا از آن چیزى که در مشک هست به آن‏ها برسد!(21)

پیامبر(ص) در چه حال بودند و ما در چه حال؟!

 خوب است قدرى در حال آن‏حضرت(ص) که اشرف خلیقه و معصوم از خطا و نسیان و لغزش و طغیان هستند، تفکر کنیم و بفهمیم که ما در چه حال هستیم و (ایشان) در چه حال بودند. حضرت ختمى مرتبت(ص) به قدرى ریاضت کشید و قیام در مقابل حق کرد که قدمهاى مبارکش ورم کرد و از طرف ذات مقدس حق جل و جلاله آیه نازل شد: «طه ما انزلنا علیک القرآن لتشقى».(22)

پیغمبر اکرم(ص) به این ملت چشم دوخته است‏

اولیاى خدا براى خدا زحمت‏ها کشیدند، اسلام با خون پیش رفت، با زحمت پیش رفت، با فداکارى پیش رفت و ما باید با فداکارى پیشرفت کنیم. اسلام محتاج به فداکارى است، قرآن کریم محتاج به فداکارى قشرهاى ملت است، پیغمبر اکرم(ص) به این ملت چشم دوخته است و ما باید کوشش کنیم که رضایت خداى تبارک و تعالى را به دست بیاوریم.(23) براى اسلام و براى قرآن کریم ارزش دارد که همه از بین برویم. ما همه زنده‏ایم براى احیاى سنت پیغمبر اسلام(ص) و احیاى قرآن کریم.(24)

مقصد ما باید همان مقصد پیامبر(ص) باشد

نهضت‏هایى که به وسیله انبیا و اولیا(ع) واقع شده است، قابل مطالعه است. ما که تابع مکتب انبیا هستیم، باید آن نهضت‏ها را مطالعه کنیم و بفهمیم نهضت چه بوده است و براى چه بوده است؟ مقصد انبیا چه بوده است؟ مقصد پیغمبر اسلام(ص) از نهضت اسلامى چه بوده است؟ مقصد ائمه(ع) چه بوده است؟ آیا فقط این بوده است که دست ستمکاران را کوتاه کنند؟ آیا دعوت انبیا فقط براى این بوده است که مزاحمین با مستضعفین را کنار بزنند و همین که بر آن‏ها غلبه کردند و کار را به پیروزى رساندند، کار تمام است؟ آیا مقصد انبیا این است که ظالم نباشد فقط یا مقصد بالاتر از این است؟ اگر مقصد بالاتر از این است، ما هم که تابع انبیا هستیم و تابع مکتب اسلام هستیم، باید به تبعیت از آن بزرگانِ دین و دنیا، مقصدمان همان مقاصد باشد. آیا راندن رژیم پهلوى و ابطال رژیم شاهنشاهى، تمامِ مقصد بود؟ آیا رفاه ملت و رسیدن ملت به چیزهاى مادى آخر، مقصد است؟ انبیا آمده‏اند تا ترتیبى بدهند که مردم و جامعه، رفاه زندگى مادى (داشته) باشند یا مقصد بالاتر از این‏ها است؟ رفتن مستکبرین مقدمه است، رفاه مستضعفین یکى از مقاصد اسلام است، (اما) اسلام مقصدش بالاتر از این‏ها است. مکتب اسلام یک مکتب مادى نیست، یک مکتب مادى معنوى است، مادیت را در پناه معنویت، اسلام قبول دارد؛ معنویات، اخلاق، تهذیب نفس. اسلام براى تهذیب انسان آمده است، براى انسان‏سازى آمده است. همه مکتب‏هاى توحیدى براى انسان‏سازى آمده‏اند. مقصد اسلام و مقصد همه انبیا این است که آدم‏ها را تربیت کنند، صورت‏هاى آدمى را آدم معنوى و واقعى کنند. مهم در نظر انبیا این است که انسان درست بشود، اگر انسان تربیت شد، همه مسائل حل است.(25)

وظیفه ما؛ حفظ اسلام و فداکارى براى آن‏

اسلام یک ودیعه الهى است پیش ملت‏ها که این ودیعه الهى براى تربیت خود افراد و براى خدمت به خود افراد هست و حفظ این بر همه‏کس واجب عینى است.(26) اسلام از همه‏چیز عزیزتر است. پیغمبر اسلام(ص) و تمام ذریه او و تمام پیروان او، این‏ها همه دنبال این بودند که اسلام را نگه دارند. اسلام امانت خدا است. پیغمبر اسلام(ص) مکلف است که این امانت را حفظ کند و از روزى که این امانت را به دست او دادند تا روزى که رحلت فرمودند، در تمام اوقات دنبال همین مقصد بودند و هیچ روزى و هیچ آنى، یک سستى نعوذبالله به خودش راه نمى‏دادند. اولیا ما هم همه اینطور بودند، پیروان پیغمبر(ص) (هم) باید اینجور باشند. ما که ادعا داریم پیرو هستیم، ما که ادعا داریم که دنباله‏رو اولیا و انبیا هستیم، ما هم باید اینطور باشیم.(27)
 شما به صدر اسلام و مجاهدت پیغمبر عظیم‏الشان(ص) و یاران بزرگوار او نظر کنید که با چه زحمات و کمبودهایى مواجه بودند و چگونه با نثار جان و خون، اسلام را به ثمر رساندند.(28)

«فاستقم کما امرت و من تاب معک»

 «فاستقم کما امرت» در دو جاى قرآن (آمده) است؛ یکى در سوره شورا و یکى در سوره هود که در آنجا «فاستقم کما امرت و من تاب معک» است. در روایت وارد شده است که نبى اکرم(ص) فرمود: «شیبتنى سورة هود لمکان هذه الایة»؛ در سوره شورا امر شده است که پیغمبر(ص) استقامت کند، (ولى) در سوره هود امر شده است که پیغمبر(ص) و امت استقامت کنند. خداى تبارک و تعالى، استقامت امت را هم در سوره هود (از پیامبر(ص)) خواسته است. همین آیه است که پیغمبر(ص) مى‏فرماید مرا پیر کرد، براى این‏که  امرِ مشکل و مهمى است،(29) براى آن‏که خداى تعالى، استقامت امت را نیز از آن بزرگوار خواسته است و حضرت بیم آن داشت که ماموریت انجام نگیرد و الا خود آن بزرگوار استقامت داشت؛(30) استقامت کن و همه کسانى هم که همراهت هستند، استقامت کنند،(31) مى‏ترسید که ما استقامت نداشته باشیم.(32)
 اگر ببینید که در بین توده‏هاى مردم، در بین اشخاص، دلسردى براى این نهضت پیدا مى‏شود، بدانید استقامت (در) کار نیست یا دارد از دست مى‏رود. کارى بکنید که این توده‏هاى مردم استقامت داشته باشند در این نهضتى که کرده‏اند. این نهضت یک امر الهى است و خدا فرموده است: «فاستقم کما امرت و من تاب معک».(33)
 ما باید آن مقاومت و روح اسلامى را حفظ کنیم و آن سختى‏ها که به خود پیغمبر اسلام(ص) وقتى که در مکه و مدینه بودند و بر حضرتش گذشته است، به یاد آوریم. باید فکر کنیم که پیغمبر(ص) چه کرده است، او یک بشر است، اما وظیفه دارد و خدا به او امر کرده است که باید استقامت کنى. همانطور که پیغمبر(ص) به استقامت و مقاومت مامور است، هر کس که همراه او است و به او گرویده است، ماموریت دارد استقامت کند؛ «فاستقم کما امرت و من تاب معک».(34)

استقامت کنیم تا اسلام و عدالت استقرار یابد

 ما باید دائما پیغمبر اکرم(ص) را به یاد بیاوریم، پیغمبر اکرم(ص) قیام کردند، پایدارى کردند، زحمت‏ها را متحمل شدند، در مکه با آن‏همه زحمت مواجه شده و در محاصره شعب آن همه رنج کشیدند و بعد در مدینه، تمام ایام زندگى‏شان را با رنج و زحمت تمام کردند و حضرت(ص) حتى در بستر بیمارى به جیش اسامه دستور حرکت دادند. ما هم تا آخر، زحمت‏ها و رنج‏هاى توطئه ابرقدرت‏ها را باید تحمل کنیم. ما موظف هستیم تا امر الهى را انجام دهیم. پس، از سختى‏ها نباید هراس داشته باشیم. آیا پیغمبر اکرم(ص) در مقابل سختى‏ها عقب‏نشینى کردند؟ آیا حاضر به تسلیم و سازش شدند؟ ما هم که کار انبیا و پیغمبر اکرم(ص) را انجام مى‏دهیم، باید بایستیم، باید مقاومت کنیم تا اسلام استقرار پیدا کند و عدالت برقرار شود و دست ظالم‏ها کوتاه گردد.(35)
 باید ملت ایران، دولت ایران، ارتش ایران، سپاه پاسداران ایران، همه قشرهاى ایران توجه کنند که استقامت در مقابل ظلم، در مقابل این قدرت‏هاى بزرگ، از امورى است که امر شده است؛ استقامت در مقابل دشمن، امر شده است که استقامت بکنید و اگر استقامت بکنید، پیروز هستید.(36)

از رسول خدا(ص) تبعیت مى‏کنیم‏

 راه حق گرفتارى دارد، هر راه حقى مشکلات دارد، مشکلات پیغمبر(ص) از مشکلات ما زیادتر بوده است، مشکلات امیرالمومنین(ع) از مشکلات ما بیشتر بوده، گرفتارى آن‏ها از گرفتارى ما بیشتر بوده، آن‏ها از دوستانشان مخالفت دیدند، این دسته‏اى که در صفین قیام کردند در مقابل حضرت امیر(ع) و ایستادند و شمشیر کشیدند به روى حضرت(ع)، این‏ها از دوستان حضرت(ع) بودند، مخلصین حضرت بودند. شاید گرفتارى حضرت از مخلصینش بیشتر بود (تا) از سایرین. امام حسن(ع) آنقدر گرفتارى که از این دوستان و اصحابش داشت، از دیگران نداشت. اصحابى که توجه نداشتند که امام زمانشان روى چه نقشه دارد عمل مى‏کند، با خیال کوچکشان، با افکار ناقصشان در مقابلش مى‏ایستادند و اذیتش کردند.(37)
 ما از رسول خدا(ص) تبعیت مى‏کنیم، آن‏ها هم تحمل مشاق زیاد کردند، مشقت‏هایى که براى ما شاید ممکن نیست که تحمل کنیم. این‏قدرى که پیغمبر خدا(ص) تحمل مشقت براى خدا کرد، ما نمى‏توانیم، لکن ما هم که قطره‏اى هستیم از این دریاى بى‏پایان، به اندازه یک قطره، یک ذره مى‏توانیم فداکارى کنیم، باید فداکارى کنیم.(38) 
 
پی‌نوشت‌ها:
1) صحیفه نور، ج 20، ص 156
2) صحیفه نور، ج 5، ص 168
3) صحیفه نور، ج 10، ص 216
4) صحیفه نور، ج 22، ص 138
5) صحیفه نور، ج 4، ص 33
6) صحیفه نور، ج 15، ص 147
7) صحیفه نور، ج 17، ص 139
8) صحیفه نور، ج 17، ص 139
9) صحیفه نور، ج 2، ص 1214
10) صحیفه نور، ج 18، صص 33 - 32
11) صحیفه نور، ج 7، ص 45
12) صحیفه نور، ج 17، ص 84
13) صحیفه نور، ج 17، ص 142
14) صحیفه نور، ج 12، ص 171
15) صحیفه نور، ج 2، ص 76
16) صحیفه نور، ج 15، ص 55
17) صحیفه نور، ج 15، ص 283
18) صحیفه نور،ج 8، ص 8
19) صحیفه نور، ج 9، ص 6
20) چهل حدیث، ص 96
21) صحیفه نور، ج 17، ص 275
22) چهل حدیث، ص 176
23) صحیفه نور، ج 7، ص 29
24) صحیفه نور، ج 7، ص 26
25) صحیفه نور، ج 7، صص 16 - 15
26) صحیفه نور، ج 15، ص 221
27) صحیفه نور، ج 15، ص 55
28) صحیفه نور، ج 14، ص 63
29) صحیفه نور، ج 6، ص 276
30) چهل حدیث، ص 172
31) صحیفه نور، ج 18، ص 382
32) صحیفه نور، ج 17، ص 25
33) صحیفه نور، ج 17، ص 25
34) صحیفه نور، ج 16، ص 184
35) صحیفه نور، ج 19، ص 58
36) صحیفه نور، ج 19، ص 124
37) صحیفه نور، ج 8، ص 89
38) صحیفه نور، ج 11، ص 163

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه سوم بهمن 1390 ساعت 13:26 |

پيامبر رحمت در كلام امام صادق عليه السلام

در طول تاریخ بشریت، کمتر انسانی وجود دارد که مانند پیامبراسلام تمام خصوصیات زندگی‌اش به طور واضح و روشن بیان و ثبت شده باشد.

خداوند متعال در قرآن کریم کتابی که خود حافظ اوست (1) و بدون‌ هیچ تغییری تا قیامت ‌باقی است با زیباترین عبارات و کامل‌ترین ‌بیانات، آن حضرت را معرفی نموده و با عالی‌ترین صفات ستوده است.

خداوند متعال می‌فرماید: «انک لعلی خلق عظیم» (2) ای پیامبر!

تو بر اخلاقی عظیم استوار هستی.

نیز می‌فرماید: «محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم. » (3) محمد(ص) فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفار سر سخت و در میان خود مهربانند.

محققان، تاریخ نویسان و دانشمندان در ابعاد گوناگون زندگی حضرت محمد(ص) سخن گفته اند.

اما ائمه علیهم السلام با نگاهی ژرف و دقیق سیمای آن شخصیت ‌بی‌نظیر و در یکتای عالم خلقت را به تماشا نشسته، به معرفی زندگی،مبارزات و آموزه‌های آن حضرت پرداختند.

پیامبر

در این نوشتار بر آنیم تا گوشه‌هایی از زندگی و شخصیت حضرت محمد(ص) را از نگاه امام صادق(ع) به تماشا بنشینیم.

 

تولد نور :

امام صادق(ع) به نقل از سلمان فارسی فرمود: پیامبر اکرم(ص)فرمود: خداوند متعال مرا از درخشندگی نور خودش آفرید (4) نیز امام صادق(ع) فرمود: خداوند متعال خطاب به رسول اکرم(ص)فرمود: «ای محمد! قبل از این که آسمانها، زمین، عرش و دریا راخلق کنم. نور تو و علی را آفریدم...». (5)

ثقه الاسلام کلینی(ره) می‌نویسد: امام صادق(ع) فرمود: «هنگام ولادت حضرت رسول اکرم(ص) فاطمه بنت اسد نزد آمنه (مادر گرامی پیامبر)بود. یکی از آن دو به دیگری گفت: آیا می‌بینی آنچه را من‌می‌بینم؟

دیگری گفت: چه می‌بینی؟ او گفت: این نور ساطع که ما بین مشرق ومغرب را فرا گرفته است! در همین حال، ابوطالب(ع) وارد شد و به آنها گفت:

چرا در شگفتید؟ فاطمه بنت اسد ماجرا را به گفت. ابوطالب به او گفت: می‌خواهی بشارتی به تو بدهم؟ او گفت: آری. ابو طالب گفت: از تو فرزندی به وجود خواهد آمد که وصی این نوزاد، خواهد بود (6) 

نام‌های پیامبر:

کلبی، از نسب شناسان بزرگ عرب می‌گوید: امام صادق(ع) از من‌پرسید: در قرآن چند نام از نام‌های پیامبر خاتم(ص) ذکر شده است؟ گفتم: دو یا سه نام.

امام صادق(ع) فرمود: ده نام از نام‌های پیامبر اکرم در قرآن آمده است: محمد، احمد، عبدالله، طه، یس، نون، مزمل، مدثر، رسول و ذکر.

سپس آن حضرت برای هر اسمی آیه‌ای تلاوت فرمود. نیز فرمود:

«ذکر» یکی از نام‌های محمد(ص) است و ما (اهل‌بیت) «اهل ذکر»هستیم. کلبی! هر چه می‌خواهی از ما سؤال کن.

کلبی می‌گوید: از ابهت صادق آل محمد(ع) » به خدا سوگند! تمام قرآن را فراموش کردم و یک حرف به یادم نیامد تا سؤال کنم. (7) برخی چهارصد نام و لقب پیامبر(ص) که در قرآن آمده است، را برشمرده اند. (8) 

عظمت نام محمد(ص) :

جلوه نام محمد(ص) برای امام صادق(ع) به گونه‌ای بود که هر گاه نام مبارک حضرت محمد(ص) به میان می آمد، عظمت و کمال رسول خدا(ص) چنان در وی تأثیر می گذاشت، که رنگ چهره اش گاهی سبز وگاهی زرد میشد، به طوری که آن حضرت در آن حال، برای دوستان نیزنا آشنا می نمود. (9)

امام صادق(ع) گاهی بعد از شنیدن نام پیامبر(ص) میفرمود: جانم به فدایش. ابا هارون می‌گوید: روزی به حضور امام صادق(ع) شرفیاب شدم. آن حضرت فرمود: اباهارون! چند روزی است که تو را ندیده ام.

عرض کردم: خداوند متعال به من پسری عطا فرمود. آن حضرت فرمود:

خدا او را برای تو مبارک گرداند چه نامی برای او انتخاب‌کرده‌ای؟ گفتم: او را محمد نامیده ام.

امام صادق(ع) تا نام محمد را شنید (به احترام آن حضرت) صورت‌مبارکش را به طرف زمین خم کرد، نزدیک بود گونه‌های مبارکش به‌زمین بخورد.

آن حضرت زیرلب گفت: محمد، محمد، محمد. سپس فرمود: جان خودم،فرزندانم، پدرم و جمیع اهل زمین فدای رسول خدا(ص)باد! او رادشنام مده! کتک نزن! بدی به او نرسان! بدان! در روی زمین‌خانه‌ای نیست که در آن نام محمد وجود داشته باشد، مگر این که آنخانه در تمام ایام مبارک خواهد بود. (10)

سیمای محمد(ص)

امام جعفر صادق(ع) فرمود: امام حسن(ع) از دائی اش، «هند بن ابی هاله» (11) که در توصیف چهره پیامبر(ص) مهارت داشت، در خواست نمود تا سیمای دل آرای خاتم پیامبران(ص) را برای وی توصیف ‌نماید. هند بن ابی هاله در پاسخ گفت: «رسول خدا(ص) در دیده ها با عظمت می نمود، در سینه ها مهابتش وجود داشت .قامتش رسا، مویش نه پیچیده و نه افتاده، رنگش سفید و روشن، پیشانیش گشاده،ابروانش پرمو و کمانی و از هم گشاده، در وسط بینی برآمدگی داشت، ریشش انبوه، سیاهی چشمش شدید، گونه‌هایش نرم و کمگوشت.دندان‌هایش باریک و اندامش معتدل بود. آن حضرت هنگام راه رفتن با وقار حرکت می‌کرد. وقتی به چیزی توجه می‌کرد به طور عمیقبه آن می‌نگریست، به مردم خیره نمیشد، به هر کس می‌رسید سلام ‌می‌کرد، همواره هادی و راهنمای مردم بود.

برای از دست دادن امور دنیایی خشمگین نمیشد. برای خدا چنان غضب‌ می نمود که کسی او را نمیشناخت. اکثر خندیدن آن حضرت تبسم بود،برترین مردم نزد وی کسی بود که، بیشتر مواسات و احسان و یاریمردم نماید...» (12)

سعدی با الهام از روایات، در اشعار زیبایی آن حضرت را چنین‌ توصیف نمود:

ماه فرو ماند از جمال محمد سرو نروید به اعتدال محمد قدر فلک را کمال ومنزلتی نیست در نظر قدر با کمال محمد وعده دیدار هر کسی به قیامت لیله اسری شب وصال محمد آدم و نوح و خلیل و موسی وعیسی آمده مجموع در ظلال محمد عرصه گیتی مجال همت او نیست روز قیامت نگر مجال محمد و آنهمه پیرایه بسته جنت فردوس بو که قبولش کند بلال محمد شمس و قمر در زمین حشر نتابد نور نتابد مگر جمال محمد همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد تا بدهد بوسه بر نعال محمد شاید اگر آفتاب و ماه نتابد پیش دو ابروی چون هلال محمد چشم مرا تا بخواب دید جمالش خواب نمی‌گیرد از خیال محمد سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی عشق محمد بس است و آل محمد (13) 

حیا صفت او بود و سخاوت طبیعتش، بر متانت ها و اخلاق نبوت سرشته شده بود. اوصاف خویشتن داری‌های رسالت بر او مهر شده بود تا آنگاه که مقدرات و قضا و قدر الهی عمر او را به پایان رسانید وحکم حتمی پروردگار او را به سرانجامش منتهی ساخت.

اوصاف پیامبر در تورات و انجیل

خداوند متعال در وصف پیامبر(ص) فرمود:«الذین أتینهم الکتب‌یعرفونه کما یعرفون ابناءهم و ان فریقا منهم لیکتمون الحق و هم‌یعلمون» (14)

کسانی که کتاب آسمانی به آنان دادیم، او را همچون فرزندان خودمیشناسند (ولی) جمعی از آنان، حق را آگاهانه کتمان می‌کنند.

امام صادق(ع) فرمود:«یعرفونه کما یعرفون ابناءهم» زیراخداوند متعال در تورات و انجیل و زبور، حضرت محمد(ص)، مبعث،مهاجرت، و اصحابش را چنین توصیف نمود:«محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم...»

محمد(ص) فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند. پیوسته آن‌ها را در حال‌رکوع و سجود می‌بینی، در حالی که همواره فضل خدا و رضای او را طلبند. نشانه آن‌ها در صورتشان از اثر سجده نمایان است. این،توصیف آنان در تورات و توصیف آنان در انجیل است... . (15)

امام صادق(ع) فرمود: این، صفت رسول خدا(ص) و اصحابش در تورات و انجیل است. زمانی که خداوند پیامبر خاتم(ص) را به رسالت مبعوث نمود اهل کتاب (یهود و نصاری) او را شناختند اما نسبتبه او کفر ورزیدند، همان گونه که خداوند متعال فرمود: «فلما جاءهما عرجوا کفروا به» (16) هنگامی که این پیامبر نزد آن‌ها آمد که(از قبل) او را شناخته بودند، به او کافر شدند. (17)

خداوند متعال در قرآن کریم، در وصف پیامبر(ص) می‌فرماید: «و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین» (18) ما تو را جز برای رحمت جهانیان ‌نفرستادیم. قرآن نیز می‌فرماید: اشداء علی الکفار رحماءبینهم...»،

در برابر کفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند. این دو چگونه با هم جمع می‌شوند؟

توجه به این آیه برای طرفداری اندیشه تسامح و تساهل ضروری است.

آیا ممکن است کامل‌ترین انسان، که با کامل‌ترین کتاب آسمانی برای‌ هدایت تمام جهانیان مبعوث گردیده است در مقابل دشمنان دین هیچ عکس العملی جز مهربانی نداشته باشد؟!

برای اداره جامعه دینی و بقای آن باید در مقابل دشمنان دین ‌ایستاد شدت عمل نسبت به کافران و مبارزه با آن‌ها برای از بین بردن موانع هدایت عین رحمت است. 

 

برترین مخلوق

حسین بن عبدالله می‌گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: آیا رسول خدا(ص) سرور فرزندان آدم بود؟ آن حضرت فرمود: قسم به خدا، او سرور همه مخلوقات خداوند بود. خدا هیچ مخلوقی را بهتر از محمد(ص) نیافرید (19)

امام صادق(ع) در حدیث دیگری فرمود: چون رسول خدا(ص) را به معراج بردند جبرئیل تا مکانی با وی همراه بود و از آن به بعد او را همراهی نمی‌کرد. پیامبر(ص) فرمود: جبرئیل، در چنین حالی مرا تنها می‌گذاری؟! جبرئیل گفت: تو برو. سوگند به خدا در جایی قدم گذاشته‌ای که هیچ بشری قدم نگذاشته و بیش از تو بشری به آنجا راه نیافته است (20)

معمر بن راشد می‌گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود: یک نفر یهودی خدمت رسول خدا(ص) رسید و به دقت او را نگریست. 

پیامبر اکرم(ص) فرمود: ای یهودی! چه حاجتی داری؟ یهودی گفت:

آیا تو برتری یا موسی بن عمران آن پیامبری که خدا با او تکلم‌کرد و تورات و انجیل را بر او نازل نمود، و به وسیله عصایش‌دریا را برای او شکافت و به وسیله ابر بر او سایه افکند؟

پیامبر(ص) فرمود: خوش آیند نیست که بنده خود ستایی کند ولکن(در جوابت) می‌گویم که حضرت آدم(ع) وقتی خواست از خطای خود توبه‌کند، گفت: «اللهمانی اسالک به حق محمد و آل محمد لما غفرت لی»،خدایا! به حق محمد و آل محمد از تو می‌خواهم که مرا عفو نمایی.

خداوند نیز توبه‌اش را پذیرفت. حضرت نوح(ع) وقتی از غرق شدن در دریا ترسید گفت «اللهم انی اسالک به حق محمد و آل محمد لما انجیتنی من الغرق» ؛  خدایا به حق محمد و آل محمد از تو در خواست‌می‌کنم. مرا از غرق شدن نجات بدهی. خداوند نیز او را نجات داد.

حضرت ابراهیم(ع) در داخل آتش گفت:«اللهم انی اسالک به حق محمد و آل محمد لما انجیتنی منها» ؛  خدایا! به حق محمد و آل محمد از تو می‌خواهم که مرا از آتش نجات دهی. خداوند نیز آتش را برای او سرد و گوارا نمود.

حضرت موسی(ع) وقتی عصایش را به زمین انداخت و در خود احساس ترس نمود گفت: «اللهم انی اسالک به حق محمد و آل محمد لما امنتنی»خدایا! به حق محمد و آل محمد از تو در خواست می‌نمایم که مرا ایمن گردانی. خداوند متعال به او فرمود:«لاتخف انک انت‌ الاعلی» (21) نترس. مسلما تو برتری.

ای یهودی، اگر موسی(ع) امروز حضور داشت و مرا درک می‌کرد و به من و نبوت من ایمان نمی‌آورد. ایمان و نبوتش هیچ نفعی به حال اونداشت.

ای یهودی! از ذریه من شخصی ظهور خواهد کرد به نام مهدی(ع) که زمان خروجش عیسی بن مریم برای یاری او فرود می‌آید و پشت سر او نماز می‌خواند. (22) 

 

سیاستمداری پیامبر(ص)

در عرف جهانی امروز «سیاست» را به معنای نیرنگ و دروغ برای‌کسب قدرت و سلطه بر مردم تعریف می‌کنند، اما «سیاست» در لغت،به معنای «اداره کردن امور مملکت و حکومت کردن است». خداوند متعال پیامبر خاتم(ص) جانشینان بر حق او، ائمه معصومین را از بهترین سیاستمداران شمرده است در زیارت جامعه، در وصف ائمه ‌علیهم السلام که پرورش یافتگان مکتب نبوتند، آمده است: «وساسه العباد».

فضیل بن یسار می‌گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که به بعضی از اصحاب قیس ماصر فرمود: خداوند عز و جل پیغمبرش را تربیت کرد و نیکو تربیت فرمود. چون تربیت او را تکمیل نمود، فرمود:

«انک لعلی خلق عظیم» تو بر اخلاق عظیمی استواری. سپس امر دین و امت را به او واگذار نمود تا سیاست و اداره بندگانش را به عهده بگیرد، سپس فرمود: «ما اتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا» (23) ، آنچه را رسول خدا برای شما آورد، بگیرید،(و اجرا کنید) و از آنچه نهی کرد، خود داری نمایید. رسول خدا(ص) استوار، موفق و موید به روح القدس بود و نسبت به سیاست و تدبیر خلق هیچ گونه لغزش و خطایی نداشت و به آداب خدا تربیت شده بود،... . (24)

 

زهد و وارستگی

حضرت محمد(ص) هرگز نسبت به دنیا و لذایذ زودگذر آن میلی نشان نداد و به آن، توجهی نکرد. آن حضرت برای هدایت مردم و رساندن آنها به سعادت دنیا و آخرت وارد عرصه سیاست شد.

امام صادق(ع) می‌فرماید: روزی رسول خدا(ص) در حالی که محزون بود، از منزل خارج شد فرشته‌ای بر او نازل شد، در حالی که کلیدگنج‌های زمین را به همراه داشت. فرشته گفت: ای محمد(ص)، این‌کلیدهای گنج‌های زمین است. پروردگارت می‌فرماید: این کلیدها رابگیر و در گنج‌های زمین را باز کن و آنچه می‌خواهی از آن استفاده نما. بدون این که نزد من ذره‌ای از آن‌ها کم شود.

پیامبر(ص) فرمود: دنیا خانه کسی است که خانه (واقعی) ندارد. کسانی دور آن جمع می‌شوند که عقل ندارند.

محمد بن عبدالله(ص) در حریم عزت تولد یافت: در خاندان شرافت اقامت گزید، حسب و نسبش آلوده نگشت، صفاتش را دانشمندان بیان‌کردند و حکمیان در وصفش اندیشه نمودند، او پاکدامنی بی نظیر،هاشمی نسبی بی مانند و بی مانندی از اهل مکه بود. حیا صفت او بود و سخاوت طبیعتش، بر متانت‌ها و اخلاق نبوت سرشته شده بود.

فرشته گفت: به آن خدایی که تو را به حق مبعوث نمود! وقتی درآسمان چهارم کلیدها را تحویل می‌گرفتم، همین سخن را از فرشته دیگری شنیدم. (25)

ابن سنان می‌گوید: امام صادق(ع) فرمود: مردی نزد پیامبر(ص) آمد،در حالی که آن حضرت روی حصیری نشسته بود که زبری آن بر بدن آن حضرت اثر گذاشته بود، و بر بالشی از لیف خرما تکیه نموده بود،که بر گونه‌های گلگونه‌اش نفوذ کرده بود. آن مرد در حالی که‌ جاهای اثر کرده را مسح می‌نمود، گفت: کسری و قیصر (پادشاهان ‌ایران و روم) هرگز چنین راضی نمی‌شوند و بر حریر و دیبا می خوابند و تو (که سرور مخلوقات خدایی) بر این حصیر!

پیامبر(ص) فرمود: به خدا من از آن‌ها برتر و گرامی‌تر هستم. من‌کجا و دنیا کجا! مثال زورگذر بودن دنیا، مثال شخصی است که بردرختی سایه دار عبور می‌کند، لحظه‌هایی از سایه درخت استفاده‌ می‌کند و وقتی سایه تمام شد، از آن جا کوچ می‌کند و درخت را رها می‌کند. (26)

هیچ زمینه‌ای از زندگی پیامبر(ص) نیست، مگر این که امام صادق(ع)در آن زمینه سخنانی با ارزش دارد.

به عنوان حسن ختام، به ذکر خطبه‌ای از آن حضرت در توصیف‌پیامبر(ص) اکتفا می‌کنیم.

 

خطبه امام صادق(ع) در وصف حضرت محمد(ص)

برد باری، وقار و مهربانی خدا سبب شدتا گناهان بزرگ و کارهایزشت مردم مانع نشود که دوست‌ترین و شریف‌ترین پیغمبرانش، یعنی محمد بن عبدالله(ص) را برای مردم بر گزیند.

محمد بن عبدالله(ص) در حریم عزت تولد یافت: در خاندان شرافت اقامت گزید، حسب و نسبش آلوده نگشت، صفاتش را دانشمندان بیان‌کردند و حکمیان در وصفش اندیشه نمودند، او پاکدامنی بی نظیر،هاشمی نسبی بی مانند و بی مانندی از اهل مکه بود. حیا صفت او بود و سخاوت طبیعتش، بر متانت‌ها و اخلاق نبوت سرشته شده بود. اوصاف خویشتن داری‌های رسالت بر او مهر شده بود تا آنگاه که مقدرات و قضا و قدر الهی عمر او را به پایان رسانید وحکم حتمی پروردگار او را به سرانجامش منتهی ساخت. هر امتی، امت پس از خود را به آمدنش مژده داد. نسل به نسل از حضرت آدم تاپدر بزرگوارش، عبدالله، هر پدری او را به پدر دیگر تحویل داداصل و نسبش به ناپاکی آمیخته نشد و ولادت او با ازدواج نا مشروع ‌پلید نگشت. ولادتش در بهترین طایفه، گرامی‌ترین نواده (بنیه‌اشم)، شریف‌ترین قبیله (فاطمه مخزومیه) و محفوظ‌ترین شکم باردار (آمنه دختر وهب) و امانت دارترین دامن بود.

خدا او را برگزید، پسندید و انتخاب کرد سپس کلیدهای دانش و سرچشمه‌های حکمت را به او داد. او را مبعوث نمود تا رحمت بربندگان و بهار جهانیان باشد.

خداوند کتابی را بر او نازل کرد، که بیان و توضیح هر چیزی درآن است و آن را به لغت عربی، بدون هیچ انحرافی قرار داد، به‌امید این که مردم پرهیزکار شوند. آن را برای مردم بیان کرد ومعارف آن را روشن ساخت و با آن، دینش را آشکار ساخت و واجباتی را لازم شمرد و حدودی را برای مردم وضع نمود و بیان کرد. آنهارا برای مردم آشکار نمود و آن‌ها را آگاه ساخت. آن حضرت در آن امور، راهنمایی به سوی نجات و نشانه‌های هدایتبه سوی خدا می باشد.

رسول خدا(ص) رسالتش را تبلیغ کرد، ماموریتش را آشکار ساخت،بارهای سنگین نبوت را که به عهده گرفته بود، به منزل رسانید وبه خاطر پرورگارش صبر کرد و در راهش جهاد نمود.

با برنامه‌ها و انگیزه‌هایی که برای مردم پی ریزی نمود و مناره‌هایی که نشانه‌های آن را بر افراشت، برای امتش خیر خواهی کرد، وآنها را به سوی نجات و رستگاری فرا خواند و به یاد خدا تشویق وبه راه هدایت دلالت کرد، تا مردم پس از او گمراه نشوند. آن حضرت نسبت به مردم دلسوز و مهربان بود.(27)

________________________________________

پی نوشت ها:

1- حجر، آیه9. «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون»

2- قلم، آیه 4.

3- فتح، آیه29.

4- مصباح الشریعه، ترجمه زین العابدین کاظمی، ص126.«خلقنی الله من صفوه نوره...»

5- جلاء العیون. ص 11.

6- همان، ص36.

7- بحار الانوار، ج16، ص101.

8- مناقب، ج 1، ص 150.

9- سفینه البحار، ج 1، ص433.

10- بحار الانوار، ج17، ص 30،

11- هند بن ابی هاله، فرزند حضرت خدیجه(س) از شوهر قبلی‌اش بودکه در خانه پیامبر اسلام رشد و نمو نمود.

12- بحار الانوار، ج16، ص 147148.

13- کلیات سعدی، فصل طیبات، ص533 532.

14- بقره، آیه146.

15- فتح، آیه29.

16- بقره، آیه89.

17- تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 138 و ج 5، ص77.

18- انبیاء، آیه107.

19- اصول کافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، ج 2، ص 325.

20- همان، ص 321.

21- طه، آیه 68.

22- بحار الانوار، ج16، ص366. به نقل از جامع الاخبار،ص 98.

23- حشر، آیه7.

24-اصول کافی،ج 2 ص 5 و 6.

25-بحارالانوار،ج 16 ص 266.

26-بحارالانوار،ج 16 ص 282 و 283.

27-اصول کافی ج 2 332 و 333.

منبع: ماهنامه کوثر، نویسنده: احمد محیطی اردکانی 

 تنظیم : گروه عترت و سیره تبیان

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه سوم بهمن 1390 ساعت 10:41 |

معنويت و عفاف- «بررسي حجاب و عفاف در اسلام»- قسمت دوم
ويژگي هاي مفهوم عفاف:

عفاف و خويشتن داري، در برابر فزون خواهي شهواني و كشش نفساني، چه ويژگي هائي دارد:

• خصلتي انساني است.

• حالتي دروني است.

• نشانه هاي بيروني دارد.

• در رفتار و گفتار بروز مي كند.

• با رفتار و نشانه هاي متناقض، سازگار نيست.

• نه از موضع ناتواني بلکه از بلنداي عزت و اقتدار، صورت مي بندد.

عفاف، خويشتن داري با علائم و نشانه هاي رفتاري و گفتاري است و وجود آن بستگي به وجود نشانه هاي آن دارد پس حفظ عفاف بدون رعايت نشانه هاي آن ممكن نيست. عفت نمي تواند يك امر صرفاً دروني باشد و هيچ علامت بيروني نداشته باشد. بخشي از تفاوت در نشانه هاي خويشتن داري زن و مرد، از تفاوت در خلقت آنها سرچشمه مي گيرد و يكي از نشانه هاي عفاف، پوشش است. عفاف بدون رعايت پوشش، قابل تصور نيست. نمي توان به زن يا مردي، «عفيف» گفت در حالي كه عريان يا نيمه عريان در انظار عمومي ظاهر مي شود گرچه تفاوت رفتارهاي انساني و حيواني، ريشه در تفاوت خلقت و فطرت، گرايشها و منش ها دارد. در اسلام از نشانه هاي برجستة «عفاف» مي توان به پوشش اسلامي (حجاب) اشاره نمود.( مطهري٬ 1362 ٬ ص 106)

شهيد مطهري در مسئله حجاب مي نويسد:«وقتي زن پوشيده و سنگين از خانه بيرون رود و جانب عفاف و پاكدامني را رعايت كند افراد فاسد و مزاحم جرأت نمي كنند متعرض آنها شوند.»( مطهري 1375٬ ٬ ص 177)

ايشان در ذيل آية 61 سورة نور چنين مي نويسد:«از جملة «ان يستعففن خيرٌ لهن» مي توان يك قانون كلي را استنباط كرد و آن اينست كه از نظر اسلام هر قدر زن جانب عفاف و ستر (پوشش) را مراعات كند پسنديده تر است و رخصتهاي تسهيلي و ارفاقي كه به حكم ضرورت دربارة وجه وكفين و غيره داده شده است، اين اصل كلي اخلاقي رانبايد از ياد برد.»(مطهري1375٬ ٬ ص 168)

نشانه بودن «حجاب» براي «عفاف» گريزناپذير است. پوشش، نشان عفاف است.

«عفت و حيا، خصلتي انساني است كه تاريخ بر نمي تابد و مورد پذيرش تمامي انسانها بوده و هست. و انسانهاي بزرگ و اديان آسماني نيز بدان توصيه كرده اند. در شريعت اسلامي نيز بر آن تأكيد فراوان شده است. همين خصلت انساني يكي از فلسفه هاي اصلي پوشش آدمي بوده است»( مهريزي٬ حجاب ٬ص 39)

در خصوص اندازة وابستگي پوشش با حجاب، استاد مطهري مي نويسند:«حيا و عفاف از ويژگيهاي دروني انسان است و حجاب به شكل و قالب و نوع و چگونگي پوشش بر مي گردد. تفاوت باطن و ظاهر يا روح و جسد و يا گوهر و صدف را مي توان به عنوان تمثيل دراين زمينه به كاربرد. به گمان مااينها دوحقيقت هستندوميزان وابستگي اين دونياز به تأمل دارد»( مطهري ٬ 1375 ٬ ص 52 الي 57)

اگر وابستگي حجاب با عفاف قطعي نشود نمي توان در استدلال براي حجاب، از ارتباط «نشانه» و «واقعيت» سخن گفت.

رابطه ‎ي حجاب و عفاف :
دو واژه‌ي «حجاب» و «عفت» در اصل معناي منع و امتناع مشترک‎اند.تفاوتي که بين منع و بازداري حجاب و عفت است، تفاوت بين ظاهر و باطن است؛ يعني منع و بازداري در حجاب مربوط به ظاهر است ولي منع و بازداري در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت يک حالت دروني است، ولي با توجه به اين که تأثير ظاهر بر باطن و تأثير باطن بر ظاهر، يکي از ويژگي‌هاي عمومي انسان است؛( باقري، 1374 ٬ ص66 - 73) بنابراين، بين حجاب و پوشش ظاهري و عفت و بازداري باطني انسان، تأثير و تأثّر متقابل است؛ بدين ترتيب که هرچه حجاب و پوشش ظاهري بيش‌تر و بهتر باشد، اين نوع حجاب در تقويت و پرورش روحيه‌ي باطني و دروني عفت، تأثير بيش‌تري دارد؛ و بالعکس هر چه عفت دروني و باطني بيش‌تر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهري بيش‌تر و بهتر در مواجهه با نامحرم مي‎گردد. قرآن مجيد به شکل ظريفي به اين تأثير و تأثّر اشاره فرموده است.
 
نخست به زنان سالمند اجازه مي‎دهد که بدون قصد تبرّج و خودنمايي، لباس‎هاي رويي خود، مثل چادر را در مقابل نامحرم بردارند، ولي در نهايت مي‎گويد: اگر عفت بورزند، يعني حتي لباس‎هايي مثل چادر را نيز بر ندارند، بهتر است( سوره نور، آيه 60).علاوه بر رابطه‌ي قبل، بين پوشش ظاهري و عفت باطني، رابطه‌ي علامت و صاحب علامت نيز هست؛ به اين معنا که مقدار حجاب ظاهري، نشانه‎اي از مرحله‌ي خاصي از عفت باطني صاحب حجاب است. البته اين مطلب به اين معنا نيست که هر زني که حجاب و پوشش ظاهري داشت، لزوماً از همه‌ي مراتب عفت و پاکدامني نيز برخوردار است.
 
با توجه به همين نکته، پاسخ اين اشکال و شبهه‌ي افرادي که براي ناکارآمد جلوه دادن حجاب و پوشش ظاهري، تخلفات بعضي از زنان با حجاب را بهانه قرار مي‎دهند آشکار مي‎گردد؛ زيرا مشکل اين عده از زنان، ضعف در حجاب باطني و فقدان ايمان و اعتقاد قوي به آثار مثبت حجاب و پوشش ظاهري است ومي دانيم که حجاب اسلامي ابعادي گسترده دارد و يکي از مهم‌ترين و اساسيترين ابعاد آن، حجاب دروني و باطني و ذهني است که فرد را در مواجهه با گناه و فساد، از عقايد و ايمان راسخ دروني برخوردار مي‌کند؛ و اساساً اين حجاب ذهني و عقيدتي، به منزله‎ي سنگ بناي ديگر حجاب‎ها، از جمله حجاب و پوشش ظاهري است؛ زيرا افکار و عقايد انسان، شکل دهنده‌ي رفتارهاي اوست.البته، همان‎گونه که حجاب و پوشش ظاهري، لزوماً به معناي برخورداري از همه‌ي مراتب عفاف نيست، عفاف بدون رعايت پوشش ظاهري نيز قابل تصور نيست.
 
نمي‎توان زن يا مردي را که عريان يا نيمه عريان در انظار عمومي ظاهر مي‎شود عفيف دانست؛ زيرا گفتيم که پوشش ظاهري يکي از علامت‎ها و نشانه‎هاي عفاف است، و بين مقدار عفاف و حجاب، رابطه‌ي تأثير و تأثّر متقابل وجود دارد. بعضي نيز رابطه‌ي عفاف و حجاب را از نوع رابطه‌ي ريشه و ميوه دانسته‌اند؛ با اين تعبير که حجاب، ميوه‌ي عفاف، و عفاف، ريشه‌ي حجاب است. برخي افراد ممکن است حجاب ظاهري داشته باشند، ولي عفاف و طهارت باطني را در خويش ايجاد نکرده باشند. اين حجاب، تنها پوسته‌ و ظاهري است. از سوي ديگر، افرادي ادعاي عفاف کرده و با تعابيري، مثل «من قلب پاک دارم، خدا با قلب‌ها کار دارد»، خود را سرگرم مي‌کنند؛ چنين انسان‎هايي بايد در قاموس انديشه‌ي خود اين نکته‌ي اساسي را بنگارند که درون پاک، بيروني پاک مي‌پروراند و هرگز قلب پاک، موجب بارور شدن ميوه‌ي ناپاکِ بي‌حجابي نخواهد شد.( ناهيد طيبي ، ص 75)

«وَ الْبَلَدُ الطَّيبُ يخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِي خَبُثَ لا يخْرُجُ إِلاَّ نَکِداًً» (سوره‎اعراف ،آيه‎ 58 و سوره‌جمعه، آيه 2)

زمين پاک نيکو گياهش به اذان خدا نيکو برآيد و زمين خشن ناپاک بيرون نياورد، جز گياه اندک و کم ثمر.

آثار و فوايد حجاب در ابعاد مختلف :

حجاب و پوشش، در ابعاد مختلف، داراي آثار و فوايد زيادي است که بعضي از مهم‌ترين فوايد آن عبارت‌اند از:

الف) فايده‎ي حجاب در بُعد فردي :

يکي از فوايد و آثار مهم حجاب در بُعد فردي، ايجاد آرامش رواني بين افراد جامعه است که يکي از عوامل ايجاد آن عدم تهييج و تحريک جنسي است؛ در مقابل، فقدان حجاب و آزادي معاشرت‎هاي بي‎بندوبار ميان زن و مرد، هيجان‎ها و التهاب‎هاي جنسي را فزوني مي‎بخشد و تقاضاي سکس را به صورت عطش روحي و يک خواست اشباع نشدني درمي‎آورد. غريزه‌ي جنسي، غريزه‎اي نيرومند، عميق و دريا صفت است که هرچه بيش‌تر اطاعت شود بيش‌تر سرکش مي‎گردد؛ هم‌چون آتشي که هرچه هيزم آن زيادتر شود شعله‎ورتر مي‎گردد. بهترين شاهد بر اين مطلب اين است که در جهان غرب که با رواج بي‎حيايي و برهنگي، اطاعت از غريزه‌ي جنسي بيش‌تر شده است، هجوم مردم به مسئله‌ي سکس نيز زيادتر شده و تيراژ مجلات و کتب سکسي بالاتر رفته است. اين مطلب پاسخ روشن و قاطع به افرادي است که قايل‎اند همه‌ي گرفتاري‌هايي که در کشورهاي اسلامي و شرقي بر سر غريزه‌ي جنسي وجود دارد، ناشي از محدوديت‎هاست؛ و اگر به کلي هرگونه محدوديتي برداشته شود و روابط جنسي آزاد شود، اين حرص و ولعي که وجود دارد، از بين مي‎رود.

البته از اين افراد بايد پرسيد؛ آيا غرب که محدوديت روابط زن و مرد و دختر و پسر را برداشته است، حرص و ولع جنسي در بين آنان فروکش کرده است يا افزايش يافته است؟!

پاسخ هر انسان واقع‎بين و منصفي به اين سؤال اين است که نه تنها حرص و ولع جنسي در غرب افزايش يافته است، بلکه هر روز شکل‎هاي جديدتري از تمتّعات و بهره‎برداري‎هاي جنسي در آنها رواج و رسميت مي‎يابد.

يکي از زنان غربي منصف، وضعيت جامعه‎ي غرب را در مواجهه با غريزه‎ي جنسي اين‎گونه توصيف کرده است:

«کساني مي‌گويند مسئله‌ي غريزه‌ي جنسي و مشکل زن و حجاب در جوامع غربي حل شده است؛ آري، اگر از زن روي‌گرداندن و به بچه و سگ و يا هم‌جنس روي آوردن حل مسئله است، البته مدتي است اين راه حل صورت گرفته است!!»(صبوري اردوباري،1366، ص 302)

ب) فايده‎ي حجاب در بُعد خانوادگي :

يکي از فوايد مهم حجاب در بُعد خانوادگي، اختصاص يافتن التذاذهاي جنسي، به محيط خانواده و در کادر ازدواج مشروع است. اختصاص مذکور، باعث پيوند و اتصال قوي‌تر زن و شوهر، و در نتيجه استحکام بيش‌تر کانون خانواده مي‎گردد؛ و برعکس، فقدان حجاب باعث انهدام نهاد خانواده است. يکي از نويسندگان، تأثير برهنگي را در اضمحلال و خشکيدن درخت تنومند خانواده، اين گونه بيان کرده است:

در جامعه‎اي که برهنگي بر آن حاکم است، هر زن و مردي، همواره در حال مقايسه است؛ مقايسه‌ي آنچه دارد با آنچه ندارد؛ و آنچه ريشه‌ي خانوده را مي‎سوزاند اين است که اين مقايسه آتش هوس را در زن و شوهر و مخصوصاً در وجود شوهر دامن مي‎زند. زني که بيست يا سي سال در کنار شوهر خود زندگي کرده و با مشکلات زندگي جنگيده و در غم و شادي او شريک بوده است، پيداست که اندک اندک بهار چهره‎اش شکفتگي خود را از دست مي‎دهد و روي در خزان مي‎گذارد.
 
در چنين حالي که سخت محتاج عشق و مهرباني و وفاداري همسر خويش است، ناگهان زن جوان‎تري از راه مي‎رسد و در کوچه و بازار، اداره و مدرسه، با پوشش نامناسب خود، به همسر او فرصت مقايسه‎اي مي‎دهد؛ و اين مقدمه‎اي مي‎شود براي ويراني اساس خانواده و بر باد رفتن اميد زَني که جواني خود را نيز بر باد داده است؛ و همه‌ي خواهران جوان لابد مي‎دانند که هيچ جواني نيست که به ميانسالي و پيري نرسد و لابد مي‎دانند که اگر امروز آنان جوان و با طراوت‌اند در فرداي بي‎طراوتي آنان، باز هم جواناني هستند که بتوانند براي خانواده‌ي فرداي آنها، همان خطري را ايجاد کنند که خود آنان امروز براي خانواده‎ها ايجاد مي‎کنند.( حداد عادل، 1368 ، ص 69ـ70).

ج) فايده‎ي حجاب در بُعد اجتماعي :

بي‎حجابي و بدحجابي باعث کشاندن لذت‎هاي جنسي از محيط و کادر خانواده به اجتماع، و در نتيجه، تضعيف نيروي کار افراد جامعه مي‎گردد. بدون ترديد، مردي که در خيابان، بازار، اداره، کارخانه و … همواره با قيافه‎هاي محرّک و مهيج زنان بدحجاب و آرايش کرده مواجه باشد، تمرکز نيروي کار او کاهش مي‎يابد. برخلاف نظام‎ها و کشورهاي غربي، که ميدان کار و فعاليت‎هاي اجتماعي را با لذت‎جويي‎هاي جنسي درهم مي‎آميزند، اسلام مي‎خواهد با رعايت حجاب و پوشش، محيط اجتماع از اين‎گونه لذت‎ها پاک شده، و لذت‎هاي جنسي، فقط در کادر خانواده و با ازدواج مشروع انجام شود(مطهري، 1375، ص 84ـ94).
آثار و فوايد حجاب اسلامي بر گسترش امنيّت اجتماعي، بسيار است که برخي از آنها عبارتند از:

. ايجاد آرامش رواني بين افراد جامعه.
. جلوگيري از تهييج و تحريک جنسي و خنثي نمودن لذايذ نفساني.
. کاهش چشمگير مفاسد فردي و اجتماعي در جامعه اسلامي.
. حفظ و استيفاي نيروي کار در سطح جامعه اسلامي.
. حضور معنوي گرايانه زنان و مردان در محيط اجتماعي.
. کاهش تقاضاي مدپرستي بانوان.
. حفظ ارزش هاي انساني، مانند عفت، حيا و متانت در جامعه.
. مصونيّت زنان در همه زمانها و مکانها.
. سلامت و زيبايي موقعيّت اجتماعي و فرهنگي مردان و زنان جامعه اسلامي.
. هدايت، کنترل و بهره مندي صحيح از اميال و غرايز انساني.
. مبارزه با تهاجم فرهنگي غرب.
. از بين بردن فشارهاي اجتماعي نامشروع و نابهنجار.

اکنون به توضيح برخي از فوايد مذکور مي پردازيم تا اثبات گردد حجاب از لوازم جدايي ناپذير و ابزارهاي اوليه و پايه اي جهت برقراري مداوم امنيّت اجتماعي است.

• ايجاد آرامش رواني در افراد جامعه:

نفس آدمي دريايي از خواستني ها و تمايلات است. زماني که به چيزي رغبت پيدا کند همانند دريا، توفاني مي شود و تنها راه آرام شدن جزر و مد اين دريا، رسيدن او به خواسته خويش است. لذا براي جلوگيري از چنين موقعيت مهلک و درد طاقت فرسايي، حجاب؛ داروي درمان کننده و موجد امنيّت و صفاي روحي است. همانطور که يک بانوي تازه مسلمان آمريکايي مي گويد: «سلامت روح مرد و جامعه با نوع و کيفيت پوشش زنان، رابطه مستقيم و غيرقابل انکار دارد. » (صبوراردوباري٬ 1366 ٬ ص 219)

• حفظ و استيفاي نيروي کار :

اسلام باالتفات ويژه به مسأله حجاب و پوشش زنان درمحيط کار مي خواهدکه محيط اجتماع ازلذتهاي ناهنجار جنسي،پاک شده وراه راجهت حفظ نيروي قدرتمندروحي وجسمي باحضوري معنوي در محل کاربگشايد.در مقابل،بي حجابي وبدحجابي باعث سوق دادن لذت هاي جنسي ازمحيط کاروکادرخانواده به اجتماع ودرنتيجه، تضعيف نيروي کارافرادجامعه وبرهم زدن امنيّت اجتماعي آنان مي گردد(مطهري،1375 ، ص 94 - 84).

• مبارزه با تهاجم فرهنگي غرب :

مبارزه با تهاجم فرهنگي، پديده جديدي نيست. در طول تاريخ بشر، جنگ فرهنگي، هميشه وجود داشته است. به عنوان نمونه، فرعون در برابر موسي عليه السلام به جنگ فرهنگي متوسل شده گفت:

«انّي أَخافُ أنْ يُبَدِّلَ دِينَکُم أو أن يُظْهِر في الارض الفساد»( سوره مؤمن، آيه 26)

« ميترسم آيين شما رادگرگون سازدويادراين سرزمين فسادبرپانمايد!»

يکي ازجنبه هاي مهم تهاجم فرهنگي غربي ها مبارزه با حجاب و از بين بردن امنيّت اجتماعي بوده و هست واين امرمشخصا از زمان رضاخان شروع شد. به اين صورت که تحت عنوان متحدالشکل شدن، با حجاب به مبارزه برخاستند و پوشيدن لباس روحانيّت را قدغن، و مجالس عزاداري امام حسين عليه السلام را نيز ممنوع کردند(هاشمي رفسنجاني، انقلاب يا بعثت جديد ، ص17).

آنها همچنين به عنوان آزادي و هنر، انواع فساد و فحشا و ابتذال را ترويج دادند و حجاب را مانع اصلي اين آزادي حقيقي معرفي کردند و امنيّت اجتماعي افراد جامعه را به خطر انداختند.حفظ حجاب و امنيّت اجتماعي و درک رابطه مستقيم و عميق اين دو مقوله، راهکارها و فوايد بسيار ارزشمندي را جهت مبارزه با تهاجم فرهنگي غرب ارائه مي دهند:

- باعث تبليغ فرهنگ ناب اسلامي و تشويق جوانان به ازدواجِ موفقِ اسلامي مي گردند.

-جوانان را جهت تقويت روحيه و حفظ آرامش دروني به جاي سوق دادن به محيط فحشا و اعمال مبتذل، به شرکت در فعاليت هاي هنري، ورزشي، فرهنگي و مذهبي رهنمون مي شوند.

-حفظ حجاب نه تنها باعث ايجادامنيّت اجتماعي فراگير مي شود، بلکه جهت مبارزه باتهاجم فرهنگي، مسؤولان راازواردات کالاي تجملاتي، لوازم بهداشتي وآرايشي مبتذل نهي مي نمايد(دهقان، ص 182 - 180).

د) فايده‎ي حجاب در بُعد اقتصادي :

استفاده از حجاب و پوشش، به ويژه در شکل چادر مشکي، به دليل سادگي و ايجاد يکدستي در پوشش بانوان در بيرون منزل، مي‎تواند از بُعد اقتصادي نيز تأثير مثبت در کاهش تقاضاهاي مدپرستي بانوان داشته باشد؛ البته به شرط اين‎که خود چادر مشکي دست‌خوشِ اين تقاضاها نگردد. متأسفانه بعضاً مظاهر مدپرستي در چادرهاي مشکي نيز مشاهده مي‎گردد، به گونه‎اي که برخي از بانوان به جاي استفاده از چادرهاي مشکي متين و باوقار، به چادرهاي مشکي، توري، نازک و داراي طرح‎هاي جِلف و سبک که با هدف و فلسفه حجاب و پوشش تناسبي ندارند روي مي‎آورند.يکي از دانشجويان محجبه درباره‌ي رواج فرهنگ مدگرايي در خاطرات قبل از انقلاب خود گفته است:يادم مي‌آيد آن وقت‌ها که حجاب نداشتم، اگر دو روز پشت سر هم قرار بود که به خانه‌ي کسي بروم، لباسي را که امروز پوشيده بودم، حاضر نمي‌شدم فردا بپوشم! احساس مي‌کردم مسخره است و سعي داشتم حتي اگر شده، لباس ديگران را به عاريه بگيرم و بپوشم، تا من هم با لباس جديدي رفته باشم. اين کارها واقعاً رفاه حال و راحتي را از خانم‌ها سلب کرده بود.( اردوباري، 1366، ص 222)

علاوه بر فوايد ياد شده، به طور فهرست‎وار فوايد و آثار ديگري نيز براي حجاب و پوشش مي‎توان نام برد، که مهم‎ترين آنها عبارتند از:

ـ حفظ ارزش‎هاي انساني؛ مانند عفت، حيا و متانت در جامعه و کاهش مفاسد اجتماعي.

ـ هدايت،کنترل و بهره‎مندي صحيح و مطلوب از اميال وغرايز انساني.

ـ تأمين و تضمين سلامت و پاکي نسل افراد جامعه.

راهبردهاي گسترش فرهنگ حجاب و عفاف‏ :

٭توسعه فرهنگ کنکاش و تفکر در مفاهيم ديني توسط جوانان به منظور پذيرش دروني وقلبي وعمل به آنها؛

٭ اتخاذ تدابير مناسب جهت جذب، تربيت و به کارگيري نيروي انساني شايسته نظير مديران، معلمان و اساتيد معتقد و عامل به رعايت حجاب و عفاف در کليه مراکز اداري و آموزشي؛

٭تبيين آموزه‏هاي ديني در خصوص ضرورت رعايت اصول حيا و عفت متناسب با قابليت‏ها و ويژگي‏هاي زنان و مردان و ايجاد تعادل در روابط اجتماعي آنها؛

٭ احيا و ترويج سنت حسنه امر به معروف و نهي از منکر؛

٭ ارتقاي سطح آگاهي جوانان در خصوص ارتباطات صحيح انساني و اخلاقي بين آنها و حفظ حدود عفاف و حجاب در جامعه و خانواده؛

٭تبيين ديدگاه اسلام در خصوص عفاف، پوشش، حجاب و ضرورت بيان، فلسفه، احکام و دستاوردهاي مثبت رعايت آن در جامعه متناسب با شرايط سني جوانان و نوجوانان با شيوه‏هاي جذاب؛

٭توجه دادن به رعايت و نيز باور پوشش نه به عنوان يک اجبار اجتماعي بلکه به عنوان يک ارزش انساني، ديني و معنوي و يک باور قلبي جهت مصونيت از زشتي‏ها و آسيب‏هاي اجتماعي؛

٭افزايش آگاهي والدين نسبت به رعايت حجاب و عفاف خصوصاً در خانواده و نقش الگويي آنان در اين امر؛

٭اهتمام جدي نهادخانواده نسبت به تأمين نيازهاي عاطفي وشخصيتي فرزندان به ويژه دختران وتأثيرآن در شکل‏گيري هويت ديني و اجتماعي آنها؛

٭ تبيين نقش عفاف و حجاب در تقويت هويت ملي و فرهنگي جوانان و تأثير آن بر استقلال فرهنگي و سياسي کشور؛ ٭تقويت روحيه تعادل در جوانان در رويکرد آنان به مدگرايي و بيان مستدل و منطقي اثرات و پيامدهاي مدگرايي افراطي و پرهيز از تقليد کورکورانه از مدهاي غربي و تقويت مدگرايي ملي؛

٭تبيين ريشه‏هاي تاريخي و فرهنگي و نشانه‏هاي روشن از وجود حجاب و پوشش در اديان الهي و جوامع داراي سابقه تاريخي و تمدن فرهنگي؛

٭زمينه‏سازي اجتماعي مناسب براي دختران و پسران جهت کشف، هدايت و بروز قابليت‏ها و توانمندي‏ها و تأمين مطالبات خود به منظور جلوگيري از بروز جلوه‏گري‏هاي نامناسب در حيطه فرهنگ عفاف و حجاب؛

٭اختصاص بخشي ازموضوعات تحقيقاتي به بررسي» زمينه،علل وموانع گسترش فرهنگ عفاف وحجاب درجامعه «و بررسي تأثيرات محصولات فرهنگي کشور بر اين موضوع؛

٭توسعه فعاليت‏هاي بنيادهاي ازدواج به منظور جلب مساعدت دولت و خيرين در امر ازدواج جوانان؛

٭ارتقاي مهارت‏هاي فني و حرفه‏اي و توانمندي‏هاي جوانان جهت توسعه طرح‏هاي خوداشتغالي و آشنايي با بازار کار و زمينه‏هاي مختلف فعاليت به عنوان زمينه‏ساز ازدواج، تشکيل خانواده و نهايتاً توسعه فرهنگ عفاف؛

٭اهتمام جدي مراکز فرهنگي و کليه رسانه‏هاي کشور نسبت به ارائه الگوي مطلوب از عفاف و حجاب در محصولات فرهنگي خود (فيلم، سريال، تئاتر و… )و پرهيز از ايجاد تضاد و تناقض براي جوانان در اين امر؛

٭جذب،تربيت وبه کارگيري نيروي انساني آگاه وعامل به مباني ديني عفاف وحجاب در برنامه‏هاي فرهنگي و تبليغي؛

٭جهت‏دهي و تقويت امر عفاف و حجاب با استفاده از قابليت‏ها و ظرفيت سازمان‏ها، احزاب، تشکل‏هاي غير دولتي و هيئت‏هاي مذهبي در کشور؛

٭سازماندهي مبلغان آشنا به اصول و مباني فرهنگ عفاف و حجاب به روش‏هاي صحيح تبليغ و استفاده بهينه از آنها در مجامع ديني و خودجوش مردمي؛

٭نظارت دقيق وهمه جانبه درامرتوليدونشر کتاب، مطبوعات ومجلات سينمايي درخصوص رعايت حريم عفاف و حجاب از نظر محتوايي و شکلي؛

٭تبيين ضرورت رعايت حجاب وعفاف توسط زنان ومردان در برنامه‏هاي فرهنگي،تبليغي وهنري وپرهيزاز يک‏سونگري؛ ٭الگوسازي و ايجاد گرايشات عميق و پايدار نسبت به امر حجاب و عفاف از طريق معرفي سيره عملي معصومين(ع)، بزرگان علمي و ادبي و فرهنگي، منطبق با مقتضيات زمان و مکان و شرايط سني جوانان؛

٭تبيين عدم مغايرت پوشيدگي، حجاب و عفاف با حضور و فعاليت‏هاي اجتماعي زنان و رفع شبهه تعارض بين آن دو؛ ٭تربيت و توسعه نيروي انساني مؤمن، کارآمد و آشنا به مسائل فرهنگي - تبليغي در امر عفاف و حجاب و پرهيز از برخوردهاي خشن، فيزيکي و تحقيرآميز با متخلفين؛

٭هماهنگي ووحدت رويه مستمروپايداردربرخوردباناهنجاري‏هاي فرهنگي توسط دستگاههاي مختلف درچارچوب قانون؛ ٭توسعه و تنوع‏بخشي به الگوهاي مناسب حجاب و تبليغ آن توسط رسانه‏ها به منظور اقناع روحيه تنوع‏طلبي و حس زيباشناختي جوانان ضمن ترويج و تشويق چادر به عنوان حجاب برتر و پرهيز از تحميل و اجباري کردن يک الگوي ثابت از حجاب؛

٭ اتخاذ تدابير لازم جهت توليد و توزيع اقلام مورد نياز جامعه در رعايت حجاب؛

٭ايجاد زمينه تبادل فرهنگي ملل اسلامي از طريق ارائه الگوها و نمادهاي پارچه و لباس ايراني - اسلامي؛
 
٭تهيه مقررات لازم براي جلوگيري از واردات پارچه و لباس غير متناسب با فرهنگ عفاف و حجاب؛

نتيجه گيري:

زن مظهرظرافت وجمال آفرينش است.اصلاح جامعه درگرو تقواي زن و محيط خانواده کلاس درس اوست.برهمين اساس زن مربي بشر است ومي تواند با تربيت فرزندي امتي را رهايي بخشد.حال جايگاه والاي اين گوهر آفرينش اقتضامي کندکه در صدف حجاب قرار گيرد تا ارزشهاي او حفظ شودواين است فلسفه پوشش که خداي حکيم براي ناموس خلقت واجب کرده است.فلسفه حجاب٬ حفظ ارزش والاي زن است وازهمين رواست که خداوندپوشش ديني رابراوواجب ونگاه به بدن و موي سر اوراحرام فرموده است.حجاب و پوشش براي بانوان به ويژه حجاب برتريعني چادر٬ توجه به حريم عفاف وحراست آن ازاصيلترين سنگرزنان وازمهمترين وعميقترين وسودمندترين قانون الزامي آفرينش براي آنها وجامعه است.(قاضي٬ 1382 ٬ 12)بنابراين بايد تمام ابزارهاي فرهنگ ساز از قبيل کتاب، مطبوعات و صدا و سيما به سوي ارزش هاي اسلامي که يکي از بارزترين آنها رعايت پوشش و حجاب برتر و مطلوب و امنيت اجتماعي فراگير است، هدايت شوند و همه افراد به مهم ترين وجهي رهنمون گردند.

منـابـع:

[1]ابن منظور ، لسان العرب ،ج 9 .
[2]باقری٬خسرو٬نگاهی دوباره به تربيت اسلام٬تهران٬سازمان پژوهشی وبرنامه ریزی آموزشی٬دفترانتشارات کمک آموزشی وکتابخانه ها٬انتشارات مدرسه٬ 1374
[3]حدادعادل،غلامعلی،فرهنگ برهنگی وبرهنگی فرهنگی،ترجمه فارسی ازابوبکرعتيق نيشابوری،تهران،سروش،
چ سوم،1368.
[4]حرعاملی ،وسائل الشيعه ، داراحياء التراث ،ج پنجم.
[5]دهخدا٬علی اکبر٬لغت نامه٬تهران٬چاپ دانشگاه تهران٬ چ دوم٬ 1377 ٬ ج نهم ودهم.
[6] دهقان، حميد، پژوهشي نو پيرامون انقلاب اسلامي.
[7]راغب اصفهانی ،معجم المفردات الراغب،تهران،دفترنشرالکتاب،چ دوم.
[8]ری شهری،محمد،ميزان الحکمه.
[9] شرتوني لبناني٬ اقرب الموارد٬ ج دوم .
[10]صبوراردوباری٬احمد٬آئين بهزيستی اسلام٬تهران٬دفترنشرفرهنگ اسلامی٬چ 3 ٬ 1366 ٬ ج سوم .
[11]طريحی ،فخرالدين بن محمد ،مجمع البحرين ،مرتضوی ،طراوت ،چ دوم ،1362 ،ج اول وپنجم.
[12] طيبي، ناهيد، مجله‌ي پيام زن، شماره‌ي 95 .
[13]قاضي ٬فاطمه ٬قم ٬ گلستان ادب٬ چ اول ٬ 1382.
[14] قمي، شيخ عباس، سفينه البحار،ج دوم .
[15] قمي، شيخ عباس ،‌ نفس المهموم .
[16] مجلسي، علامه محمد باقر ، بحار الانوار ، الطبعه الثالثه،داراحياء التراث العربي،بيروت،1403.ق،ج 104 .
[17]مطهري٬مرتضي ٬مسئله حجاب ٬ تهران ، صدرا٬ چ43 ٬ 1375.
[18]مطهری،مرتضی،تعليم وتربيت در اسلام،تهران،الزهراء،1362.
[19]معين،محمد،فرهنگ فارسی،تهران،اميرکبيرتهران،چ پانزدهم،1379 ،ج دوم .
[20] مهريزي٬مهدی ، حجاب .
[21]هاشمي رفسنجاني،علی اکبر، انقلاب يا بعثت جديد .
[22]وجدی ،فريد ،دائره المعارف القرآن العشرين ،ج ششم.
[23] http://www.iranculture.org
[24] http://www.aftab.ir
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه نهم مهر 1390 ساعت 13:37 |

معنويت و عفاف- «بررسي حجاب و عفاف در اسلام»- قسمت اول
نويسنده : معصومه غلاميان نژاد
حجاب در اسلام :

حجاب به عنوان يکي از شعائر برجسته اسلام، موضوعي جالب توجه و مورد مناقشه بين اصحاب فکر، عالمان ديني و همچنين شهروندان جامعه ديني قرار گرفته است. حجاب همچنين بعد از رشد روز افزون پديده بانوان محجبه در کشورهاي غربي به يکي از چند مبحث مورد توجه مردمان مغرب زمين تبديل شده تا جايي که جنبه هاي نظري و معرفتي در کنار جنبه هاي عملي و رفتاري آن مورد بررسي و مداقه دانشمندان و جامعه شناسان آن ديار نيز قرار گرفته است.«حجاب»، اين واژه عربي، در نگاهي به معناي پوشيدن، پوشش، پرده و حاجب است که البته در اين ميان، معناي «پرده» بيشترين کاربرد را دارد و همين امر موجب شده است که عده زيادي گمان کنند که اسلام خواسته است زن هميشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بيرون نرود.

انديشمند شهيد مرتضي مطهّري در اين باره مي فرمايد: «پوشش زن در اسلام اين است که زن در معاشرت خود با مردان، بدن خود را بپوشاند و به جلوه گري و خودنمايي نپردازد. حدود اين پوشش را با استفاده از قرآن و منابع سنّت، مي توان به دست آورد. آياتي که در اين باره هست، چه در سوره مبارکه نور و چه در سوره مبارکه احزاب، حدود پوشش و تماس هاي زن و مرد را ذکر کرده است، بدون آنکه کلمه «حجاب» را به کار برده باشد.»(مطهری،1375،28)

حجاب داراي ابعاد مختلفي همچون معرفتي، ديني، تاريخي و نمادين است. حجاب به تعبيري روشن يکي از مرزهاي نفوذ ناپذير عالم اسلام با دنياي غير است. ردپاي حجاب در غرب حتي به حوزه هاي پسامدرنيسم، فمنيسم بومي و اسلامي، نماد و سبک شناسي و مسائل قدرت کشيده شده است. اين موارد فقط واجد يک مفهوم اند: قدرت و اهميت حجاب.

حجاب بعداز تولدش درمشرق زمين هنوز هم دربسياري ازمناطق جهان نشانه زنده بودن سنت ودين است اما حجاب در نگاه غرب، نماد غيريت اسلام و همچنين نماد و مظهر ظلم به زنان مسلمان است.اين طرز تلقي ناصواب از حجاب در مواردي بسيار، احساسات ضد اسلامي آنها را بر مي انگيزد.

حجاب در معناي کلي و عملي آن در غرب فرآيندي را سبب ساز شده است که فرد محجبه، آن را به عنوان نماد و شاخص موقعيت اجتماعي و هويت خويش قرار مي دهد.حجاب امروز به خصوص در غرب به واسطه موج گرايش به آن متضمن پيوندهاي پيچيده علائق و باورهاي فردي و سياسي و مذهبي است. حجاب براي بسياري نماد آشکاري از ايمان و عقيده شخصي آميخته با مسائل ديني و فرهنگي است و براي بسياري ديگر مبارزه اي سياسي و عبادي عليه وضع موجود و مبارزه اي نمادين براي بهبود شرايط موجود.حجاب هر چه باشد به مانند ساير تکاليف وابسته به اصول اسلام يک تکليف است. تکليفي به مثابه پرچمي که مشخص مي کند چگونه بايد زيست و براي تقرب به خداي خويش آن را بايد رعايت کرد. البته حجاب هم نه تحميلي بلکه انتخابي است. زيرا يکي از افتخارات دين اسلام اين است که دين انتخاب است نه تحميل. مگر نه اينکه نمي توان به زور آدميان را با حجاب يا بي حجاب کرد. نمونه بارز آن شکست پروژه کشف حجاب اجباري رضاخان است. رضا شاه در پروژه اش شکست خورد. چون از مباني ذهني و فکري مردم که همانا ارادت قلبي به دستورات اسلام است، ناآگاه بود.

عوامل اصلي گرايش انسان‎ها به حجاب و پوشش :

• فطري بودن حجاب :

به نظر مي‎رسد که عامل اصلي گرايش انسان‎ها، مخصوصاً زنان، به حجاب و پوشش، تأمين يک نياز فطري و دروني به نام حيا و شرم است.شرم، يکي از صفات مخصوص انسان است؛ و انسان تنها حيواني است که اصرار دارد، دست کم، بعضي از اندام‎هاي خود را بپوشاند.

پروفسور اسوالد شوارتز، طبيب و روان‌شناس اتريشي، در کتاب روان‌شناسي جنسي درباره‌ي احساس شرم در انسان‎ها مي‎نويسد: «علاوه بر مردم‌شناسي، تجزيه و تحليل روان‌شناسي نيز ثابت مي‎کند که احساس شرم، يکي از صفات عمده‌ي نوع بشر است. هيچ قبيله‌ي اوليه‎اي، هر قدر هم بدوي بوده باشد، شناخته نشده است که از خود، شرم بروز ندهد و بچه‎هاي کوچک نيز شرم دارند. در طي دوران رشد بشر و هم‌چنين در خلال رشد افراد، بر وسعت موضوعاتي که مورد حمايت شرم قرار مي‎گيرند افزوده مي‎شود. حمايت، وظيفه‌ي مخصوصي است که به عهده‌ي شرم گذارده شده است. کاملاً معلوم است که شرم، قبل از همه چيز از اعضاي تناسلي و وظايف آنها حمايت مي‎کند… ادعاي پيش‌رفت و مدرنيزم خرقه‎اي بر تن بي‎خبري از ارزش‌هاي اساسي است؛ و شرم، نخستين قرباني اين گمراهي اخلاقي است؛ مثلاً نهضت اعتقاد به لختي، نمونه‌ي وحشتناکي از اين ادعاست.»( حداد عادل،1368 ، ص 68)

علاوه بر مطالعات مردم‌شناسي و روان‌شناسي جنسي، از مطالعات تاريخي نيز استفاده مي‎شود که انسان در هيچ مقطعي بدون پوشش زندگي نکرده است؛ و اين مطلب حاکي از وجود شرم و حياي ذاتي انسان است. از آيات مربوط به خلقت حضرت آدم و حوا نيز فطري بودن پوشش و حجاب استفاده مي‎شود. خداوند در قرآن به انسان‎ها هشدار مي‎دهد که مواظب باشند مبادا همان گونه که فتنه و فريب شيطان باعث برهنگي آدم و حوا گرديد، موجب فريب و برهنگي آنان نيز بشود:

«يا بَنِي آدَمَ لا يفْتِنَنَّکُمُ الشَّيطانُ کَما أَخْرَجَ أَبَوَيکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ ينْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِيرِيهُما سَوْآتِهِما».( سوره‌ اعراف، آيه27)

قرآن هم‎چنين از وسوسه‌ي شيطان براي برهنگي آدم و حوا خبر مي‎دهد:

«فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيطانُ لِيبْدِي لَهُما ما وُرِي عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما».( سوره‌ اعراف، آيه20)
و بالاخره قرآن از کارايي وسوسه‌ي شيطان نسبت به آدم و حوا و خوردن از شجره‌ي ممنوعه و در نتيجه، آشکار شدن زشتي‎هاي آدم و حوا و اقدام آن دو به پوشاندن بدن خود با برگ درختان خبر مي‎دهد:

«فَدَلاَّهُما بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا يخْصِفانِ عَلَيهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ».(سوره‌اعراف،آيه 22)

از تعابير «ينزع عنهما لباسهما» و «ليبدي لهما ما وري عنهما من سواتهما» در آيات فوق به روشني استفاده مي‎شود که انسان قبل از ارتکاب خطا در بهشت داراي پوشش بوده است؛ هم‎چنين ازتعبير «طَفِقا يخْصِفانِ عَلَيهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ» نيز استفاده مي‎شود که به دليل برخورداري آدم و حوا از حيا و شرم فطري، پس از برهنه شدن، فوراً بدن خود را با برگ درختان پوشاندند.البته، علاوه بر عامل فطري که در پيدايش اصل پوشش دخالت اساسي داشته است، عوامل ديگري، مثل محفوظ ماندن بدن از سرما و گرما، گرايش به تجمل و زيبايي، شرايط محيطي، جغرافيايي، قومي و… در پيدايش تعدد و تنوع و مدل‌هاي مختلف پوشش مؤثر بوده‎اند.

• ديني بودن حجاب:

حجاب يکي ازاحکام مسلم دين اسلام است که اصل آن ازضروريات مي‎باشدوآيات و روايات فراواني بر آن دلالت دارد ؛ بنابراين، به دليل شدت وضوح ديني و شرعي بودن حجاب و پوشش، نيازي به بحث درباره‌ي آن نيست.

• آگاهي زنان و دختران از فوايد حجاب :

بدون ترديدبين آگاهي و اعتقاد بيش‎تر و عميق‎تر زنان نسبت به فوايد حجاب و پوشش، و رعايت بيش‌تر حجاب توسط آنها، رابطه‌ي مستقيمي وجود دارد که نمونه‌ي بارز آن را در حجاب فاطمه‌ي زهرا(س) و ديگر زنان اهل بيت(ع) و اصرار آنان بر حفظ حجاب در شرايط سخت اسارت و اعتراض‎هاي افشاگرانه‎ي آنها در مقابل هتاکي‎هاي مخالفان اهل بيت(ع) مي‎توان مشاهده نمود.(عباس قمي،‌ نفس المهموم، ص 254) نقش آگاهي زنان نسبت به فوايد و فلسفه‌ي حجاب، در مقابله با نقشه هاي حجاب‎زدايي استعمارگران درمبارزه‌ي مردم الجزاير بادولت استعمارگر فرانسه وهمچنين مقاومت دانشجويان دختر محجبه در مقابل مقررات ضد حجاب حکومت لائيک ترکيه نيز، قابل توجه است.

هدف و فلسفه‎ وجوب حجاب اسلامي :

‎هدف اصلي تشريع احکام در اسلام، قرب به خداوند است که به وسيله‌ي تزکيه‌ي نفس و تقوا به دست مي‎آيد:

«إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ» ( سوره حجرات، آيه‌ 13)

بزرگوار و با افتخارترين شما نزد خدا با تقواترين شماست.

«هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يتْلُوا عَلَيهِمْ آياتِهِ وَ يزَکِّيهِمْ وَ يعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ»

اوست خدايي که ميان عرب امّي (قومي که خواندن و نوشتن هم نمي‎دانستند) پيغمبري بزرگوار از همان قوم برانگيخت، تا بر آنان وحي خدا را تلاوت کند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاک سازد و کتاب سماوي و حکمت الهي بياموزد؛ با آن که پيش از اين، همه در ورطه‌ي جهالت و گمراهي بودند.

از قرآن کريم استفاده مي‎شود که هدف از تشريع حکم الهي، وجوب حجاب اسلامي، دست‌يابي به تزکيه‌ي نفس، طهارت، عفت و پاکدامني است. آياتي همچون:

«قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى لَهُمْ» ( سوره‌ نور ، آيه‌30)
اي رسول ما مردان مؤمن را بگو تا چشم‎ها از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند، که اين بر پاکيزگي جسم و جان ايشان اصلح است.

«وَ إِذا سَأَلُْتمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ» ( سوره احزاب، آيه‌53)

و هرگاه از زنان رسول متاعي مي‎طلبيد از پس پرده بطلبيد، که حجاب براي آن که دل‌هاي شما و آنها پاک و پاکيزه بماند بهتر است.

«وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِي لا يرْجُونَ نِکاحاً فَلَيسَ عَلَيهِنَّ جُناحٌ أَنْ يضَعْنَ ثِيابَهُنَّ غَيرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِينَةٍ وَ أَنْ يسْتَعْفِفْنَ خَيرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» ( سوره نور، آيه 60)

و زنان سالخورده که از ولادت و عادت بازنشسته‌اند و اميد ازدواج و نکاح ندارند، بر آنان باکي نيست که اگر اظهار تجملات و زينت خود کنند، نزد نامحرمان جامه‎هاي خود را از تن برگيرند و اگر بازهم عفت و تقواي بيش‌تر گزينند، بر آنان بهتر است و خدا به سخنان خلق شنوا و آگاه است.

چون نگاه به نامحرم توسط مردان، باعث تحريک و تهييج جنسي آنان و در نتيجه منجر به فساد مي‎شود، خداوند در کنار دستور حجاب و پوشش بدن به بانوان، به مردان نيز دستور به حجاب و پوشش چشم داده و نگاه به نامحرم را بر آنان حرام کرده است؛ چنان‎که از امام رضا(ع) نقل شده است:

«حُرّم النظر الي شعور النساء المحجوبات بالازواج و غيرهنّ من النساء لما فيه من تهييج الرجال و ما يدعوا التهييج الي الفساد و الدخول فيما لا يحلّ و لا يجمل» ( مجلسي، ص 34)

نگاه به موهاي زنان با حجاب ازدواج کرده و بانوان ديگر، از آن جهت حرام شده است که نگاه، مردان را برمي‎انگيزد و آنان را به فساد فرا مي‎خواند در آنچه که ورود در آن نه حلال است و نه شايسته.

از مجموع آيات و حديث فوق به خوبي استفاده مي‎شود که هدف و فلسفه‌ي وجوب حجاب اسلامي، ايجاد تزکيه‌ي نفس، طهارت و عفت و پاکدامني در بين افراد جامعه، و ايجاد صلاح و پيش‌گيري از فساد است.

عفاف :

• معناي لغوي:

عفاف با فتح حرف اول، از ريشه "عفت" است و راغب اصفهاني در مفردات(ص 350) خود، عفت را معني مي كند:

«العفة حصول حالةٍ للنفس تمتنع بها عن غلبة الشهوة»(عفت، پديدآمدن حالتي براي نفس است كه به وسيلة آن ازفزون خواهي شهوت جلوگيري شود).

طريحي نيز در مجمع البحرين(جلد 5 ٬ ص 101) مي آورد:«عَفَّ عن الشيِء اي امتنع عنه فهو عفيفٌ»(عفاف از چيزي ورزيد يعني از آن امتناع ورزيد پس او عفيف است).

و ابن منظور در لسان العرب(جلد 9 ٬ ص 253) مي نويسد:«اللفة: الكف عما لا يحل و لايجمل»(عفت: خويشتن داري از آنچه حلال و زيبا نيست).

شرتوني لبناني نيز در اقرب الموارد(ج 2 ٬ ص 803) مي نويسد:«عَفٍّ الرجل: كَفَّ عما لا يحل و لا يجمل قولاً او فعلأ وامتنع»(عفاف ورزيد يعني در گفتار و كردار از آنچه حلال نيست دوري جست و خويشتن داري نمود).

پايه عفاف، خويشتن داري است و ردپايي از جنسيت يا اختصاص به جنس خاص (زن) در معني لغوي عفاف، وجود ندارد.

• معناي عرفي:

در ادب پارسي، "عفاف" از نظر معنا و گويش، تفاوت يافته است.

در لغت نامة دهخدا(جلد 10 ٬ ص 14081) چنين آمده است:

«عفاف: پارسايي و پرهيزگاري، نهفتگي، پاكدامني، خويشتن داري».

دكتر معين در فرهنگ فارسي معين(جلد 2 ٬ ص 2319) آورده است:

«عفاف: پارسايي، پرهيزگاري، پاكدامني، در تداول غالباً به كسر اول تلفظ مي كنند.»
بنابراين در گويش فارسي، عفاف به كسر اول و به معني "پاكدامني" به كار مي رود.

• معناي اصلاحي:

در تفكر اسلامي، عفاف، واژه اي با بار معنايي خاص برگرفته از آيات و روايات، و گونه اي منش است همراه با كُنِش رفتاري و گفتاري.

عفاف در قرآن: در قرآن چهار بار از ريشة عفاف، استفاده شده است:

1) سورة بقره ٬ آيه273: «يحسبهم الجاهل اغنياًء من التعفف»؛(ناآگاه گمان مي برد كه اينان توانگرند زيرا عفاف مي ورزند). در اين آيه، واكنش بزرگ منشانه، عفاف است، خويشتن داري، عزت نفس و امتناع از دست نياز دراز كردن.

2) سورة نسأ٬ آيه 6: دربارة شناخت زمان رشد و بلوغ يتيمان، به سرپرستان سفارش مي كند كه از دست يازي به اموال يتيمان خودداري كنند و عفاف ورزند. اين آيه نيز خويشتن داري را عفاف را خوانده است.

3) سورة نور٬ آيه 32: «وليتعفف الذين لا يجدون نكاحاً حتي انعمهم الله من فضله»؛(وكساني كه اسباب زناشويي نمي يابند، پاكدامني ورزند تا آنكه خداوند از بخشش خويش توانگرشان گرداند). در اين آيه خويشتن داري (استعفاف) را به رام كردن قوة جنسي اطلاق فرموده است.

4) سورة نور٬ آيه 60: «و القواعد من النسأ اللا تي لا يرجون نكاحأ فليس عليهن جناحُ ان يضعن ثيابهن غير متبرجات بزينةٍ و ان يستعففنَ خيرٌ لهن والله سميعٌ عليمٌ.»؛ (و زنان يائسه اي كه اميد زناشويي ندارند، گناهي نيست كه جامه ها (چادرها)يشان را فروگذارند به شرط آنكه زينت نمايي نكنند و اگر پاكدامني بورزند (و چادر را فرو نگذارند) بهتر است و خداوند، شنواي داناست)».( ترجمه بهأالدين خرمشاهي از قرآن مجيد)

در زبان پارسي، از خويشتن داري در امور جنسي و شره نبودن، به پاكدامني تعبير مي كنند كه بخشي از گسترة معنايي "عفاف" است زيرا عفاف، مطلق خويشتن داري را گويند همان گونه كه در آيات ياد شده، از خويشتن داري در امور اقتصادي و مالي نيز با كلمة استعفاف و تعفف، ياد شده است.اينك آيا مي توان گفت: عفاف، صرفاً همان حالت دروني و نفساني است و به بروز خارجي و اجتماعي آن حالت نفساني، ربطي ندارد؟! از منظر قرآن، چنين نيست بلكه به دليل اهميت نحوة بروز عفاف، اين واژه، به «ظهور خويشتن داري» نظر دارد.

در آية نخست، حالت رفتاري مسلمان فقير را به نمايش مي گذارد كه چگونه خود را بي نياز جلوه مي دادند، با رفتاري عفيفانه و بزرگ منشانه.

در آية دوم، دست يازي به اموال يتيمان را غير عفيفانه، معرفي مي كند. در سومين آيه، خويشتن داري و مراقبت از فرو رفتن در شهوات جنسي را استعفاف مي داند و آية چهارم، زنان سالخورده را سفارش مي كند كه عفاف ورزند و چادر از سر فرو نگذارند، يعني عفاف را برابر با «حجاب» گرفته است. بنابراين عفاف از منظر تفكر اسلامي، هم روية دروني دارد كه حالتي نفساني جهت كنترل و جهت دهي به شهوت (كشش و اشتياق) است و هم رويه اي بيروني كه نشانه هايش در رفتار و گفتار هويدا مي شود تا حالت درون را به نمايش گذارد. در روايات اسلامي نيز "عفاف" به معني "خويشتن داري" است كه در كردار و گفتار آشكار باشد.مرحوم شيخ عباس قمي در سفينه البحار(ص 207)آورده است:«و يطلق في الاخبار غالباً علي عفة الفرج و البطن و كفها عن مشتهياتهما المحرمه».

در روايات، عفاف، بيشتر به معني خويشتن داري نسبت به شكم و شهوت به كار مي رود، و بازداشتن ايندو از فزون خواهي حرام.

علي(ع) مي فرمايند:«العفاف زهادة»(ميزان الحكمه ٬ ص 359 ٬حديث 12824) ؛ (عفاف زهد ورزي و خويشتن داري است).

و «العفة تضعف الشهوة»( ميزان الحكمه٬ص 363 ٬حديث 12861 )؛ (خويشتن داري شهوت را ناتوان مي سازد).

رابطة "عفت" با "شهوت":
 
در روايات و آيات، ميان «شهوت پرستي» و «عفت»، تقابل جد ي برقرار شده و به دينداران، آموزش داده مي شود كه شهوت پرستان، عفيف نيستند ولي به نظر مي رسد كه معمولاً تنها بخشي از گسترة معنايي شهوت پرستي، مورد نظر برخي دينداران واقع شده است.

معناي لغوي "شهوت":
 
راغب اصفهاني درمعجم مفردات الراغب (ص 276) مي نويسد: اصل شهوت، كه كشش و اشتياق نفس است به آنچه اراده كند، در دنيا بر دو گونه است: حقيقي و غيرحقيقي؛ اشتياق حقيقي آنست كه بدن بدون تأمين آن آسيب مي بيند؛ همانند اشتياق به غذا هنگام گرسنگي. و اشتياق به كاذب آنست كه بدن بدون تأمين آن آسيب نمي بيند.

طريحي در مجمع البحرين(ج اول،ص 252) مي آورد:

«الشهوات بالتحريك جمع شهوة، و هي اشتياق النفس الي شييء» (شهوات جمع شهوت، به معني اشتياق نفس به چيزي است).

دهخدا در لغت نامه(ج 9 ٬ ص 13894) مي نويسد:«شهوت: آرزو و ميل و رغبت و اشتياق و خواهش و شوق نفس و حصول لذت و منفعت»

و فريد وجدي در دائره المعارف(ص 515) تعريف مي كند:«الشهوه حركة النفس طلباً للملائم»؛ (شهوت حركت نفس است در جستجوي آنچه موافق و سازگار است).اين معني، جنبة عملي «شهوت» را نيز دربردارد در نتيجه، شهوت، معنايي عام دارد.

در اصطلاح قرآن(سورة آل عمران ٬ آيه 14) نيز شهوت به معني عام به كار مي رود:

«زين للناس حب الشهوات من النسأ و البنين و القناطير المقنطرة من الذ هب و الفضة و الخيل المسومة و الانعام و الحرث ذلك متاعٌ الحيوة الدنيا...»؛

(عشق به خواستينها از جمله زنان و فرزندان و مال هنگفت اعم از زر و سيم و اسبان نشاندار و چارپايان و كشتزاران، در چشم مردم آراسته شده است: اينها بهرة زندگاني دنياست).

معناي اصطلاحي شهوت: غالباً به خواهش و اشتياق جنسي انسان، شهوت گفته مي شود و شهوتراني را در بخش كوچكي از گسترة اميال نفس به كار مي برند حال آنكه در تحليل قرآن و روايات، «شهوت به معني عام» در برابر «عفت به معني عام» قرار دارد. خواهش نفس و تلاش براي برآوردن آن ميل، در برابر خويشتن داري در طاعت خواهشهاي نفساني است. انسان شهوت پرست از كردار و گفتارش پيداست. از كوزه، همان برون تراود كه در اوست. انسان عفيف و با اصالت نيز از سخن و كنش او هويدا است. عفاف، تنها پاكدامني جنسي نيست.

شهيد مطهري در "تعليم و تربيت در اسلام" مي گويند:

«عفاف يعني آن حالت نفساني يعني رام بودن قوه شهواني تحت حكومت عقل و ايمان. عفاف و پاكدامني يعني تحت تأثير قوة شهواني نبودن، شره نداشتن. يعني جزو آن افرادي كه تا در مقابل يك شهوتي قرار مي گيرند بي اختيار مي شوند، و محكوم اين غريزة خود هستند، نبودن. اين معني عفاف است.»
 
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه نهم مهر 1390 ساعت 13:36 |

مسلمان نما
قال النبي(ص): ياتي علي الناس زمان بطونهم الهتهم و نساؤهم قبلتهم، و دنانيرهم دينهم، و شرفهم متاعهم، لايبقي من الايمان الا اسمه ولا من الاسلام الا رسمه، ولا من القرآن الادرسه، مساجد هم معموره من البناء و قلوبهم خراب عن الهدي. پيامبراعظم(ص) فرمود: زماني بر مردم فرامي رسد، كه شكمشان معبودشان، زنانشان قبله گاهشان، زر و زيورشان دينشان، و عزت و شرفشان متاعشان است. براي اين گروه از مردم، باقي نمانده از ايمان مگر اسمش، و از اسلام مگر رسمش و از قرآن مگر درسش، مساجد آنها پر از جمعيت است، ولي دل هايشان از هدايت و پذيرش حق خالي و ويران است.(1) 1- بحارالانوار، ج22، ص453
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه چهاردهم تیر 1390 ساعت 14:45 |

ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد
حافظ شيرازي
ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد
دل رميده ما را انيس و مونس شد
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
به بوي او دل بيمار عاشقان چو صبا
فداي عارض نسرين و چشم نرگس شد
به صدر مصطبه ام مي نشاند اكنون دوست
گداي شهر نگه كن كه مير مجلس شد
طربسراي محبت كنون شود معمور
كه طاق ابروي يار منش مهندس شد
لب از ترشح مي پاك كن براي خدا
كه خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
كرشمه تو شرابي به عارفان پيمود
كه علم بي خبر افتاد و عقل بي حس شد
چو زر عزيز وجودست شعر من آري
قبول دولتيان كيمياي اين مس شد
خيال آب خضر بست و جام كيخسرو
به جرعه نوشي سلطان ابوالفوارس شد
ز راه ميكده ياران عنان بگردانيد
چرا كه حافظ از اين راه برفت و مفلس شد

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه هشتم تیر 1390 ساعت 17:14 |

بعثت پیامبر رحمت مبارک باد

 بپرهيز از کاري که موجب عذرخواهي مي شود


حضرت محمد (ص)

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه هشتم تیر 1390 ساعت 15:15 |

مشورت

 مشورت دژي در مقابل پشيماني و مايه ايمني در مقابل سرزنش است

پيامبر اسلام (ص)

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه چهارم تیر 1390 ساعت 12:14 |

ميلاد حضرت زينب مباركباد
هر کس بر دوستي آل محمد بميرد شهيد است

حضرت زينب (س)

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390 ساعت 11:17 |

سالروز ولادت پيامبر اعظم و امام صادق ع مباركباد

هر کس عمل زشتي را بشنود و برملا سازد مانند کسي است که آن را انجام داده است

پيامبر اسلام (ص)
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه سی ام بهمن 1389 ساعت 12:14 |

امام حسین ع

براي شهادت حسين (ع) حرارتي در دلهاي مومنان است که هرگز سرد و خاموش نمي شود


 پيامبر اکرم (ص)

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه شانزدهم آذر 1389 ساعت 16:9 |

دانش

داناترين مردم کسي است که دانش مردم را به دانش خويش افزون کند


حضرت محمد (ص)

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در یکشنبه یازدهم مهر 1389 ساعت 9:56 |

شیعه
 شيعه ما کسي است که از ما پيروي کند و پا جاي پاي ما بگذارد و به کردار ما اقتدا کند

حضرت محمد (ص)

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه نوزدهم بهمن 1388 ساعت 11:4 |

حسد

 حسد اعمال نيک انسانها را مي خورد؛چنانچه آتش،هيزم را

پيامبر گرامي اسلام (ص)

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 ساعت 13:25 |

دانش
اگر دانش در ثريا هم باشد مردماني از سرزمين پارس به آن دست مي يابند

پيامبر گرامي اسلام (ص)

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه یکم مهر 1388 ساعت 10:22 |

رمضان
اگر بنده خدا مي دانست ماه رمضان چه بركتي دارد دوست مي داشت كه تمام سال، رمضان باشد

رسول اكرم (ص)

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در یکشنبه هشتم شهریور 1388 ساعت 10:15 |

روزه
اى روزه‏دار! در كار خویش نیك بنگر، كه در این ماه، میهمان پروردگار خویش هستى . بنگر كه در شب و روزت چگونه‏اى و چگونه اعضاى خود را از نافرمانى خدا حفظ مى‏كنى. بنگر تا مبادا شب در خواب باشى و روز در غفلت؛ پس این ماه بر تو بگذرد و بار گناهت همچنان بر دوشت مانده باشد ...
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در یکشنبه یکم شهریور 1388 ساعت 10:17 |

مستمندان
راه تقرب به خداوند متعال، دوست داشتن مستمندان و نزديك شدن به آنها است
حضرت محمد (ص)

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه بیستم مرداد 1388 ساعت 15:30 |

آگاهی
رسالتم براي آگاهي بخشيدن است

پيامبر گرامي اسلام (ص)

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه هفدهم مرداد 1388 ساعت 10:10 |

قرآن
پيامبر گرامي اسلام

قرآن سفره ضيافت خداست پس تا مي توانيد از ضيافت او فرا گيريد

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 ساعت 8:55 |

زبان

وَ الّذی نَفسی بِیَدِهِ ما اَنفَقَ النّاسُ مِن نَفَقَةٍ أَحَبَّ مِن قَولِ الخَیرِ.

 

میزان الحکمه، ج 7، ص 3044، ح 10401

 

شرح حدیث: بعضی ها از نیش زدن لذت می برند، همیشه طعنه و کنایه می زنند، گویا زبان طعنه، زبان مادری آنهاست؛ و بعضی ها خوش زبان و نیک گفتارند، تلخی‏ها را هم به شیرینی بیان می‏کنند و کمبودها را با ظرافت طرح می‏کنند که نه سیخ می‏‏سوزد و نه کباب.

و پیامبر(ص) چنین فرمود: «قسم به خدایی که جانم به دست اوست، مردم هیچ انفاقی نکردند که دوست داشتنی تر از گفتار نیک باشد».

گاهی با یک تشویق، آفرین گفتن، کارستانی می توان کرد و گاهی با یک گوشه و کنایه زدن گورستانی می سازیم؛ کدام بهتر است؟!(کوله پشتی زندگی، قنبرعلی تیموری، صفحه 15)

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه ششم مهر 1387 ساعت 16:38 |

رمضان
سلام

حلول ماه رمضان مبارك

 

درهای آسمان ،در نخستین شب ماه رمضان گشوده می شود و تا آخرین شب آن بسته نمی شود.
           حضرت محمد(ص)

آن که در ماه رمضان آمرزیده نشود،پس در کدام ماه آمرزیده می شود.
            حضرت محمد(ص)

هر چیز دری دارد ، و در عبادت روزه است.
            حضرت محمد(ص)

در ماه رمضان قرآن بسیار تلاوت کنید.
            حضرت محمد(ص)
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 ساعت 11:41 |

یک لبخند

 

وَ یا بَنی عَبدُالمُطَلِّبِ، اِنَّکُم لَن تَسَعوا الناسَ بِاَموالِکُم فَاَلقَوهُم بِطَلاقَةِ الوَجهِ وَ حُسنِ البِشرِ

وسائل الشیعه، ج 2، ص 222

شرح حدیث: جلسه خانوادگی بود، همه بودند، وجود پیامبر(ص) جمعشان را روشن کرده بود با لبخندی و نگاهی به همه فرمود: «شما آن قدر پول ندارید که دل همه را به دست آورید پس بکوشید با خوشرویی، همه را خرسند کنید.» یک لبخند، احوال‏پرسی گرم و حتی تکان دادن سر دل‏های گریزنده را رام می کند و نگاه‏های غریبه را آشنا، پس چرا دریغ؟!(کوله پشتی زندگی، قنبرعلی تیموری، صفحه 14)

 

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه شانزدهم شهریور 1387 ساعت 18:48 |

جای خدا
فکر می‏کنی خدا واقعاً کجاست؟! آن دورها، توی آسمان های دورِ دور؟! یا همین نزدیکی ها، همین دور و برها؟!

آن روزگار هم کسی به دنبال خدا می گشت، آمد نزد پیامبر(ص) و پرسید؛ یا رسول الله، خدا کجاست؟ پیامبر(ص) فرمودند: «خدا نزد شکسته دلان است». خوشا به حالت که خدا میهمان دل تو شده است.

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 ساعت 9:39 |

از كلمات كوتاه حضرت رسول ( ص )
. 1 هر چه فرزند آدم پيرتر می‏شود ، دو صفت در او جوانتر می‏گردد : حرص‏
و آرزو .
. 2 دو گروه از امت من هستند كه اگر صلاح يابند ، امت من صلاح می‏يابد و
اگر فاسد شوند ، امت من فاسد می‏شود : علما و حكام .
. 3 شما همه شبان و مسؤول نگاهبانی يكديگريد .
. 4 نمی‏توان همه را به مال راضی كرد اما به حسن خلق ، می‏توان .
. 5 ناداری بلاست ، از آن بدتر ، بيماری تن ، و از بيماری تن دشوارتر ،
بيماری دل .
. 6 مؤمن ، همواره در جستجوی حكمت است .
. 7 از نشر دانش نمی‏توان جلو گرفت .
. 8 دل انسانی همچو پری است كه در بيابان به شاخه درختی آويزان باشد ،
از وزش بادها دائم در انقلاب است و زير و رو می‏شود .
. 9 مسلمان آن است كه مسلمانان از دست و زبان او در آسايش باشند .
. 10 رهنمای به كار نيك ، خود كننده آن كار است .
. 11 هر دل سوخته‏ای را عاقبت پاداشی است .
. 12 بهشت زير قدمهای مادران است .
. 13 در رفتار با زنان ، از خدا بترسيد و آنچه درباره آنان شايد ، از
نيكی دريغ ننمائيد .
. 14 پروردگار همه يكی است و پدر همه يكی . همه فرزند آدميد و آدم از
خاك است . گرامی‏ترين شما نزد خداوند ، پرهيزكارترين شماست .
. 15 از لجاج بپرهيزيد كه انگيزه آن ، نادانی و حاصل آن ، پشيمانی است‏
.
. 16 بدترين مردم كسی است كه گناه را نبخشد و از لغزش چشم نپوشد و
باز از او بدتر كسی است كه مردم از گزند او در امان و به نيكی او
اميدوار نباشند .
. 17 خشم مگير و اگر گرفتی ، لختی در قدرت كردگار بينديش .
. 18 چون تو را ستايش كنند ، بگو ای خدا مرا بهتر از آنچه گمان دارند
بساز و آنچه را از من نمی‏دانند بر من ببخش و مرا مسؤول آنچه می‏گويند
قرار مده .
. 19 به صورت متملقين ، خاك بپاشيد .
. 20 اگر خدا خير بنده‏ای را اراده كند ، نفس او را واعظ و رهبر او قرار می‏دهد .
. 21 صبح و شامی بر مؤمن نمی‏گذرد مگر آنكه بر خود گمان خطا ببرد .
. 22 سخت‏ترين دشمن تو ، همانا نفس اماره است كه در ميان دو پهلوی تو
جا دارد .
. 23 دلاورترين مردم آن است كه بر هوای نفس ، غالب آيد .
. 24 با هوای نفس خود نبرد كنيد تا مالك وجود خود گرديد .
. 25 خوشا به حال كسی كه توجه به عيوب خود ، او را از توجه به عيوب‏
ديگران باز دارد .
. 26 راستی به دل آرامش می‏بخشد و از دروغ ، شك و پريشانی می‏زايد .
. 27 مؤمن آسان انس می‏گيرد و مأنوس ديگران می‏شود .
. 28 مؤمنين همچو اجزاء يك بنا ، همديگر را نگاه می‏دارند .
. 29 مثل مؤمنين در دوستی و علقه به يكديگر ، مثل پيكری است كه چون‏
عضوی از آن به درد بيايد ، باقی اعضا به تب و بی خوابی دچار می‏شوند .
. 30 مردم مانند دندانه‏های شانه ، با هم برابرند .
. 31 دانش جوئی بر هر مسلمانی واجب است .
. 32 فقری سخت‏تر از نادانی و ثروتی بالاتر از خردمندی و عبادتی والاتر
از تفكر نيست .
. 33 از گهواره تا به گور ، دانشجو باشيد .
. 34 دانش بجوئيد گرچه به چين باشد .
. 35 شرافت مؤمن در شب زنده‏داری و عزت او در بی نيازی از ديگران است .
. 36 دانشمندان ، تشنه آموختن‏اند .
. 37 دلباختگی ، كر و كور می‏كند .
. 38 دست خدا با جماعت است .
. 39 پرهيزكاری ، جان و تن را آسايش می‏بخشد .
. 40 هر كس چهل روز به خاطر خدا زندگی كند ، چشمه حكمت از دلش به‏
زبان جاری خواهد شد .
. 41 با خانواده خود بسر بردن ، از گوشه مسجد گرفتن ، نزد خداوند
پسنديده‏تر است .
. 42 بهترين دوست شما آن است كه معايب شما را به شما بنمايد .
. 43 دانش را به بند نوشتن در آوريد .
. 44 تا دل درست نشود ، ايمان درست نخواهد شد و تا زبان درست نشود ،
دل درست نخواهد بود .
. 45 تا عقل كسی را نيازموده‏ايد ، به اسلام آوردن او واقعی نگذاريد .
. 46 تنها به عقل می‏توان به نيكيها رسيد . آنكه عقل ندارد از اين تهی‏
است .
. 47 زيان نادانان ، بيش از ضرری است كه تبهكاران به دين می‏رسانند .
. 48 هر صاحب خردی از امت مرا چهار چيز ضروری است : گوش دادن به‏
علم ، به خاطر سپردن و منتشر ساختن دانش و بدان عمل كردن .
. 49 مؤمن از يك سوراخ ، دوبار گزيده نمی‏شود .
. 50 من برای امت خود ، از بی تدبيری بيم دارم نه از فقر .

منبع : پیامبر امی شهید مطهری

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه نهم مرداد 1387 ساعت 1:11 |

پیامبر اخلاق
علی ( عليه السلام ) درباره رسول اكرم می‏فرمايد :
« و لقد قرن الله به منذ كان فطيما اعظم ملك من ملائكته يسلك به طريق‏
المكارم و محاسن أخلاق العالم »
از آن زمان كه كودك بود و تازه از شير گرفته شده بود ، خداوند
بزرگترين فرشته خويش را مأمور و مراقب او قرار داده ، آن فرشته او را
در راه‏های مكرمت می‏برد و به نيكوترين اخلاق جهان سوق می‏داد .

 

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه هشتم مرداد 1387 ساعت 17:29 |

صدقه
پيامبر(ص) فرمودند: بر هر مسلماني لازم است هر روز صدقه بدهد. پرسيدند، چه کسي توان آن را دارد؟! فرمود: «لبخند زدن» به روي مردم صدقه است، «نشان دادن يک آدرس» صدقه است، «عيادت بيمار» صدقه است، «جواب دادن سلام» صدقه است، «امر به معروف و نهي از منکر» صدقه است، «برداشتن يک سنگ»، «يک خار» از سر راه مردم صدقه است، «آب دادن» به مردم صدقه است و شايد صدها کار ديگر و فرمود: «هر کار نيکي» صدقه است. پس ما هم مي توانيم هر روز صدقه بدهيم!.

(کوله پشتي زندگي، قنبرعلي تيموري، صفحه 34)

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه پنجم مرداد 1387 ساعت 14:12 |

پاسخ به شبهه ای در مورد پیامبر
برخی از افراد می گویند که پیامبر ص در دوران قبل از حکومت مهربان و نرم بود و پی از تشکیل حکومت خشن شد و مدام می جنگید و  خبری از عطوفت نبود. 

در پا سخ به این شبهه متن زیر که از کتاب سیری در سیره نبوی  شهید مطهری گرفته شده توجه کنید :

پيغمبر شعب ابی طالب را ببينيد و پيغمبر روز وفات را ببينيد . پيغمبر شعب ابی طالب ، اوست و يك جمع قليل از اصحاب كه در دره‏ای محبوس‏اند ، آب ، غذا و احتياجات ديگر به آنها نمی‏رسد و آنچنان بر آنان سخت است كه بعضی از مسلمينی كه در مكه اسلامشان‏ را مخفی كرده بودند با بعضی از مسلمينی كه در شعب بودند و بالخصوص علی‏ ( ع ) [ رابطه برقرار كرده بودند و در ] آن تاريكيهای شب از گوشه‏ها می‏رفتند و انبان غذايی می‏آوردند و مسلمين هر كدام اندكی می‏خوردند همين‏ قدر كه سد جوعشان بشود . اين پيغمبر بعد می‏رسد به سال دهم هجری . در سال‏ دهم هجری حكومتهای جهان رويش حساب می‏كنند و در مقابل او احساس خطر می‏كنند ، نه تنها تمام جزيرش العرب تحت نفوذش هست و به صورت يك‏ قدرت تمام در آمده است ، بلكه سياسيين جهان پيش بينی می‏كنند كه اين‏
قدرت عن قريب از جزيرشالعرب سرريز می‏كند و متوجه آنها خواهد شد . در همان حال پيغمبر سال دهم هجرت با پيغمبر سال دهم بعثت كه دارد از شعب‏ ابی طالب می‏آيد بيرون يك ذره از نظر روحيه فرق نكرده است . در حدود سال دهم هجرت كه برو و بيا زياد است و شهرت پيغمبر در همه‏
جا پيچيده است يك عرب بيابانی می‏آيد خدمت پيغمبر . وقتی كه می‏خواهد با پيغمبر حرف بزند ، روی آن چيزهايی كه شنيده‏ رعب پيغمبر او را می‏گيرد ، زبانش به لكنت می‏افتد . پيغمبر ناراحت‏
می‏شود : از ديدن من زبانش به لكنت افتاد ؟ ! فورا او را در بغل می‏گيرد و می‏فشارد كه بدنش بدن او را لمس بكند : برادر ! « هون عليك » آسان‏ بگو ، از چه می‏ترسی ؟ من از آن جبابره‏ای كه تو خيال كرده‏ای نيستم : « لست بملك » . من پسر آن زنی هستم كه با دست خودش از پستان بز شير می‏دوشيد . من مثل برادر تو هستم ، هر چه می‏خواهد دل تنگت بگو . آيا اين وضع ، اين قدرت ، اين نفوذ ، اين توسعه و اين امكانات يك‏ ذره توانسته است روح پيغمبر را تغيير بدهد ؟ ابدا . عرض كردم كه تنها پيغمبر چنين نيست ، پيغمبر و علی مقامشان خيلی بالاتر از اين حرفهاست ، بايد برويم سراغ سلمانها ، ابوذرها ، عمارها ، اويس قرنی‏ها و صدها نفر امثال اينها .

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 ساعت 1:32 |

میلاد پیامبر رحمت و امام صادق علیه السلام گرامی باد
سلام بر وبچ

میلاد پیامبر رحمت و امام صادق علیه السلام  را تبریک عرض می کنم .

عمق كلام پيغمبر ( ص )

عمده در كلمات بزرگان اين است كه نكات بسيار دقيقی كه در اين كلمات‏ گنجانيده شده است ، افراد بتوانند درك بكنند ، خصوصا كه پيغمبر اكرم‏ درباره سخنان خودش فرمود ( و عمل هم نشان داد ) :
«
اعطيت جوامع الكلم » ( 1 ) خدا به من كلمات جامعه داده است . يعنی خدا به من قدرتی داده است كه با يك سخن كوچك يك دنيا مطلب‏ می‏توانم بگويم . سخنان پيغمبر را همه می‏شنيدند ولی آيا همه می‏توانستند به عمق سخنان‏ پيغمبر آنچنانكه بايد برسند ؟ ابدا . شايد صدی نود و نه شان هم می‏رسيدند . خود پيغمبر اكرم ببينيد چگونه مطلب را پيش بينی می‏كند . جمله‏ای دارد كه مفاد آن اين است : سخنانی كه از من می‏شنويد ضبط و نگهداری كنيد و به‏ نسلهای آينده تحويل بدهيد و بسپاريد ، ای بسا نسلهای آينده و خيلی دور بهتر معنی حرف مرا بفهمند از شما كه امروز پای منبر من هستيد . در آن‏ حديث معروفی كه در كتب معتبر ما هست و از احاديثی است كه شيعه و سنی روايت كرده‏اند و در كافی و تحف العقول و كتابهای ديگر هست ، پيغمبر اكرم فرمود : « نضر الله عبدا سمع مقالتی فوعاها و بلغها من لم يسمعها » خدای خرم سازد چهره آن بنده‏ای را كه سخن مرا بشنود و ضبط كند و برساند به كسانی كه آنها از من نشنيده‏اند . بعد اين جمله را اضافه فرمود : « فرب حامل فقه غير فقيه و رب حامل فقه الی من هو افقه منه » ( 1 ) . اين جمله خيلی نكته در آن هست ، يعنی اشاره‏ای است به آينده . " فقه‏ " يعنی فهم عميق ، ولی در اينجا مقصود جمله‏ای است كه عمق داشته باشد . " فقه " با " فهم " فرقش اين است كه " فهم " مطلق فهميدن است و " فقه " فهم عميق را می‏گويند . وقتی كه فقه به كلام اطلاق بشود يعنی سخنی‏ كه عمق زياد دارد . فرمود : بسا مردمی كه حامل يك سخن عميقند ولی خودشان‏ عميق نيستند . جمله را هميشه نقل می‏كند ولی خودش نمی‏تواند به عمق آن پی‏ ببرد . باز فرمود : بسا مردمی كه جمله‏ای را ، فقهی را حمل می‏كنند يعنی‏ جمله‏ای را كه از من شنيده‏اند ح فظ دارند ، فقيه هم هستند ولی نقل می‏كند برای كسی كه از خود او فقيه‏تر است يعنی نقل می‏كند برای كسی كه از او عميقتر است و عمق فكرش بيشتر است ، او كه وقتی برايش نقل می‏كند چيزهايی می‏فهمد كه خود اين كه برای او نقل كرده نمی‏فهمد . اين است كه ما
می‏بينيم سخنان پيغمبر دقيقا قرن به چهارم به اندازه قرن پنجم . تاريخ علوم اسلامی اين امر را نشان می‏دهد . اگر شما اخلاق را مطالعه كنيد ، فقه را مطالعه كنيد ، معارف و فلسفه را مطالعه كنيد ، عرفان را ملاحظه كنيد ، می‏بينيد در هر قسمت كه پيغمبر سخن‏ گفته است ، مفسرينی كه در دوره‏های بعد آمده‏اند واقعا بهتر توانسته‏اند به‏ عمق كلام پيغمبر برسند . اعجاز پيغمبر در همين است . ما تنها اگر فقه‏ خودمان را در نظر بگيريم ، چنانچه يك نابغه هزار سال پيش را مثلا در نظر بگيريم ، شيخ صدوق و شيخ مفيد و حتی شيخ طوسی را در نظر بگيريم در فهم‏ معانی [ كلمات ] پيغمبر در مسائل فقهی ، و بعد بيابيم نهصد سال بعدش‏ شيخ مرتضی انصاری را در نظر بگيريم ، می‏بينيم شيخ مرتضی انصاری در نهصد سال بعد از شيخ طوسی و شيخ مفيد و شيخ صدوق بهتر می‏تواند سخن پيغمبر را
تحليل بكند . آيا از اين جهت است كه شيخ مرتضی نبوغ بيشتری دارد از شيخ‏ طوسی داشته است ؟ نه ، علم زمان او وسعت بيشتری دارد از علم زمان شيخ‏ طوسی ، علم جلوتر رفته است و در نتيجه اين بهتر می‏تواند به عمق سخن‏ پيغمبر برسد تا او كه در هزار سال قبل بوده . آينده هم همينجور است . صد سال ديگر ، دويست سال ديگر افرادی پيدا خواهند شد كه خيلی عميقتر از شيخ‏ انصاری سخنان پيغمبر را درك بكنند

برگرفته از کتاب سیری در سیره نبوی شهید مطهری

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه ششم فروردین 1387 ساعت 1:16 |

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 11:57 |

پيامبر رحمت
بخشي از آيات کريمه‌ی قرآني در مورد سيره‌ی طيبه، برنامه‌ی زندگي و منش‌ عالي پيامبر بزرگوار اسلام است که ما در اين مجال به تعدادي از آنها اشاره مي‌کنيم:

لقد جائکم رسول من انفسکم عزيز عليه ما عنتم حريص عليکم بالمؤمنين رؤوف رحيم1

به تحقيق رسول و فرستاده‌اي به سوي شما آمد که از خود شماست؛ مشقت و ناراحتي شما بر او گران و سنگين است، او حريص و مشتاق هدايت و خوشبختي شماست و نسبت به مؤمنان، رئوف و رحيم است.

ما از جمله‌ی «من انفسکم» که جزء صفات پيامبر آمده، صرف نظر مي‌کنيم؛ زيرا به موضوع بحث، يعني سيره‌ی پيامبرمرتبط نيست پس سخن را متوجه‌ی سه مطلب ديگر مي‌کنيم:

الف. «عزيز عليه ما عنتّم»؛ رنج و زحمت شما بر او گران است.

ناراحتي، درد و بيماري هر کس نوعاً مرتبط به خود اوست؛ وي را آزرده و ناراحت مي‌سازد و حتي گاهي ديده مي‌شود که در جواب شخص گرفتار و درمانده ‌که ياري و فرياد‌رسي مي‌جويد، بسياري از افراد، عادي و خونسرد مي‌گويند: اين مشکل شماست وبه ما ربطي ندارد. اما مکتب انبياء، به خصوص حضرت خاتم الانبياء محمد صلي الله عليه و آله و سيره‌ی طيّبه آن بزرگوار چنين نبود؛ بلکه گرفتاري ديگران را مشکل خود مي‌دانست و درد و رنج ديگران، باري بزرگ و سنگين بود که بر دل پاک و قلب مقدس وي سنگيني مي‌کرد.

ب. «حريص عليکم»؛ آن بزرگوار بر هدايت و سعادت شما مردم حريص و کوشا بود.

در طبقات مختلف جامعه ممکن است ميل و رغبتي براي هدايت و راهنمايي مردم باشد وکم و بيش هست وليکن حريص بودن، جديت داشتن بر اين موضوع، نگران بودن و آرام نگرفتن در راه راهنمايي جامعه، از مزاياي پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله است.

آري! پيامبر اکرم در راه هدايت جامعه آرامش نداشت وشب و روز نمي‌شناخت؛ آسايش و استراحت خويش را در راه اين هدف مقدس فدا کرده بود.

ج. «بالمؤمنين رؤوف رحيم»؛ خداوند در پايان اين آيه‌ی کريمه، رسول اکرم را به اين دو صفت که از صفات ذات لايزال خود اوست ستوده است.او نسبت به اهل ايمان بسيار مهربان بود و همان‌گونه که خداوند، رئوف و رحيم است پيامبر اسلام نيز نسبت به مؤمنان رئوف و رحيم بود.

و ما ارسلناک الا رحمة للعالمين

و ما تو را نفرستاديم مگر رحمت براي جهانيان.

طبق بيان اين آيه‌ی کريمه، پيامبر اعظم براي مردم، سرا پا رحمت بود. لطف و عنايت او همه را فرا مي‌گرفت و اشخاص در زير چتر رحمت و انعام او در رفاه و راحتي بودند و احساس امن و امان مي‌کردند، حتي رحمت و نعمت وجود پاک رسول خدا به انسان‌ها اختصاص نداشت و شامل حال همه‌ی صاحبان روح و جان مي‌شد. حيوانات و تمام موجودات جهان از اين رحمت بزرگ، عظيم و گسترده بهره‌مند مي‌شدند.

از نشانه‌هاي اين رحمت فراگير آن است ‌که اگر نفرين مي‌کرد بلاي آسماني فرو مي‌ريخت و هيچ موجود و ذي‌ حياتي باقي نمي‌ماند وعالم وجود و حداقل محيط مخصوصي که با پيامبر سروکار داشتند در عذاب اليم الهي هلاک و نابود مي‌شدند البته ايشان چنين نکرد و همه‌ی موجودات به زندگي خود ادامه داده و به انواع نعمت‌هاي الهي متنعم بوده و برخوردار بوده و مي‌باشند.

پيامبر در نگاه علي عليه السلام

او طبيبي بود که با طب خويش همواره به گردش مي‌پرداخت، مرهم‌هايش را به خوبي آماده ساخته و ابزار داغ کردن محل زخم‌ها را گداخته تا در آنجا که مورد نياز است به کار ببرد. براي قلب‌هاي نابينا، گوش‌هاي ناشنوا و زبان‌هاي گنگ، با داروي خود در جستجوي بيماران فراموش شده و جايگاه‌هاي حيرت زده و سرگرداني بود.

پيامبر در نگاه فاطمه

او رسالت خود را ابلاغ و آشکارا انذار نمود و از عذاب خدا بيم داد، از روش مشرکان روي برتافت، بر پشت آنان ضربه زد و گلوگاه آنان را گرفت، با حکمت و موعظه‌ی حسنه به سوي پروردگارش دعوت کرد، بت‌ها را شکست و سرهاي آنان را به خاک افکند تا سرانجام جمعيت مشرکان منهزم و فراري شده و از صحنه، پشت کرده و گريختند و سرانجام تاريکي شب کنار رفت و سپيده‌ی صبح آشکار شد و حق خالص، نمايان گرديد و پرچمدار دين، لب به سخن گشود و عربده‌هاي شيطان به خموشي گراييد.

برگرفته از کتاب «سیری گذرا در سیره‌ی رسول الله(ص) » اثر آیت الله کریمی جهرمی

 منبع : http://www.saafi.ir

|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 2:23 |