|
منوی اصلی
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
اردیبهشت 1392
فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 آبان 1391 مهر 1391 شهریور 1391 مرداد 1391 خرداد 1391 اردیبهشت 1391 فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 دی 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 آذر 1389 مهر 1389 مرداد 1389 بهمن 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 آرشيو آرشیو موضوعی
ازدواج حضرت زهرا سلام الله علیها
نبي رحمت امام زمان (عج) شهید مطهری - دکتر شریعتی - مصدق-بازرگان- دکتر سروش دوستی دختر و پسر ائمه اطهار علیهم السلام ازدواج جستجو
پیوندها
سايت تبيان
سايت نسيم مطهر آيت الله صافي مقام معظم رهبري آيت الله مكارم شيرازي آيت الله مصباح يزدي موسسه امام خميني کلمات عاشقانه خدا یا ابا صالح المهدی ادرکنی وبلاگ حجاب فهميرا راز اشك آتش عشق آواز پر جبریل افق گرافیک شلمچه عکس های جالب و متنوع بي نام و نشانيم و ناگهان مرگ عاشقان ولايت ياسين 114 :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
پیامبر رحمت
عباراتی که بر دسته شمشیر رسولالله(ص) حک شده بود
آیتالله سیدمحمد ضیاءآبادی در کتاب «خاتم انبیا، رحمت بیانتها» آورده است: مرحوم علامه مجلسی(ره) از امالی مرحوم شیخ صدوق(ره) نقل کرده است که در دستگیره شمشیر رسول اکرم(ص) این چند جمله نوشته شده بود: «صِلْ مَنْ قطعک و قُلِ الحقَّ و لَوْ عَلیکَ یا علی نَفْسِکَ و أحْسِنْ بِمَنْ أسَاءَ إلیْکَ» چه جملههای پرمحتوایی، آن هم بر قبضه شمشیر! یعنی اکنون که پیامبر(ص) به قدرت رسیده و شمشیر به دست گرفته است چه باید بکند؟ آیا کارش جنگ و خونریزی و بیرحمی است یا رحمت و لطف و کرم؟ از آنجایی که شمشیر هم برای دفع مهاجم و رفع مزاحم است از این رو بر دستهاش نوشته شده: «صِلْ مَنْ قطعک؛ اگر کسی از تو برید، تو به او بپیوند». او به خانهات نیامد تو به خانهاش برو؛ از حالت جویا نشد تو از حال او جویا شو؛ نگو که او نیامد من هم نمیروم؛ او از حالم نمیپرسد من هم نمیپرسم. «قُلِ الحقَّ و لَوْ عَلیکَ یا عَلی نَفْسِکَ؛ (همیشه و در هر جا) آنچه حق است بگو اگرچه به زیانت تمام شود. «و أحْسِنْ بِمَنْ أسَاءَ إلیْکَ؛ نیکی کن درباره کسی که به تو بدی کرده است». خیلی مهم است اگر به کسی که با ما هیچ رابطهای ندارد، نه به ما بدی کرده و نه خوبی، خدمتی کرده و یا مشکلی از او حل کنیم. البته کار خوبی کردهایم؛ اما خیلی کار مهمی انجام ندادهایم. زمانی هم که کسی به ما خدمتی کرده و ما هم متقابلاً به او خدمتی میکنیم باز هم کار مهمی نکردهایم. مهم این است که به کسی که به ما بدی کرده، در زندگی ما مشکلی ایجاد کرده و یا چاهی سر راهمان کنده است خوبی کنیم، مشکلش را برطرف و خار را از سر راهش برداریم؛ این است کمال و از مکارم اخلاق است. چرا که الگو و اسوه ما رسولالله(ص) فرمودهاند: «إنی بعثت لأتمم مکارم الاخلاق» من آمدهام تا مکارم اخلاق را به کمال برسانم.
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه دهم بهمن 1391 ساعت 13:18 |
سالروز میلاد با سعادت پیامبر عظیم شان اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) مبارک باد
![]()
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه دهم بهمن 1391 ساعت 11:15 |
رحلت پیامبر اکرم (ص)و شهادت امام حسن مجتبی (ع)و امام رضا (ع)تسلیت باد
در سال یازدهم هجرت رسول اکرم (ص) در آخرین سفرحج (در عرفه)، در مکه و در غدیرخم، در مدینه قبل از بیمارى و بعد از آن در جمع یاران و یا در ضمن سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هیچ ابهام، از رحلت خود خبر داد. چنان که قرآن رهروان رسول خدا (ص) را آگاه ساخته بود که پیامبر هم در نیاز به خوراک و پوشاک و ازدواج و وقوع بیمارى و پیرى مانند دیگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد. پیامبر اکرم (ص) یک ماه قبل از رحلت فرمود: «فراق نزدیک شده و بازگشت به سوى خداوند است. نزدیک است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمایم و من دو چیز گران در میان شما مى گذارم و مىروم: کتاب خدا و عترتم، و خداوند لطیف و آگاه به من خبر داد که این دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا کنار حوض کوثر برمن وارد شوند. پس خوب بیندیشید چگونه با آن دو رفتار خواهید نمود». در حجهالوداع در هنگام رمى جمرات فرمود: «مناسک خود را از من فرا گیرید، شاید بعد از امسال دیگر به حج نیایم و هرگز مرا دیگر در این جایگاه نخواهید دید». روزى به آن حضرت خبر دادند که مردم از وقوع مرگ شما اندوهگین و نگرانند. پیامبر در حالى که به فضل بن عباس و على بنابىطالب (ع) تکیه داده بود به سوى مسجد رهسپار گردید و پس از درود و سپاس پروردگار، فرمود: «به من خبر داده اند شما از مرگ پیامبر خود در هراس هستید. آیا پیش از من، پیامبرى بوده است که جاودان باشد؟! آگاه باشید، من به رحمت پروردگار خود خواهم پیوست و شما نیز به رحمت پروردگار خود ملحق خواهید شد». روزی دیگر پیامبر (ص) با کمک علی (ع) و جمعی از یاران خود به قبرستان بقیع رفت و برای مردگان طلب آمرزش کرد . سپس رو به علی (ع) کرد و فرمود: «کلید گنجهای ابدی دنیا و زندگی ابدی در آن، در اختیار من گذارده شده و بین زندگی در دنیا و لقای خداوند مخیر شدهام، ولی من ملاقات با پروردگار و بهشت الهی را ترجیح داده ام». در چند روز آخر از زندگى رسول اکرم (ص) آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود: «اى مردم! آتش فتنهها شعله ور گردیده و فتنهها همچون پارههاى امواج تاریک شب روى آورده است. من در روز رستاخیز پیشاپیش شما هستم و شما در حوض کوثر بر من در می آئید. آگاه باشید که من درباره ثقلین از شما می پرسم، پس بنگرید چگونه پس از من درباره آن دو رفتار میکنید، زیرا که خدای لطیف و خبیر مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نمی شوند تا مرا دیدار کنند. آگاه باشید که من آن دو را در میان شما به جای نهادم ( کتاب خدا و اهل بیتم ). بر ایشان پیشی نگیرید که از هم پاشیده و پراکنده خواهید شد و درباره آنان کوتاهی نکنید که به هلاکت میرسید». آنگاه پیامبر (ص) با زحمت به سوی خانه اش به راه افتاد. مردم با چشمانی اشک آلود آخرین فرستاده الهی را بدرقه می کردند. در آخرین روزها پیامبر به علی (ع) وصیت نمود که او را غسل و کفن کند و بر او نماز بگزارد. علی (ع) که جانش با جان پیامبر آمیخته بود، پاسخ داد: «ای رسول خدا، میترسم طاقت این کار را نداشته باشم». پیامبر (ص) علی (ع) را به خود نزدیک کرد. آنگاه انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشیر، زره و سایر وسایل جنگی خود را خواست و همه آنها را به علی سپرد. فردای آن روز بیماری پیامبر (ص) شدت یافت اما او در همین حال نیز اطرافیان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش می کرد. سپس به حاضران فرمود: «برادر و دوستم را بخواهید به اینجا بیاید». ام سلمه، همسر پیامبر گفت: «علی را بگویید بیاید. زیرا منظور پیامبر جز او کس دیگری نیست». هنگامی که علی (ع) آمد، پیامبر به او اشاره کرد که نزدیک شود. آنگاه علی (ع) را در آغوش گرفت و مدتی طولانی با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بیهوش شد. با مشاهده این وضع، نوادههای پیامبر (ص) حسن و حسین (ع) به شدت گریستند و خود را روی بدن رسول خدا افکندند. علی (ع) خواست آن دو را از پیامبر (ص) جدا کند. پیامبر (ص) به هوش آمد و فرمود: «علی جان آن دو را واگذار تا ببویم و آنها نیز مرا ببویند، آن دو از من بهره گیرند و من از آنها بهره گیرم». سرانجام پیامبر (ص) هنگامی که سرش بر دامان علی (ع) بود، جان به جان آفرین تسلیم کرد.
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه بیست و سوم دی 1391 ساعت 21:37 |
رحلت رسول اكرم ص و شهادت امام حسن ع و امام رضا ع تسليت باد
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه بیست و سوم دی 1391 ساعت 21:35 |
پیام مهم رهبرمعظمانقلاب در پی اهانت نفرتانگیز دشمنان اسلام به ساحت پیامبراعظم(ص)
![]()
بسم الله الرحمن الرحیم
قال الله العزیز الحکیم: یُریدونَ لِیُطفِئوا نورَاللهِ بِاَفواهِهِم واللهُ مُتِمُّ نورِه وَلو کَرِهَ الکافِرون ملت عزیز ایران؛ امت بزرگ اسلام
دست پلید دشمنان اسلام بار دیگر با اهانت به پیامبر اعظم صلی الله علیه و
آله و سلم کینه عمیق خود را آشکار ساخت و با اقدامی جنونآْمیز و
نفرتانگیز، خشم مجموعههای خبیث صهیونیستی را از تلألؤ روزافزون اسلام و
قرآن در جهان کنونی نشان داد. در روسیاهی عاملان این جنایت و گناه بزرگ
همین بس که مقدسترین و نورانیترین چهره میان مقدسات عالم را آماج
یاوههای مشمئزکننده خویش ساختهاند. پشت صحنه این حرکت شرارت بار،
سیاستهای خصمانه صهیونیسم و آمریکا و دیگر سران استکبار جهانی است که به
خیال باطل خود میخواهند مقدسات اسلامی را در چشم نسلهای جوان در دنیای
اسلام از جایگاه رفیع خود فروافکنده و احساسات دینی آنان را خاموش کنند.
اگر از حلقه های قبلی این زنجیره پلید یعنی سلمان رشدی و کاریکاتوریست
دانمارکی و کشیش های آمریکایی آتشزننده قرآن حمایت نمیکردند و دهها فیلم
ضد اسلام را در بنگاههای وابسته به سرمایه داران صهیونیست سفارش
نمیدادند، امروز کار به این گناه عظیم و غیرقابل بخشش نمی رسید. متهم اول
در این جنایت، صهیونیسم و دولت امریکا است. سیاستمداران امریکا اگر در
ادعای دخالت نداشتن خود صادقند باید عاملان این جنایت شنیع و پشتیبانان
مالی آن را که دل ملتهای مسلمان را به درد آورده اند، به مجازات متناسب با
این جرم بزرگ برسانند.
برادران و خواهران مسلمان در سراسر جهان نیز بدانند که این حرکات
مذبوحانه ی دشمنان در برابر بیداری اسلامی، نشانه ی عظمت و اهمیت این خیزش و
مبشّر رشد روزافزون آن است، والله غالبٌ علی امره سیدعلی خامنه ای 23/شهریور/1391 |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه بیست و چهارم شهریور 1391 ساعت 1:52 |
پيامبر رحمت صلي الله عليه و علي آله و سلم در گفتار بزرگان غرب
تولستویلئو تولستوى ( 1910 ـ 1828 ) نویسنده مشهور روسى در كتاب خود به نام محمد(ص) مى گوید: جاى هیچگونه شبهه و تردید نیست كه پیامبر اسلام از بزرگان مصلحین دنیااست، آن هم مصلحى كه به جامعه بشریت خدمات شایانى كرده است. و این فخر و مباهات براى او بس است كه یك ملت خون ریز و وحشى را از چنگال اهریمنان عادات زشت و شنیع برهانید و راه ترقى را بر روى آنان بازكرد و حال آن كه هر مرد عادى نمى تواند به چنین كار شگرفى اقدام كند و نتیجه بگیرد. بنابر این شخص شخیص پیامبر اسلام، سزاوار همه گونه احترام و اكرام مى باشد شریعت پیامبر اسلام به علت توافق آن باعقل و حكمت در آینده عالم گیر خواهد شد. -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ولتر سال 1763 میلادى در تاریخ افكار ولتر نقطه عطفى بود. در این سال بود كه سرانجام تصویر جدیدى از حضرت محمّد(ص) و پیروانش در ذهن او ترسیم شد، قضاوت او نیز درباره شخص پیامبر اسلام (ص) كه همیشه مورد عنادش بود تغییر كرد و آنگاه كه حقیقت را بازیافت درباره آن حضرت گفت: محمّد(ص) بى گمان مردى بسیار بزرگ بود و مردان بزرگى نیز در دامن فضل و كمال خود پرورش داد. قانون گذارى خردمند، جهانگشایى توانا، فرمانروایى دادگستر، پیامبرى پرهیزگار بود و بزرگترین انقلاب هاى روى زمین را پدید آورد. ولتر در سال 1776 میلادى به یاد نمایشنامه فناتیسم، نخستین اثر ضد اسلامى اش، آخرین سخن خود را بر زبان آورد كه: "من در حق محمّد(ص) بسیار بد كردم" و چون برداشت هاى اولیه او از اسلام تحت تأثیر نوشته هاى مغرضانه مسیحیان بود از روى خشم مى گفت: "همه كتاب هایى را كه تاكنون مسیحیان درباره مسلمانان نوشته اند باید بر آتش افكند." -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- هانری ماسهاگر درباره پیغمبر اسلام یك بحث اجمالى نماییم، شخصیتى كه همواره متفكر و در اندیشه است، با نفسى كه باطنش مملو از غم و اندوه باشد، در برابر ما مجسم مىشود؛ اما مداركى كه از او در دست است، شخصى را در برابر ما مىآورد كه معتقد به خداى یگانه و زندگانى اخروى است و از صفات برجستهاش، مهربانى بىشائبه، عزم، اراده و اعتقاد است؛ علاوه بر این، مردى است حاكم، ادارهكننده، سیاسى، جنگى و با وجود این، قاهر و آشوبطلب نبوده، برعكس، همیشه طالب صلح و آرامش بوده است. ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- جرج برنارد شاو (1950- 1856) بزرگترین نویسندۀ
انگلستان بعد از شكسپیر. افكار بلند او در زمینۀ مذهب- علم- اقتصاد-
خانواده و هنر اثر عمیقی بر روی مخاطبین خود داشته¬است. امواج خروشان افكار
او در جوامع غربی منجر به روشنگری افكار عمومی مردم |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1391 ساعت 20:2 |
شهوت
پيامبر خدا(صلی الله عليه و آله): میفرماید :
طُوبى لِمَن تَرَكَ شَهوَةً حاضِرَةً لِمَوعُودٍ لَم يَرَهُ
خوشا به حال كسى كه شهوت نقد را به خاطر وعدهاى (بهشتى) كه آن را نديده است رها كند. (ميزان الحكمة: ح 21454) |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه پنجم اسفند 1390 ساعت 19:32 |
سالروز ولادت حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) و حضرت امام جعفر صادق (ع) مبارک باد
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ساعت 14:5 |
جمال محمد (ص)
ماه فرو ماند از جمال محمد سرو نباشد به اعتدال محمد قدر فلك را كمال و منزلتى نيست در نظر قدر با كمال محمد وعده ديدار هر كسى به قيامت ليله اسرى، شب وصال محمد آدم و نوح و خليل و موسى و عيسى آمده مجموع، در ظلال محمد عرصه گيتى مجال همت او نيست روز قيامت نگر، مجال محمد و آن همه پيرايه بسته جنت فردوس بو كه قبولش كند، بلال محمد همچو زمين خواهد آسمان كه بيفتد تا بدهد بوسه بر نعال محمد شمس و قمر در زمين حشر نتابد پيش دو ابروى چون هلال محمد چشم مرا، تا به خواب ديد جمالش خواب نمىگيرد از خيال محمد «سعدى» اگر عاشقى كنى و جوانى عشق محمد بس است و آل محمد سعدى |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه هجدهم بهمن 1390 ساعت 19:50 |
پیامبر رحمت در کلام امام صادق (علیه السلام)
در طول تاریخ بشریت، کمتر انسانی وجود دارد که مانند پیامبراسلام تمام خصوصیات زندگیاش به طور واضح و روشن بیان و ثبت شده باشد.
خداوند متعال در قرآن کریم کتابی که خود حافظ اوست (1) و بدون هیچ تغییری تا قیامت باقی است با زیباترین عبارات و کاملترین بیانات، آن حضرت را معرفی نموده و با عالیترین صفات ستوده است. خداوند متعال میفرماید: «انک لعلی خلق عظیم» (2) ای پیامبر! تو بر اخلاقی عظیم استوار هستی. نیز میفرماید: «محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم. » (3) محمد(ص) فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفار سر سخت و در میان خود مهربانند. محققان، تاریخ نویسان و دانشمندان در ابعاد گوناگون زندگی حضرت محمد(ص) سخن گفته اند. اما ائمه علیهم السلام با نگاهی ژرف و دقیق سیمای آن شخصیت بینظیر و در یکتای عالم خلقت را به تماشا نشسته، به معرفی زندگی،مبارزات و آموزههای آن حضرت پرداختند. ![]() در این نوشتار بر آنیم تا گوشههایی از زندگی و شخصیت حضرت محمد(ص) را از نگاه امام صادق(ع) به تماشا بنشینیم.
تولد نور : امام صادق(ع) به نقل از سلمان فارسی فرمود: پیامبر اکرم(ص)فرمود: خداوند متعال مرا از درخشندگی نور خودش آفرید (4) نیز امام صادق(ع) فرمود: خداوند متعال خطاب به رسول اکرم(ص)فرمود: «ای محمد! قبل از این که آسمانها، زمین، عرش و دریا راخلق کنم. نور تو و علی را آفریدم...». (5) ثقه الاسلام کلینی(ره) مینویسد: امام صادق(ع) فرمود: «هنگام ولادت حضرت رسول اکرم(ص) فاطمه بنت اسد نزد آمنه (مادر گرامی پیامبر)بود. یکی از آن دو به دیگری گفت: آیا میبینی آنچه را منمیبینم؟ دیگری گفت: چه میبینی؟ او گفت: این نور ساطع که ما بین مشرق ومغرب را فرا گرفته است! در همین حال، ابوطالب(ع) وارد شد و به آنها گفت: چرا در شگفتید؟ فاطمه بنت اسد ماجرا را به گفت. ابوطالب به او گفت: میخواهی بشارتی به تو بدهم؟ او گفت: آری. ابو طالب گفت: از تو فرزندی به وجود خواهد آمد که وصی این نوزاد، خواهد بود (6) نامهای پیامبر: کلبی، از نسب شناسان بزرگ عرب میگوید: امام صادق(ع) از منپرسید: در قرآن چند نام از نامهای پیامبر خاتم(ص) ذکر شده است؟ گفتم: دو یا سه نام. امام صادق(ع) فرمود: ده نام از نامهای پیامبر اکرم در قرآن آمده است: محمد، احمد، عبدالله، طه، یس، نون، مزمل، مدثر، رسول و ذکر. سپس آن حضرت برای هر اسمی آیهای تلاوت فرمود. نیز فرمود: «ذکر» یکی از نامهای محمد(ص) است و ما (اهلبیت) «اهل ذکر»هستیم. کلبی! هر چه میخواهی از ما سؤال کن. کلبی میگوید: از ابهت صادق آل محمد(ع) » به خدا سوگند! تمام قرآن را فراموش کردم و یک حرف به یادم نیامد تا سؤال کنم. (7) برخی چهارصد نام و لقب پیامبر(ص) که در قرآن آمده است، را برشمرده اند. (8) عظمت نام محمد(ص) : جلوه نام محمد(ص) برای امام صادق(ع) به گونهای بود که هر گاه نام مبارک حضرت محمد(ص) به میان می آمد، عظمت و کمال رسول خدا(ص) چنان در وی تأثیر می گذاشت، که رنگ چهره اش گاهی سبز وگاهی زرد میشد، به طوری که آن حضرت در آن حال، برای دوستان نیزنا آشنا می نمود. (9) امام صادق(ع) گاهی بعد از شنیدن نام پیامبر(ص) میفرمود: جانم به فدایش. ابا هارون میگوید: روزی به حضور امام صادق(ع) شرفیاب شدم. آن حضرت فرمود: اباهارون! چند روزی است که تو را ندیده ام. عرض کردم: خداوند متعال به من پسری عطا فرمود. آن حضرت فرمود: خدا او را برای تو مبارک گرداند چه نامی برای او انتخابکردهای؟ گفتم: او را محمد نامیده ام. امام صادق(ع) تا نام محمد را شنید (به احترام آن حضرت) صورتمبارکش را به طرف زمین خم کرد، نزدیک بود گونههای مبارکش بهزمین بخورد. آن حضرت زیرلب گفت: محمد، محمد، محمد. سپس فرمود: جان خودم،فرزندانم، پدرم و جمیع اهل زمین فدای رسول خدا(ص)باد! او رادشنام مده! کتک نزن! بدی به او نرسان! بدان! در روی زمینخانهای نیست که در آن نام محمد وجود داشته باشد، مگر این که آنخانه در تمام ایام مبارک خواهد بود. (10) سیمای محمد(ص) امام جعفر صادق(ع) فرمود: امام حسن(ع) از دائی اش، «هند بن ابی هاله» (11) که در توصیف چهره پیامبر(ص) مهارت داشت، در خواست نمود تا سیمای دل آرای خاتم پیامبران(ص) را برای وی توصیف نماید. هند بن ابی هاله در پاسخ گفت: «رسول خدا(ص) در دیده ها با عظمت می نمود، در سینه ها مهابتش وجود داشت .قامتش رسا، مویش نه پیچیده و نه افتاده، رنگش سفید و روشن، پیشانیش گشاده،ابروانش پرمو و کمانی و از هم گشاده، در وسط بینی برآمدگی داشت، ریشش انبوه، سیاهی چشمش شدید، گونههایش نرم و کمگوشت.دندانهایش باریک و اندامش معتدل بود. آن حضرت هنگام راه رفتن با وقار حرکت میکرد. وقتی به چیزی توجه میکرد به طور عمیقبه آن مینگریست، به مردم خیره نمیشد، به هر کس میرسید سلام میکرد، همواره هادی و راهنمای مردم بود. برای از دست دادن امور دنیایی خشمگین نمیشد. برای خدا چنان غضب می نمود که کسی او را نمیشناخت. اکثر خندیدن آن حضرت تبسم بود،برترین مردم نزد وی کسی بود که، بیشتر مواسات و احسان و یاریمردم نماید...» (12) سعدی با الهام از روایات، در اشعار زیبایی آن حضرت را چنین توصیف نمود: ماه فرو ماند از جمال محمد سرو نروید به اعتدال محمد قدر فلک را کمال ومنزلتی نیست در نظر قدر با کمال محمد وعده دیدار هر کسی به قیامت لیله اسری شب وصال محمد آدم و نوح و خلیل و موسی وعیسی آمده مجموع در ظلال محمد عرصه گیتی مجال همت او نیست روز قیامت نگر مجال محمد و آنهمه پیرایه بسته جنت فردوس بو که قبولش کند بلال محمد شمس و قمر در زمین حشر نتابد نور نتابد مگر جمال محمد همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد تا بدهد بوسه بر نعال محمد شاید اگر آفتاب و ماه نتابد پیش دو ابروی چون هلال محمد چشم مرا تا بخواب دید جمالش خواب نمیگیرد از خیال محمد سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی عشق محمد بس است و آل محمد (13) حیا
صفت او بود و سخاوت طبیعتش، بر متانت ها و اخلاق نبوت سرشته شده بود.
اوصاف خویشتن داریهای رسالت بر او مهر شده بود تا آنگاه که مقدرات و قضا و
قدر الهی عمر او را به پایان رسانید وحکم حتمی پروردگار او را به سرانجامش
منتهی ساخت. اوصاف پیامبر در تورات و انجیل خداوند متعال در وصف پیامبر(ص) فرمود:«الذین أتینهم الکتبیعرفونه کما یعرفون ابناءهم و ان فریقا منهم لیکتمون الحق و همیعلمون» (14) کسانی که کتاب آسمانی به آنان دادیم، او را همچون فرزندان خودمیشناسند (ولی) جمعی از آنان، حق را آگاهانه کتمان میکنند. امام صادق(ع) فرمود:«یعرفونه کما یعرفون ابناءهم» زیراخداوند متعال در تورات و انجیل و زبور، حضرت محمد(ص)، مبعث،مهاجرت، و اصحابش را چنین توصیف نمود:«محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم...» محمد(ص) فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند. پیوسته آنها را در حالرکوع و سجود میبینی، در حالی که همواره فضل خدا و رضای او را طلبند. نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است. این،توصیف آنان در تورات و توصیف آنان در انجیل است... . (15) امام صادق(ع) فرمود: این، صفت رسول خدا(ص) و اصحابش در تورات و انجیل است. زمانی که خداوند پیامبر خاتم(ص) را به رسالت مبعوث نمود اهل کتاب (یهود و نصاری) او را شناختند اما نسبتبه او کفر ورزیدند، همان گونه که خداوند متعال فرمود: «فلما جاءهما عرجوا کفروا به» (16) هنگامی که این پیامبر نزد آنها آمد که(از قبل) او را شناخته بودند، به او کافر شدند. (17) خداوند متعال در قرآن کریم، در وصف پیامبر(ص) میفرماید: «و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین» (18) ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم. قرآن نیز میفرماید: اشداء علی الکفار رحماءبینهم...»، در برابر کفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند. این دو چگونه با هم جمع میشوند؟ توجه به این آیه برای طرفداری اندیشه تسامح و تساهل ضروری است. آیا ممکن است کاملترین انسان، که با کاملترین کتاب آسمانی برای هدایت تمام جهانیان مبعوث گردیده است در مقابل دشمنان دین هیچ عکس العملی جز مهربانی نداشته باشد؟! برای اداره جامعه دینی و بقای آن باید در مقابل دشمنان دین ایستاد شدت عمل نسبت به کافران و مبارزه با آنها برای از بین بردن موانع هدایت عین رحمت است.
برترین مخلوق حسین بن عبدالله میگوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: آیا رسول خدا(ص) سرور فرزندان آدم بود؟ آن حضرت فرمود: قسم به خدا، او سرور همه مخلوقات خداوند بود. خدا هیچ مخلوقی را بهتر از محمد(ص) نیافرید (19) امام صادق(ع) در حدیث دیگری فرمود: چون رسول خدا(ص) را به معراج بردند جبرئیل تا مکانی با وی همراه بود و از آن به بعد او را همراهی نمیکرد. پیامبر(ص) فرمود: جبرئیل، در چنین حالی مرا تنها میگذاری؟! جبرئیل گفت: تو برو. سوگند به خدا در جایی قدم گذاشتهای که هیچ بشری قدم نگذاشته و بیش از تو بشری به آنجا راه نیافته است (20) معمر بن راشد میگوید: از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود: یک نفر یهودی خدمت رسول خدا(ص) رسید و به دقت او را نگریست. پیامبر اکرم(ص) فرمود: ای یهودی! چه حاجتی داری؟ یهودی گفت: آیا تو برتری یا موسی بن عمران آن پیامبری که خدا با او تکلمکرد و تورات و انجیل را بر او نازل نمود، و به وسیله عصایشدریا را برای او شکافت و به وسیله ابر بر او سایه افکند؟ پیامبر(ص) فرمود: خوش آیند نیست که بنده خود ستایی کند ولکن(در جوابت) میگویم که حضرت آدم(ع) وقتی خواست از خطای خود توبهکند، گفت: «اللهمانی اسالک به حق محمد و آل محمد لما غفرت لی»،خدایا! به حق محمد و آل محمد از تو میخواهم که مرا عفو نمایی. خداوند نیز توبهاش را پذیرفت. حضرت نوح(ع) وقتی از غرق شدن در دریا ترسید گفت «اللهم انی اسالک به حق محمد و آل محمد لما انجیتنی من الغرق» ؛ خدایا به حق محمد و آل محمد از تو در خواستمیکنم. مرا از غرق شدن نجات بدهی. خداوند نیز او را نجات داد. حضرت ابراهیم(ع) در داخل آتش گفت:«اللهم انی اسالک به حق محمد و آل محمد لما انجیتنی منها» ؛ خدایا! به حق محمد و آل محمد از تو میخواهم که مرا از آتش نجات دهی. خداوند نیز آتش را برای او سرد و گوارا نمود. حضرت موسی(ع) وقتی عصایش را به زمین انداخت و در خود احساس ترس نمود گفت: «اللهم انی اسالک به حق محمد و آل محمد لما امنتنی»خدایا! به حق محمد و آل محمد از تو در خواست مینمایم که مرا ایمن گردانی. خداوند متعال به او فرمود:«لاتخف انک انت الاعلی» (21) نترس. مسلما تو برتری. ای یهودی، اگر موسی(ع) امروز حضور داشت و مرا درک میکرد و به من و نبوت من ایمان نمیآورد. ایمان و نبوتش هیچ نفعی به حال اونداشت. ای یهودی! از ذریه من شخصی ظهور خواهد کرد به نام مهدی(ع) که زمان خروجش عیسی بن مریم برای یاری او فرود میآید و پشت سر او نماز میخواند. (22)
سیاستمداری پیامبر(ص) در عرف جهانی امروز «سیاست» را به معنای نیرنگ و دروغ برایکسب قدرت و سلطه بر مردم تعریف میکنند، اما «سیاست» در لغت،به معنای «اداره کردن امور مملکت و حکومت کردن است». خداوند متعال پیامبر خاتم(ص) جانشینان بر حق او، ائمه معصومین را از بهترین سیاستمداران شمرده است در زیارت جامعه، در وصف ائمه علیهم السلام که پرورش یافتگان مکتب نبوتند، آمده است: «وساسه العباد». فضیل بن یسار میگوید: از امام صادق(ع) شنیدم که به بعضی از اصحاب قیس ماصر فرمود: خداوند عز و جل پیغمبرش را تربیت کرد و نیکو تربیت فرمود. چون تربیت او را تکمیل نمود، فرمود: «انک لعلی خلق عظیم» تو بر اخلاق عظیمی استواری. سپس امر دین و امت را به او واگذار نمود تا سیاست و اداره بندگانش را به عهده بگیرد، سپس فرمود: «ما اتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا» (23) ، آنچه را رسول خدا برای شما آورد، بگیرید،(و اجرا کنید) و از آنچه نهی کرد، خود داری نمایید. رسول خدا(ص) استوار، موفق و موید به روح القدس بود و نسبت به سیاست و تدبیر خلق هیچ گونه لغزش و خطایی نداشت و به آداب خدا تربیت شده بود،... . (24)
زهد و وارستگی حضرت محمد(ص) هرگز نسبت به دنیا و لذایذ زودگذر آن میلی نشان نداد و به آن، توجهی نکرد. آن حضرت برای هدایت مردم و رساندن آنها به سعادت دنیا و آخرت وارد عرصه سیاست شد. امام صادق(ع) میفرماید: روزی رسول خدا(ص) در حالی که محزون بود، از منزل خارج شد فرشتهای بر او نازل شد، در حالی که کلیدگنجهای زمین را به همراه داشت. فرشته گفت: ای محمد(ص)، اینکلیدهای گنجهای زمین است. پروردگارت میفرماید: این کلیدها رابگیر و در گنجهای زمین را باز کن و آنچه میخواهی از آن استفاده نما. بدون این که نزد من ذرهای از آنها کم شود. پیامبر(ص) فرمود: دنیا خانه کسی است که خانه (واقعی) ندارد. کسانی دور آن جمع میشوند که عقل ندارند. محمد بن عبدالله(ص) در حریم عزت تولد یافت: در خاندان شرافت اقامت گزید، حسب و نسبش آلوده نگشت، صفاتش را دانشمندان بیانکردند و حکمیان در وصفش اندیشه نمودند، او پاکدامنی بی نظیر،هاشمی نسبی بی مانند و بی مانندی از اهل مکه بود. حیا صفت او بود و سخاوت طبیعتش، بر متانتها و اخلاق نبوت سرشته شده بود. فرشته گفت: به آن خدایی که تو را به حق مبعوث نمود! وقتی درآسمان چهارم کلیدها را تحویل میگرفتم، همین سخن را از فرشته دیگری شنیدم. (25) ابن سنان میگوید: امام صادق(ع) فرمود: مردی نزد پیامبر(ص) آمد،در حالی که آن حضرت روی حصیری نشسته بود که زبری آن بر بدن آن حضرت اثر گذاشته بود، و بر بالشی از لیف خرما تکیه نموده بود،که بر گونههای گلگونهاش نفوذ کرده بود. آن مرد در حالی که جاهای اثر کرده را مسح مینمود، گفت: کسری و قیصر (پادشاهان ایران و روم) هرگز چنین راضی نمیشوند و بر حریر و دیبا می خوابند و تو (که سرور مخلوقات خدایی) بر این حصیر! پیامبر(ص) فرمود: به خدا من از آنها برتر و گرامیتر هستم. منکجا و دنیا کجا! مثال زورگذر بودن دنیا، مثال شخصی است که بردرختی سایه دار عبور میکند، لحظههایی از سایه درخت استفاده میکند و وقتی سایه تمام شد، از آن جا کوچ میکند و درخت را رها میکند. (26) هیچ زمینهای از زندگی پیامبر(ص) نیست، مگر این که امام صادق(ع)در آن زمینه سخنانی با ارزش دارد. به عنوان حسن ختام، به ذکر خطبهای از آن حضرت در توصیفپیامبر(ص) اکتفا میکنیم.
خطبه امام صادق(ع) در وصف حضرت محمد(ص)برد باری، وقار و مهربانی خدا سبب شدتا گناهان بزرگ و کارهایزشت مردم مانع نشود که دوستترین و شریفترین پیغمبرانش، یعنی محمد بن عبدالله(ص) را برای مردم بر گزیند. محمد بن عبدالله(ص) در حریم عزت تولد یافت: در خاندان شرافت اقامت گزید، حسب و نسبش آلوده نگشت، صفاتش را دانشمندان بیانکردند و حکمیان در وصفش اندیشه نمودند، او پاکدامنی بی نظیر،هاشمی نسبی بی مانند و بی مانندی از اهل مکه بود. حیا صفت او بود و سخاوت طبیعتش، بر متانتها و اخلاق نبوت سرشته شده بود. اوصاف خویشتن داریهای رسالت بر او مهر شده بود تا آنگاه که مقدرات و قضا و قدر الهی عمر او را به پایان رسانید وحکم حتمی پروردگار او را به سرانجامش منتهی ساخت. هر امتی، امت پس از خود را به آمدنش مژده داد. نسل به نسل از حضرت آدم تاپدر بزرگوارش، عبدالله، هر پدری او را به پدر دیگر تحویل داداصل و نسبش به ناپاکی آمیخته نشد و ولادت او با ازدواج نا مشروع پلید نگشت. ولادتش در بهترین طایفه، گرامیترین نواده (بنیهاشم)، شریفترین قبیله (فاطمه مخزومیه) و محفوظترین شکم باردار (آمنه دختر وهب) و امانت دارترین دامن بود. خدا او را برگزید، پسندید و انتخاب کرد سپس کلیدهای دانش و سرچشمههای حکمت را به او داد. او را مبعوث نمود تا رحمت بربندگان و بهار جهانیان باشد. خداوند کتابی را بر او نازل کرد، که بیان و توضیح هر چیزی درآن است و آن را به لغت عربی، بدون هیچ انحرافی قرار داد، بهامید این که مردم پرهیزکار شوند. آن را برای مردم بیان کرد ومعارف آن را روشن ساخت و با آن، دینش را آشکار ساخت و واجباتی را لازم شمرد و حدودی را برای مردم وضع نمود و بیان کرد. آنهارا برای مردم آشکار نمود و آنها را آگاه ساخت. آن حضرت در آن امور، راهنمایی به سوی نجات و نشانههای هدایتبه سوی خدا می باشد. رسول خدا(ص) رسالتش را تبلیغ کرد، ماموریتش را آشکار ساخت،بارهای سنگین نبوت را که به عهده گرفته بود، به منزل رسانید وبه خاطر پرورگارش صبر کرد و در راهش جهاد نمود. با برنامهها و انگیزههایی که برای مردم پی ریزی نمود و منارههایی که نشانههای آن را بر افراشت، برای امتش خیر خواهی کرد، وآنها را به سوی نجات و رستگاری فرا خواند و به یاد خدا تشویق وبه راه هدایت دلالت کرد، تا مردم پس از او گمراه نشوند. آن حضرت نسبت به مردم دلسوز و مهربان بود.(27) ________________________________________ پی نوشت ها: 1- حجر، آیه9. «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون» 2- قلم، آیه 4. 3- فتح، آیه29. 4- مصباح الشریعه، ترجمه زین العابدین کاظمی، ص126.«خلقنی الله من صفوه نوره...» 5- جلاء العیون. ص 11. 6- همان، ص36. 7- بحار الانوار، ج16، ص101. 8- مناقب، ج 1، ص 150. 9- سفینه البحار، ج 1، ص433. 10- بحار الانوار، ج17، ص 30، 11- هند بن ابی هاله، فرزند حضرت خدیجه(س) از شوهر قبلیاش بودکه در خانه پیامبر اسلام رشد و نمو نمود. 12- بحار الانوار، ج16، ص 147148. 13- کلیات سعدی، فصل طیبات، ص533 532. 14- بقره، آیه146. 15- فتح، آیه29. 16- بقره، آیه89. 17- تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 138 و ج 5، ص77. 18- انبیاء، آیه107. 19- اصول کافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، ج 2، ص 325. 20- همان، ص 321. 21- طه، آیه 68. 22- بحار الانوار، ج16، ص366. به نقل از جامع الاخبار،ص 98. 23- حشر، آیه7. 24-اصول کافی،ج 2 ص 5 و 6. 25-بحارالانوار،ج 16 ص 266. 26-بحارالانوار،ج 16 ص 282 و 283. 27-اصول کافی ج 2 332 و 333. منبع: ماهنامه کوثر، نویسنده: احمد محیطی اردکانی|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ساعت 2:22 |
سخنان امام خميني درباره رسول اكرم (ص)
![]() پیغمبر اکرم(ص) ظل الله است
من خودم را لایق نمىدانم که راجع به رسول خدا(ص) چیزى عرض کنم، براى
اینکه در آن مرتبه نیستم که بتوانم راجع به این مسائل صحبتى بکنم، فقط
(این) که معرف رسول اکرم(ص) قرآن است، یعنى هر کس هر چند در این کتاب مقدس
دقت کند و توجه داشته باشد، بیشتر مطلع مىشود که آورنده او کیست و چه جور
آدمى است. هر کس که بخواهد پیغمبر(ص) را بشناسد، باید قرآن را بشناسد و
هیچکس نمىتواند (قرآن را) بشناسد و لهذا هیچکس پیغمبر(ص) را هم
نمىتواند بشناسد.(۱) |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه سوم بهمن 1390 ساعت 13:26 |
پيامبر رحمت در كلام امام صادق عليه السلام
در طول تاریخ بشریت، کمتر انسانی وجود دارد که مانند پیامبراسلام تمام خصوصیات زندگیاش به طور واضح و روشن بیان و ثبت شده باشد. خداوند متعال در قرآن کریم کتابی که خود حافظ اوست (1) و بدون هیچ تغییری تا قیامت باقی است با زیباترین عبارات و کاملترین بیانات، آن حضرت را معرفی نموده و با عالیترین صفات ستوده است. خداوند متعال میفرماید: «انک لعلی خلق عظیم» (2) ای پیامبر! تو بر اخلاقی عظیم استوار هستی. نیز میفرماید: «محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم. » (3) محمد(ص) فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفار سر سخت و در میان خود مهربانند. محققان، تاریخ نویسان و دانشمندان در ابعاد گوناگون زندگی حضرت محمد(ص) سخن گفته اند. اما ائمه علیهم السلام با نگاهی ژرف و دقیق سیمای آن شخصیت بینظیر و در یکتای عالم خلقت را به تماشا نشسته، به معرفی زندگی،مبارزات و آموزههای آن حضرت پرداختند. ![]() در این نوشتار بر آنیم تا گوشههایی از زندگی و شخصیت حضرت محمد(ص) را از نگاه امام صادق(ع) به تماشا بنشینیم.
تولد نور : امام صادق(ع) به نقل از سلمان فارسی فرمود: پیامبر اکرم(ص)فرمود: خداوند متعال مرا از درخشندگی نور خودش آفرید (4) نیز امام صادق(ع) فرمود: خداوند متعال خطاب به رسول اکرم(ص)فرمود: «ای محمد! قبل از این که آسمانها، زمین، عرش و دریا راخلق کنم. نور تو و علی را آفریدم...». (5) ثقه الاسلام کلینی(ره) مینویسد: امام صادق(ع) فرمود: «هنگام ولادت حضرت رسول اکرم(ص) فاطمه بنت اسد نزد آمنه (مادر گرامی پیامبر)بود. یکی از آن دو به دیگری گفت: آیا میبینی آنچه را منمیبینم؟ دیگری گفت: چه میبینی؟ او گفت: این نور ساطع که ما بین مشرق ومغرب را فرا گرفته است! در همین حال، ابوطالب(ع) وارد شد و به آنها گفت: چرا در شگفتید؟ فاطمه بنت اسد ماجرا را به گفت. ابوطالب به او گفت: میخواهی بشارتی به تو بدهم؟ او گفت: آری. ابو طالب گفت: از تو فرزندی به وجود خواهد آمد که وصی این نوزاد، خواهد بود (6) نامهای پیامبر: کلبی، از نسب شناسان بزرگ عرب میگوید: امام صادق(ع) از منپرسید: در قرآن چند نام از نامهای پیامبر خاتم(ص) ذکر شده است؟ گفتم: دو یا سه نام. امام صادق(ع) فرمود: ده نام از نامهای پیامبر اکرم در قرآن آمده است: محمد، احمد، عبدالله، طه، یس، نون، مزمل، مدثر، رسول و ذکر. سپس آن حضرت برای هر اسمی آیهای تلاوت فرمود. نیز فرمود: «ذکر» یکی از نامهای محمد(ص) است و ما (اهلبیت) «اهل ذکر»هستیم. کلبی! هر چه میخواهی از ما سؤال کن. کلبی میگوید: از ابهت صادق آل محمد(ع) » به خدا سوگند! تمام قرآن را فراموش کردم و یک حرف به یادم نیامد تا سؤال کنم. (7) برخی چهارصد نام و لقب پیامبر(ص) که در قرآن آمده است، را برشمرده اند. (8) عظمت نام محمد(ص) : جلوه نام محمد(ص) برای امام صادق(ع) به گونهای بود که هر گاه نام مبارک حضرت محمد(ص) به میان می آمد، عظمت و کمال رسول خدا(ص) چنان در وی تأثیر می گذاشت، که رنگ چهره اش گاهی سبز وگاهی زرد میشد، به طوری که آن حضرت در آن حال، برای دوستان نیزنا آشنا می نمود. (9) امام صادق(ع) گاهی بعد از شنیدن نام پیامبر(ص) میفرمود: جانم به فدایش. ابا هارون میگوید: روزی به حضور امام صادق(ع) شرفیاب شدم. آن حضرت فرمود: اباهارون! چند روزی است که تو را ندیده ام. عرض کردم: خداوند متعال به من پسری عطا فرمود. آن حضرت فرمود: خدا او را برای تو مبارک گرداند چه نامی برای او انتخابکردهای؟ گفتم: او را محمد نامیده ام. امام صادق(ع) تا نام محمد را شنید (به احترام آن حضرت) صورتمبارکش را به طرف زمین خم کرد، نزدیک بود گونههای مبارکش بهزمین بخورد. آن حضرت زیرلب گفت: محمد، محمد، محمد. سپس فرمود: جان خودم،فرزندانم، پدرم و جمیع اهل زمین فدای رسول خدا(ص)باد! او رادشنام مده! کتک نزن! بدی به او نرسان! بدان! در روی زمینخانهای نیست که در آن نام محمد وجود داشته باشد، مگر این که آنخانه در تمام ایام مبارک خواهد بود. (10) سیمای محمد(ص) امام جعفر صادق(ع) فرمود: امام حسن(ع) از دائی اش، «هند بن ابی هاله» (11) که در توصیف چهره پیامبر(ص) مهارت داشت، در خواست نمود تا سیمای دل آرای خاتم پیامبران(ص) را برای وی توصیف نماید. هند بن ابی هاله در پاسخ گفت: «رسول خدا(ص) در دیده ها با عظمت می نمود، در سینه ها مهابتش وجود داشت .قامتش رسا، مویش نه پیچیده و نه افتاده، رنگش سفید و روشن، پیشانیش گشاده،ابروانش پرمو و کمانی و از هم گشاده، در وسط بینی برآمدگی داشت، ریشش انبوه، سیاهی چشمش شدید، گونههایش نرم و کمگوشت.دندانهایش باریک و اندامش معتدل بود. آن حضرت هنگام راه رفتن با وقار حرکت میکرد. وقتی به چیزی توجه میکرد به طور عمیقبه آن مینگریست، به مردم خیره نمیشد، به هر کس میرسید سلام میکرد، همواره هادی و راهنمای مردم بود. برای از دست دادن امور دنیایی خشمگین نمیشد. برای خدا چنان غضب می نمود که کسی او را نمیشناخت. اکثر خندیدن آن حضرت تبسم بود،برترین مردم نزد وی کسی بود که، بیشتر مواسات و احسان و یاریمردم نماید...» (12) سعدی با الهام از روایات، در اشعار زیبایی آن حضرت را چنین توصیف نمود: ماه فرو ماند از جمال محمد سرو نروید به اعتدال محمد قدر فلک را کمال ومنزلتی نیست در نظر قدر با کمال محمد وعده دیدار هر کسی به قیامت لیله اسری شب وصال محمد آدم و نوح و خلیل و موسی وعیسی آمده مجموع در ظلال محمد عرصه گیتی مجال همت او نیست روز قیامت نگر مجال محمد و آنهمه پیرایه بسته جنت فردوس بو که قبولش کند بلال محمد شمس و قمر در زمین حشر نتابد نور نتابد مگر جمال محمد همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد تا بدهد بوسه بر نعال محمد شاید اگر آفتاب و ماه نتابد پیش دو ابروی چون هلال محمد چشم مرا تا بخواب دید جمالش خواب نمیگیرد از خیال محمد سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی عشق محمد بس است و آل محمد (13) حیا
صفت او بود و سخاوت طبیعتش، بر متانت ها و اخلاق نبوت سرشته شده بود.
اوصاف خویشتن داریهای رسالت بر او مهر شده بود تا آنگاه که مقدرات و قضا و
قدر الهی عمر او را به پایان رسانید وحکم حتمی پروردگار او را به سرانجامش
منتهی ساخت. اوصاف پیامبر در تورات و انجیل خداوند متعال در وصف پیامبر(ص) فرمود:«الذین أتینهم الکتبیعرفونه کما یعرفون ابناءهم و ان فریقا منهم لیکتمون الحق و همیعلمون» (14) کسانی که کتاب آسمانی به آنان دادیم، او را همچون فرزندان خودمیشناسند (ولی) جمعی از آنان، حق را آگاهانه کتمان میکنند. امام صادق(ع) فرمود:«یعرفونه کما یعرفون ابناءهم» زیراخداوند متعال در تورات و انجیل و زبور، حضرت محمد(ص)، مبعث،مهاجرت، و اصحابش را چنین توصیف نمود:«محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم...» محمد(ص) فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند. پیوسته آنها را در حالرکوع و سجود میبینی، در حالی که همواره فضل خدا و رضای او را طلبند. نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است. این،توصیف آنان در تورات و توصیف آنان در انجیل است... . (15) امام صادق(ع) فرمود: این، صفت رسول خدا(ص) و اصحابش در تورات و انجیل است. زمانی که خداوند پیامبر خاتم(ص) را به رسالت مبعوث نمود اهل کتاب (یهود و نصاری) او را شناختند اما نسبتبه او کفر ورزیدند، همان گونه که خداوند متعال فرمود: «فلما جاءهما عرجوا کفروا به» (16) هنگامی که این پیامبر نزد آنها آمد که(از قبل) او را شناخته بودند، به او کافر شدند. (17) خداوند متعال در قرآن کریم، در وصف پیامبر(ص) میفرماید: «و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین» (18) ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم. قرآن نیز میفرماید: اشداء علی الکفار رحماءبینهم...»، در برابر کفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند. این دو چگونه با هم جمع میشوند؟ توجه به این آیه برای طرفداری اندیشه تسامح و تساهل ضروری است. آیا ممکن است کاملترین انسان، که با کاملترین کتاب آسمانی برای هدایت تمام جهانیان مبعوث گردیده است در مقابل دشمنان دین هیچ عکس العملی جز مهربانی نداشته باشد؟! برای اداره جامعه دینی و بقای آن باید در مقابل دشمنان دین ایستاد شدت عمل نسبت به کافران و مبارزه با آنها برای از بین بردن موانع هدایت عین رحمت است.
برترین مخلوق حسین بن عبدالله میگوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: آیا رسول خدا(ص) سرور فرزندان آدم بود؟ آن حضرت فرمود: قسم به خدا، او سرور همه مخلوقات خداوند بود. خدا هیچ مخلوقی را بهتر از محمد(ص) نیافرید (19) امام صادق(ع) در حدیث دیگری فرمود: چون رسول خدا(ص) را به معراج بردند جبرئیل تا مکانی با وی همراه بود و از آن به بعد او را همراهی نمیکرد. پیامبر(ص) فرمود: جبرئیل، در چنین حالی مرا تنها میگذاری؟! جبرئیل گفت: تو برو. سوگند به خدا در جایی قدم گذاشتهای که هیچ بشری قدم نگذاشته و بیش از تو بشری به آنجا راه نیافته است (20) معمر بن راشد میگوید: از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود: یک نفر یهودی خدمت رسول خدا(ص) رسید و به دقت او را نگریست. پیامبر اکرم(ص) فرمود: ای یهودی! چه حاجتی داری؟ یهودی گفت: آیا تو برتری یا موسی بن عمران آن پیامبری که خدا با او تکلمکرد و تورات و انجیل را بر او نازل نمود، و به وسیله عصایشدریا را برای او شکافت و به وسیله ابر بر او سایه افکند؟ پیامبر(ص) فرمود: خوش آیند نیست که بنده خود ستایی کند ولکن(در جوابت) میگویم که حضرت آدم(ع) وقتی خواست از خطای خود توبهکند، گفت: «اللهمانی اسالک به حق محمد و آل محمد لما غفرت لی»،خدایا! به حق محمد و آل محمد از تو میخواهم که مرا عفو نمایی. خداوند نیز توبهاش را پذیرفت. حضرت نوح(ع) وقتی از غرق شدن در دریا ترسید گفت «اللهم انی اسالک به حق محمد و آل محمد لما انجیتنی من الغرق» ؛ خدایا به حق محمد و آل محمد از تو در خواستمیکنم. مرا از غرق شدن نجات بدهی. خداوند نیز او را نجات داد. حضرت ابراهیم(ع) در داخل آتش گفت:«اللهم انی اسالک به حق محمد و آل محمد لما انجیتنی منها» ؛ خدایا! به حق محمد و آل محمد از تو میخواهم که مرا از آتش نجات دهی. خداوند نیز آتش را برای او سرد و گوارا نمود. حضرت موسی(ع) وقتی عصایش را به زمین انداخت و در خود احساس ترس نمود گفت: «اللهم انی اسالک به حق محمد و آل محمد لما امنتنی»خدایا! به حق محمد و آل محمد از تو در خواست مینمایم که مرا ایمن گردانی. خداوند متعال به او فرمود:«لاتخف انک انت الاعلی» (21) نترس. مسلما تو برتری. ای یهودی، اگر موسی(ع) امروز حضور داشت و مرا درک میکرد و به من و نبوت من ایمان نمیآورد. ایمان و نبوتش هیچ نفعی به حال اونداشت. ای یهودی! از ذریه من شخصی ظهور خواهد کرد به نام مهدی(ع) که زمان خروجش عیسی بن مریم برای یاری او فرود میآید و پشت سر او نماز میخواند. (22)
سیاستمداری پیامبر(ص) در عرف جهانی امروز «سیاست» را به معنای نیرنگ و دروغ برایکسب قدرت و سلطه بر مردم تعریف میکنند، اما «سیاست» در لغت،به معنای «اداره کردن امور مملکت و حکومت کردن است». خداوند متعال پیامبر خاتم(ص) جانشینان بر حق او، ائمه معصومین را از بهترین سیاستمداران شمرده است در زیارت جامعه، در وصف ائمه علیهم السلام که پرورش یافتگان مکتب نبوتند، آمده است: «وساسه العباد». فضیل بن یسار میگوید: از امام صادق(ع) شنیدم که به بعضی از اصحاب قیس ماصر فرمود: خداوند عز و جل پیغمبرش را تربیت کرد و نیکو تربیت فرمود. چون تربیت او را تکمیل نمود، فرمود: «انک لعلی خلق عظیم» تو بر اخلاق عظیمی استواری. سپس امر دین و امت را به او واگذار نمود تا سیاست و اداره بندگانش را به عهده بگیرد، سپس فرمود: «ما اتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا» (23) ، آنچه را رسول خدا برای شما آورد، بگیرید،(و اجرا کنید) و از آنچه نهی کرد، خود داری نمایید. رسول خدا(ص) استوار، موفق و موید به روح القدس بود و نسبت به سیاست و تدبیر خلق هیچ گونه لغزش و خطایی نداشت و به آداب خدا تربیت شده بود،... . (24)
زهد و وارستگی حضرت محمد(ص) هرگز نسبت به دنیا و لذایذ زودگذر آن میلی نشان نداد و به آن، توجهی نکرد. آن حضرت برای هدایت مردم و رساندن آنها به سعادت دنیا و آخرت وارد عرصه سیاست شد. امام صادق(ع) میفرماید: روزی رسول خدا(ص) در حالی که محزون بود، از منزل خارج شد فرشتهای بر او نازل شد، در حالی که کلیدگنجهای زمین را به همراه داشت. فرشته گفت: ای محمد(ص)، اینکلیدهای گنجهای زمین است. پروردگارت میفرماید: این کلیدها رابگیر و در گنجهای زمین را باز کن و آنچه میخواهی از آن استفاده نما. بدون این که نزد من ذرهای از آنها کم شود. پیامبر(ص) فرمود: دنیا خانه کسی است که خانه (واقعی) ندارد. کسانی دور آن جمع میشوند که عقل ندارند. محمد بن عبدالله(ص) در حریم عزت تولد یافت: در خاندان شرافت اقامت گزید، حسب و نسبش آلوده نگشت، صفاتش را دانشمندان بیانکردند و حکمیان در وصفش اندیشه نمودند، او پاکدامنی بی نظیر،هاشمی نسبی بی مانند و بی مانندی از اهل مکه بود. حیا صفت او بود و سخاوت طبیعتش، بر متانتها و اخلاق نبوت سرشته شده بود. فرشته گفت: به آن خدایی که تو را به حق مبعوث نمود! وقتی درآسمان چهارم کلیدها را تحویل میگرفتم، همین سخن را از فرشته دیگری شنیدم. (25) ابن سنان میگوید: امام صادق(ع) فرمود: مردی نزد پیامبر(ص) آمد،در حالی که آن حضرت روی حصیری نشسته بود که زبری آن بر بدن آن حضرت اثر گذاشته بود، و بر بالشی از لیف خرما تکیه نموده بود،که بر گونههای گلگونهاش نفوذ کرده بود. آن مرد در حالی که جاهای اثر کرده را مسح مینمود، گفت: کسری و قیصر (پادشاهان ایران و روم) هرگز چنین راضی نمیشوند و بر حریر و دیبا می خوابند و تو (که سرور مخلوقات خدایی) بر این حصیر! پیامبر(ص) فرمود: به خدا من از آنها برتر و گرامیتر هستم. منکجا و دنیا کجا! مثال زورگذر بودن دنیا، مثال شخصی است که بردرختی سایه دار عبور میکند، لحظههایی از سایه درخت استفاده میکند و وقتی سایه تمام شد، از آن جا کوچ میکند و درخت را رها میکند. (26) هیچ زمینهای از زندگی پیامبر(ص) نیست، مگر این که امام صادق(ع)در آن زمینه سخنانی با ارزش دارد. به عنوان حسن ختام، به ذکر خطبهای از آن حضرت در توصیفپیامبر(ص) اکتفا میکنیم.
خطبه امام صادق(ع) در وصف حضرت محمد(ص)برد باری، وقار و مهربانی خدا سبب شدتا گناهان بزرگ و کارهایزشت مردم مانع نشود که دوستترین و شریفترین پیغمبرانش، یعنی محمد بن عبدالله(ص) را برای مردم بر گزیند. محمد بن عبدالله(ص) در حریم عزت تولد یافت: در خاندان شرافت اقامت گزید، حسب و نسبش آلوده نگشت، صفاتش را دانشمندان بیانکردند و حکمیان در وصفش اندیشه نمودند، او پاکدامنی بی نظیر،هاشمی نسبی بی مانند و بی مانندی از اهل مکه بود. حیا صفت او بود و سخاوت طبیعتش، بر متانتها و اخلاق نبوت سرشته شده بود. اوصاف خویشتن داریهای رسالت بر او مهر شده بود تا آنگاه که مقدرات و قضا و قدر الهی عمر او را به پایان رسانید وحکم حتمی پروردگار او را به سرانجامش منتهی ساخت. هر امتی، امت پس از خود را به آمدنش مژده داد. نسل به نسل از حضرت آدم تاپدر بزرگوارش، عبدالله، هر پدری او را به پدر دیگر تحویل داداصل و نسبش به ناپاکی آمیخته نشد و ولادت او با ازدواج نا مشروع پلید نگشت. ولادتش در بهترین طایفه، گرامیترین نواده (بنیهاشم)، شریفترین قبیله (فاطمه مخزومیه) و محفوظترین شکم باردار (آمنه دختر وهب) و امانت دارترین دامن بود. خدا او را برگزید، پسندید و انتخاب کرد سپس کلیدهای دانش و سرچشمههای حکمت را به او داد. او را مبعوث نمود تا رحمت بربندگان و بهار جهانیان باشد. خداوند کتابی را بر او نازل کرد، که بیان و توضیح هر چیزی درآن است و آن را به لغت عربی، بدون هیچ انحرافی قرار داد، بهامید این که مردم پرهیزکار شوند. آن را برای مردم بیان کرد ومعارف آن را روشن ساخت و با آن، دینش را آشکار ساخت و واجباتی را لازم شمرد و حدودی را برای مردم وضع نمود و بیان کرد. آنهارا برای مردم آشکار نمود و آنها را آگاه ساخت. آن حضرت در آن امور، راهنمایی به سوی نجات و نشانههای هدایتبه سوی خدا می باشد. رسول خدا(ص) رسالتش را تبلیغ کرد، ماموریتش را آشکار ساخت،بارهای سنگین نبوت را که به عهده گرفته بود، به منزل رسانید وبه خاطر پرورگارش صبر کرد و در راهش جهاد نمود. با برنامهها و انگیزههایی که برای مردم پی ریزی نمود و منارههایی که نشانههای آن را بر افراشت، برای امتش خیر خواهی کرد، وآنها را به سوی نجات و رستگاری فرا خواند و به یاد خدا تشویق وبه راه هدایت دلالت کرد، تا مردم پس از او گمراه نشوند. آن حضرت نسبت به مردم دلسوز و مهربان بود.(27) ________________________________________ پی نوشت ها: 1- حجر، آیه9. «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون» 2- قلم، آیه 4. 3- فتح، آیه29. 4- مصباح الشریعه، ترجمه زین العابدین کاظمی، ص126.«خلقنی الله من صفوه نوره...» 5- جلاء العیون. ص 11. 6- همان، ص36. 7- بحار الانوار، ج16، ص101. 8- مناقب، ج 1، ص 150. 9- سفینه البحار، ج 1، ص433. 10- بحار الانوار، ج17، ص 30، 11- هند بن ابی هاله، فرزند حضرت خدیجه(س) از شوهر قبلیاش بودکه در خانه پیامبر اسلام رشد و نمو نمود. 12- بحار الانوار، ج16، ص 147148. 13- کلیات سعدی، فصل طیبات، ص533 532. 14- بقره، آیه146. 15- فتح، آیه29. 16- بقره، آیه89. 17- تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 138 و ج 5، ص77. 18- انبیاء، آیه107. 19- اصول کافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، ج 2، ص 325. 20- همان، ص 321. 21- طه، آیه 68. 22- بحار الانوار، ج16، ص366. به نقل از جامع الاخبار،ص 98. 23- حشر، آیه7. 24-اصول کافی،ج 2 ص 5 و 6. 25-بحارالانوار،ج 16 ص 266. 26-بحارالانوار،ج 16 ص 282 و 283. 27-اصول کافی ج 2 332 و 333. منبع: ماهنامه کوثر، نویسنده: احمد محیطی اردکانی تنظیم : گروه عترت و سیره تبیان
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه سوم بهمن 1390 ساعت 10:41 |
معنويت و عفاف- «بررسي حجاب و عفاف در اسلام»- قسمت دوم
ويژگي هاي مفهوم عفاف:
عفاف و خويشتن داري، در برابر فزون خواهي شهواني و كشش نفساني، چه ويژگي هائي دارد: • خصلتي انساني است. • حالتي دروني است. • نشانه هاي بيروني دارد. • در رفتار و گفتار بروز مي كند. • با رفتار و نشانه هاي متناقض، سازگار نيست. • نه از موضع ناتواني بلکه از بلنداي عزت و اقتدار، صورت مي بندد. عفاف، خويشتن داري با علائم و نشانه هاي رفتاري و گفتاري است و وجود آن بستگي به وجود نشانه هاي آن دارد پس حفظ عفاف بدون رعايت نشانه هاي آن ممكن نيست. عفت نمي تواند يك امر صرفاً دروني باشد و هيچ علامت بيروني نداشته باشد. بخشي از تفاوت در نشانه هاي خويشتن داري زن و مرد، از تفاوت در خلقت آنها سرچشمه مي گيرد و يكي از نشانه هاي عفاف، پوشش است. عفاف بدون رعايت پوشش، قابل تصور نيست. نمي توان به زن يا مردي، «عفيف» گفت در حالي كه عريان يا نيمه عريان در انظار عمومي ظاهر مي شود گرچه تفاوت رفتارهاي انساني و حيواني، ريشه در تفاوت خلقت و فطرت، گرايشها و منش ها دارد. در اسلام از نشانه هاي برجستة «عفاف» مي توان به پوشش اسلامي (حجاب) اشاره نمود.( مطهري٬ 1362 ٬ ص 106) شهيد مطهري در مسئله حجاب مي نويسد:«وقتي زن پوشيده و سنگين از خانه بيرون رود و جانب عفاف و پاكدامني را رعايت كند افراد فاسد و مزاحم جرأت نمي كنند متعرض آنها شوند.»( مطهري 1375٬ ٬ ص 177) ايشان در ذيل آية 61 سورة نور چنين مي نويسد:«از جملة «ان يستعففن خيرٌ لهن» مي توان يك قانون كلي را استنباط كرد و آن اينست كه از نظر اسلام هر قدر زن جانب عفاف و ستر (پوشش) را مراعات كند پسنديده تر است و رخصتهاي تسهيلي و ارفاقي كه به حكم ضرورت دربارة وجه وكفين و غيره داده شده است، اين اصل كلي اخلاقي رانبايد از ياد برد.»(مطهري1375٬ ٬ ص 168) نشانه بودن «حجاب» براي «عفاف» گريزناپذير است. پوشش، نشان عفاف است. «عفت و حيا، خصلتي انساني است كه تاريخ بر نمي تابد و مورد پذيرش تمامي انسانها بوده و هست. و انسانهاي بزرگ و اديان آسماني نيز بدان توصيه كرده اند. در شريعت اسلامي نيز بر آن تأكيد فراوان شده است. همين خصلت انساني يكي از فلسفه هاي اصلي پوشش آدمي بوده است»( مهريزي٬ حجاب ٬ص 39) در خصوص اندازة وابستگي پوشش با حجاب، استاد مطهري مي نويسند:«حيا و عفاف از ويژگيهاي دروني انسان است و حجاب به شكل و قالب و نوع و چگونگي پوشش بر مي گردد. تفاوت باطن و ظاهر يا روح و جسد و يا گوهر و صدف را مي توان به عنوان تمثيل دراين زمينه به كاربرد. به گمان مااينها دوحقيقت هستندوميزان وابستگي اين دونياز به تأمل دارد»( مطهري ٬ 1375 ٬ ص 52 الي 57) اگر وابستگي حجاب با عفاف قطعي نشود نمي توان در استدلال براي حجاب، از ارتباط «نشانه» و «واقعيت» سخن گفت. رابطه ي حجاب و عفاف : دو واژهي «حجاب» و «عفت» در اصل معناي منع و امتناع مشترکاند.تفاوتي که بين منع و بازداري حجاب و عفت است، تفاوت بين ظاهر و باطن است؛ يعني منع و بازداري در حجاب مربوط به ظاهر است ولي منع و بازداري در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت يک حالت دروني است، ولي با توجه به اين که تأثير ظاهر بر باطن و تأثير باطن بر ظاهر، يکي از ويژگيهاي عمومي انسان است؛( باقري، 1374 ٬ ص66 - 73) بنابراين، بين حجاب و پوشش ظاهري و عفت و بازداري باطني انسان، تأثير و تأثّر متقابل است؛ بدين ترتيب که هرچه حجاب و پوشش ظاهري بيشتر و بهتر باشد، اين نوع حجاب در تقويت و پرورش روحيهي باطني و دروني عفت، تأثير بيشتري دارد؛ و بالعکس هر چه عفت دروني و باطني بيشتر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهري بيشتر و بهتر در مواجهه با نامحرم ميگردد. قرآن مجيد به شکل ظريفي به اين تأثير و تأثّر اشاره فرموده است. نخست به زنان سالمند اجازه ميدهد که بدون قصد تبرّج و خودنمايي، لباسهاي رويي خود، مثل چادر را در مقابل نامحرم بردارند، ولي در نهايت ميگويد: اگر عفت بورزند، يعني حتي لباسهايي مثل چادر را نيز بر ندارند، بهتر است( سوره نور، آيه 60).علاوه بر رابطهي قبل، بين پوشش ظاهري و عفت باطني، رابطهي علامت و صاحب علامت نيز هست؛ به اين معنا که مقدار حجاب ظاهري، نشانهاي از مرحلهي خاصي از عفت باطني صاحب حجاب است. البته اين مطلب به اين معنا نيست که هر زني که حجاب و پوشش ظاهري داشت، لزوماً از همهي مراتب عفت و پاکدامني نيز برخوردار است. با توجه به همين نکته، پاسخ اين اشکال و شبههي افرادي که براي ناکارآمد جلوه دادن حجاب و پوشش ظاهري، تخلفات بعضي از زنان با حجاب را بهانه قرار ميدهند آشکار ميگردد؛ زيرا مشکل اين عده از زنان، ضعف در حجاب باطني و فقدان ايمان و اعتقاد قوي به آثار مثبت حجاب و پوشش ظاهري است ومي دانيم که حجاب اسلامي ابعادي گسترده دارد و يکي از مهمترين و اساسيترين ابعاد آن، حجاب دروني و باطني و ذهني است که فرد را در مواجهه با گناه و فساد، از عقايد و ايمان راسخ دروني برخوردار ميکند؛ و اساساً اين حجاب ذهني و عقيدتي، به منزلهي سنگ بناي ديگر حجابها، از جمله حجاب و پوشش ظاهري است؛ زيرا افکار و عقايد انسان، شکل دهندهي رفتارهاي اوست.البته، همانگونه که حجاب و پوشش ظاهري، لزوماً به معناي برخورداري از همهي مراتب عفاف نيست، عفاف بدون رعايت پوشش ظاهري نيز قابل تصور نيست. نميتوان زن يا مردي را که عريان يا نيمه عريان در انظار عمومي ظاهر ميشود عفيف دانست؛ زيرا گفتيم که پوشش ظاهري يکي از علامتها و نشانههاي عفاف است، و بين مقدار عفاف و حجاب، رابطهي تأثير و تأثّر متقابل وجود دارد. بعضي نيز رابطهي عفاف و حجاب را از نوع رابطهي ريشه و ميوه دانستهاند؛ با اين تعبير که حجاب، ميوهي عفاف، و عفاف، ريشهي حجاب است. برخي افراد ممکن است حجاب ظاهري داشته باشند، ولي عفاف و طهارت باطني را در خويش ايجاد نکرده باشند. اين حجاب، تنها پوسته و ظاهري است. از سوي ديگر، افرادي ادعاي عفاف کرده و با تعابيري، مثل «من قلب پاک دارم، خدا با قلبها کار دارد»، خود را سرگرم ميکنند؛ چنين انسانهايي بايد در قاموس انديشهي خود اين نکتهي اساسي را بنگارند که درون پاک، بيروني پاک ميپروراند و هرگز قلب پاک، موجب بارور شدن ميوهي ناپاکِ بيحجابي نخواهد شد.( ناهيد طيبي ، ص 75) «وَ الْبَلَدُ الطَّيبُ يخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِي خَبُثَ لا يخْرُجُ إِلاَّ نَکِداًً» (سورهاعراف ،آيه 58 و سورهجمعه، آيه 2) زمين پاک نيکو گياهش به اذان خدا نيکو برآيد و زمين خشن ناپاک بيرون نياورد، جز گياه اندک و کم ثمر. آثار و فوايد حجاب در ابعاد مختلف : حجاب و پوشش، در ابعاد مختلف، داراي آثار و فوايد زيادي است که بعضي از مهمترين فوايد آن عبارتاند از: الف) فايدهي حجاب در بُعد فردي : يکي از فوايد و آثار مهم حجاب در بُعد فردي، ايجاد آرامش رواني بين افراد جامعه است که يکي از عوامل ايجاد آن عدم تهييج و تحريک جنسي است؛ در مقابل، فقدان حجاب و آزادي معاشرتهاي بيبندوبار ميان زن و مرد، هيجانها و التهابهاي جنسي را فزوني ميبخشد و تقاضاي سکس را به صورت عطش روحي و يک خواست اشباع نشدني درميآورد. غريزهي جنسي، غريزهاي نيرومند، عميق و دريا صفت است که هرچه بيشتر اطاعت شود بيشتر سرکش ميگردد؛ همچون آتشي که هرچه هيزم آن زيادتر شود شعلهورتر ميگردد. بهترين شاهد بر اين مطلب اين است که در جهان غرب که با رواج بيحيايي و برهنگي، اطاعت از غريزهي جنسي بيشتر شده است، هجوم مردم به مسئلهي سکس نيز زيادتر شده و تيراژ مجلات و کتب سکسي بالاتر رفته است. اين مطلب پاسخ روشن و قاطع به افرادي است که قايلاند همهي گرفتاريهايي که در کشورهاي اسلامي و شرقي بر سر غريزهي جنسي وجود دارد، ناشي از محدوديتهاست؛ و اگر به کلي هرگونه محدوديتي برداشته شود و روابط جنسي آزاد شود، اين حرص و ولعي که وجود دارد، از بين ميرود. البته از اين افراد بايد پرسيد؛ آيا غرب که محدوديت روابط زن و مرد و دختر و پسر را برداشته است، حرص و ولع جنسي در بين آنان فروکش کرده است يا افزايش يافته است؟! پاسخ هر انسان واقعبين و منصفي به اين سؤال اين است که نه تنها حرص و ولع جنسي در غرب افزايش يافته است، بلکه هر روز شکلهاي جديدتري از تمتّعات و بهرهبرداريهاي جنسي در آنها رواج و رسميت مييابد. يکي از زنان غربي منصف، وضعيت جامعهي غرب را در مواجهه با غريزهي جنسي اينگونه توصيف کرده است: «کساني ميگويند مسئلهي غريزهي جنسي و مشکل زن و حجاب در جوامع غربي حل شده است؛ آري، اگر از زن رويگرداندن و به بچه و سگ و يا همجنس روي آوردن حل مسئله است، البته مدتي است اين راه حل صورت گرفته است!!»(صبوري اردوباري،1366، ص 302) ب) فايدهي حجاب در بُعد خانوادگي : يکي از فوايد مهم حجاب در بُعد خانوادگي، اختصاص يافتن التذاذهاي جنسي، به محيط خانواده و در کادر ازدواج مشروع است. اختصاص مذکور، باعث پيوند و اتصال قويتر زن و شوهر، و در نتيجه استحکام بيشتر کانون خانواده ميگردد؛ و برعکس، فقدان حجاب باعث انهدام نهاد خانواده است. يکي از نويسندگان، تأثير برهنگي را در اضمحلال و خشکيدن درخت تنومند خانواده، اين گونه بيان کرده است: در جامعهاي که برهنگي بر آن حاکم است، هر زن و مردي، همواره در حال مقايسه است؛ مقايسهي آنچه دارد با آنچه ندارد؛ و آنچه ريشهي خانوده را ميسوزاند اين است که اين مقايسه آتش هوس را در زن و شوهر و مخصوصاً در وجود شوهر دامن ميزند. زني که بيست يا سي سال در کنار شوهر خود زندگي کرده و با مشکلات زندگي جنگيده و در غم و شادي او شريک بوده است، پيداست که اندک اندک بهار چهرهاش شکفتگي خود را از دست ميدهد و روي در خزان ميگذارد. در چنين حالي که سخت محتاج عشق و مهرباني و وفاداري همسر خويش است، ناگهان زن جوانتري از راه ميرسد و در کوچه و بازار، اداره و مدرسه، با پوشش نامناسب خود، به همسر او فرصت مقايسهاي ميدهد؛ و اين مقدمهاي ميشود براي ويراني اساس خانواده و بر باد رفتن اميد زَني که جواني خود را نيز بر باد داده است؛ و همهي خواهران جوان لابد ميدانند که هيچ جواني نيست که به ميانسالي و پيري نرسد و لابد ميدانند که اگر امروز آنان جوان و با طراوتاند در فرداي بيطراوتي آنان، باز هم جواناني هستند که بتوانند براي خانوادهي فرداي آنها، همان خطري را ايجاد کنند که خود آنان امروز براي خانوادهها ايجاد ميکنند.( حداد عادل، 1368 ، ص 69ـ70). ج) فايدهي حجاب در بُعد اجتماعي : بيحجابي و بدحجابي باعث کشاندن لذتهاي جنسي از محيط و کادر خانواده به اجتماع، و در نتيجه، تضعيف نيروي کار افراد جامعه ميگردد. بدون ترديد، مردي که در خيابان، بازار، اداره، کارخانه و … همواره با قيافههاي محرّک و مهيج زنان بدحجاب و آرايش کرده مواجه باشد، تمرکز نيروي کار او کاهش مييابد. برخلاف نظامها و کشورهاي غربي، که ميدان کار و فعاليتهاي اجتماعي را با لذتجوييهاي جنسي درهم ميآميزند، اسلام ميخواهد با رعايت حجاب و پوشش، محيط اجتماع از اينگونه لذتها پاک شده، و لذتهاي جنسي، فقط در کادر خانواده و با ازدواج مشروع انجام شود(مطهري، 1375، ص 84ـ94). آثار و فوايد حجاب اسلامي بر گسترش امنيّت اجتماعي، بسيار است که برخي از آنها عبارتند از: . ايجاد آرامش رواني بين افراد جامعه. . جلوگيري از تهييج و تحريک جنسي و خنثي نمودن لذايذ نفساني. . کاهش چشمگير مفاسد فردي و اجتماعي در جامعه اسلامي. . حفظ و استيفاي نيروي کار در سطح جامعه اسلامي. . حضور معنوي گرايانه زنان و مردان در محيط اجتماعي. . کاهش تقاضاي مدپرستي بانوان. . حفظ ارزش هاي انساني، مانند عفت، حيا و متانت در جامعه. . مصونيّت زنان در همه زمانها و مکانها. . سلامت و زيبايي موقعيّت اجتماعي و فرهنگي مردان و زنان جامعه اسلامي. . هدايت، کنترل و بهره مندي صحيح از اميال و غرايز انساني. . مبارزه با تهاجم فرهنگي غرب. . از بين بردن فشارهاي اجتماعي نامشروع و نابهنجار. اکنون به توضيح برخي از فوايد مذکور مي پردازيم تا اثبات گردد حجاب از لوازم جدايي ناپذير و ابزارهاي اوليه و پايه اي جهت برقراري مداوم امنيّت اجتماعي است. • ايجاد آرامش رواني در افراد جامعه: نفس آدمي دريايي از خواستني ها و تمايلات است. زماني که به چيزي رغبت پيدا کند همانند دريا، توفاني مي شود و تنها راه آرام شدن جزر و مد اين دريا، رسيدن او به خواسته خويش است. لذا براي جلوگيري از چنين موقعيت مهلک و درد طاقت فرسايي، حجاب؛ داروي درمان کننده و موجد امنيّت و صفاي روحي است. همانطور که يک بانوي تازه مسلمان آمريکايي مي گويد: «سلامت روح مرد و جامعه با نوع و کيفيت پوشش زنان، رابطه مستقيم و غيرقابل انکار دارد. » (صبوراردوباري٬ 1366 ٬ ص 219) • حفظ و استيفاي نيروي کار : اسلام باالتفات ويژه به مسأله حجاب و پوشش زنان درمحيط کار مي خواهدکه محيط اجتماع ازلذتهاي ناهنجار جنسي،پاک شده وراه راجهت حفظ نيروي قدرتمندروحي وجسمي باحضوري معنوي در محل کاربگشايد.در مقابل،بي حجابي وبدحجابي باعث سوق دادن لذت هاي جنسي ازمحيط کاروکادرخانواده به اجتماع ودرنتيجه، تضعيف نيروي کارافرادجامعه وبرهم زدن امنيّت اجتماعي آنان مي گردد(مطهري،1375 ، ص 94 - 84). • مبارزه با تهاجم فرهنگي غرب : مبارزه با تهاجم فرهنگي، پديده جديدي نيست. در طول تاريخ بشر، جنگ فرهنگي، هميشه وجود داشته است. به عنوان نمونه، فرعون در برابر موسي عليه السلام به جنگ فرهنگي متوسل شده گفت: «انّي أَخافُ أنْ يُبَدِّلَ دِينَکُم أو أن يُظْهِر في الارض الفساد»( سوره مؤمن، آيه 26) « ميترسم آيين شما رادگرگون سازدويادراين سرزمين فسادبرپانمايد!» يکي ازجنبه هاي مهم تهاجم فرهنگي غربي ها مبارزه با حجاب و از بين بردن امنيّت اجتماعي بوده و هست واين امرمشخصا از زمان رضاخان شروع شد. به اين صورت که تحت عنوان متحدالشکل شدن، با حجاب به مبارزه برخاستند و پوشيدن لباس روحانيّت را قدغن، و مجالس عزاداري امام حسين عليه السلام را نيز ممنوع کردند(هاشمي رفسنجاني، انقلاب يا بعثت جديد ، ص17). آنها همچنين به عنوان آزادي و هنر، انواع فساد و فحشا و ابتذال را ترويج دادند و حجاب را مانع اصلي اين آزادي حقيقي معرفي کردند و امنيّت اجتماعي افراد جامعه را به خطر انداختند.حفظ حجاب و امنيّت اجتماعي و درک رابطه مستقيم و عميق اين دو مقوله، راهکارها و فوايد بسيار ارزشمندي را جهت مبارزه با تهاجم فرهنگي غرب ارائه مي دهند: - باعث تبليغ فرهنگ ناب اسلامي و تشويق جوانان به ازدواجِ موفقِ اسلامي مي گردند. -جوانان را جهت تقويت روحيه و حفظ آرامش دروني به جاي سوق دادن به محيط فحشا و اعمال مبتذل، به شرکت در فعاليت هاي هنري، ورزشي، فرهنگي و مذهبي رهنمون مي شوند. -حفظ حجاب نه تنها باعث ايجادامنيّت اجتماعي فراگير مي شود، بلکه جهت مبارزه باتهاجم فرهنگي، مسؤولان راازواردات کالاي تجملاتي، لوازم بهداشتي وآرايشي مبتذل نهي مي نمايد(دهقان، ص 182 - 180). د) فايدهي حجاب در بُعد اقتصادي : استفاده از حجاب و پوشش، به ويژه در شکل چادر مشکي، به دليل سادگي و ايجاد يکدستي در پوشش بانوان در بيرون منزل، ميتواند از بُعد اقتصادي نيز تأثير مثبت در کاهش تقاضاهاي مدپرستي بانوان داشته باشد؛ البته به شرط اينکه خود چادر مشکي دستخوشِ اين تقاضاها نگردد. متأسفانه بعضاً مظاهر مدپرستي در چادرهاي مشکي نيز مشاهده ميگردد، به گونهاي که برخي از بانوان به جاي استفاده از چادرهاي مشکي متين و باوقار، به چادرهاي مشکي، توري، نازک و داراي طرحهاي جِلف و سبک که با هدف و فلسفه حجاب و پوشش تناسبي ندارند روي ميآورند.يکي از دانشجويان محجبه دربارهي رواج فرهنگ مدگرايي در خاطرات قبل از انقلاب خود گفته است:يادم ميآيد آن وقتها که حجاب نداشتم، اگر دو روز پشت سر هم قرار بود که به خانهي کسي بروم، لباسي را که امروز پوشيده بودم، حاضر نميشدم فردا بپوشم! احساس ميکردم مسخره است و سعي داشتم حتي اگر شده، لباس ديگران را به عاريه بگيرم و بپوشم، تا من هم با لباس جديدي رفته باشم. اين کارها واقعاً رفاه حال و راحتي را از خانمها سلب کرده بود.( اردوباري، 1366، ص 222) علاوه بر فوايد ياد شده، به طور فهرستوار فوايد و آثار ديگري نيز براي حجاب و پوشش ميتوان نام برد، که مهمترين آنها عبارتند از: ـ حفظ ارزشهاي انساني؛ مانند عفت، حيا و متانت در جامعه و کاهش مفاسد اجتماعي. ـ هدايت،کنترل و بهرهمندي صحيح و مطلوب از اميال وغرايز انساني. ـ تأمين و تضمين سلامت و پاکي نسل افراد جامعه. راهبردهاي گسترش فرهنگ حجاب و عفاف : ٭توسعه فرهنگ کنکاش و تفکر در مفاهيم ديني توسط جوانان به منظور پذيرش دروني وقلبي وعمل به آنها؛ ٭ اتخاذ تدابير مناسب جهت جذب، تربيت و به کارگيري نيروي انساني شايسته نظير مديران، معلمان و اساتيد معتقد و عامل به رعايت حجاب و عفاف در کليه مراکز اداري و آموزشي؛ ٭تبيين آموزههاي ديني در خصوص ضرورت رعايت اصول حيا و عفت متناسب با قابليتها و ويژگيهاي زنان و مردان و ايجاد تعادل در روابط اجتماعي آنها؛ ٭ احيا و ترويج سنت حسنه امر به معروف و نهي از منکر؛ ٭ ارتقاي سطح آگاهي جوانان در خصوص ارتباطات صحيح انساني و اخلاقي بين آنها و حفظ حدود عفاف و حجاب در جامعه و خانواده؛ ٭تبيين ديدگاه اسلام در خصوص عفاف، پوشش، حجاب و ضرورت بيان، فلسفه، احکام و دستاوردهاي مثبت رعايت آن در جامعه متناسب با شرايط سني جوانان و نوجوانان با شيوههاي جذاب؛ ٭توجه دادن به رعايت و نيز باور پوشش نه به عنوان يک اجبار اجتماعي بلکه به عنوان يک ارزش انساني، ديني و معنوي و يک باور قلبي جهت مصونيت از زشتيها و آسيبهاي اجتماعي؛ ٭افزايش آگاهي والدين نسبت به رعايت حجاب و عفاف خصوصاً در خانواده و نقش الگويي آنان در اين امر؛ ٭اهتمام جدي نهادخانواده نسبت به تأمين نيازهاي عاطفي وشخصيتي فرزندان به ويژه دختران وتأثيرآن در شکلگيري هويت ديني و اجتماعي آنها؛ ٭ تبيين نقش عفاف و حجاب در تقويت هويت ملي و فرهنگي جوانان و تأثير آن بر استقلال فرهنگي و سياسي کشور؛ ٭تقويت روحيه تعادل در جوانان در رويکرد آنان به مدگرايي و بيان مستدل و منطقي اثرات و پيامدهاي مدگرايي افراطي و پرهيز از تقليد کورکورانه از مدهاي غربي و تقويت مدگرايي ملي؛ ٭تبيين ريشههاي تاريخي و فرهنگي و نشانههاي روشن از وجود حجاب و پوشش در اديان الهي و جوامع داراي سابقه تاريخي و تمدن فرهنگي؛ ٭زمينهسازي اجتماعي مناسب براي دختران و پسران جهت کشف، هدايت و بروز قابليتها و توانمنديها و تأمين مطالبات خود به منظور جلوگيري از بروز جلوهگريهاي نامناسب در حيطه فرهنگ عفاف و حجاب؛ ٭اختصاص بخشي ازموضوعات تحقيقاتي به بررسي» زمينه،علل وموانع گسترش فرهنگ عفاف وحجاب درجامعه «و بررسي تأثيرات محصولات فرهنگي کشور بر اين موضوع؛ ٭توسعه فعاليتهاي بنيادهاي ازدواج به منظور جلب مساعدت دولت و خيرين در امر ازدواج جوانان؛ ٭ارتقاي مهارتهاي فني و حرفهاي و توانمنديهاي جوانان جهت توسعه طرحهاي خوداشتغالي و آشنايي با بازار کار و زمينههاي مختلف فعاليت به عنوان زمينهساز ازدواج، تشکيل خانواده و نهايتاً توسعه فرهنگ عفاف؛ ٭اهتمام جدي مراکز فرهنگي و کليه رسانههاي کشور نسبت به ارائه الگوي مطلوب از عفاف و حجاب در محصولات فرهنگي خود (فيلم، سريال، تئاتر و… )و پرهيز از ايجاد تضاد و تناقض براي جوانان در اين امر؛ ٭جذب،تربيت وبه کارگيري نيروي انساني آگاه وعامل به مباني ديني عفاف وحجاب در برنامههاي فرهنگي و تبليغي؛ ٭جهتدهي و تقويت امر عفاف و حجاب با استفاده از قابليتها و ظرفيت سازمانها، احزاب، تشکلهاي غير دولتي و هيئتهاي مذهبي در کشور؛ ٭سازماندهي مبلغان آشنا به اصول و مباني فرهنگ عفاف و حجاب به روشهاي صحيح تبليغ و استفاده بهينه از آنها در مجامع ديني و خودجوش مردمي؛ ٭نظارت دقيق وهمه جانبه درامرتوليدونشر کتاب، مطبوعات ومجلات سينمايي درخصوص رعايت حريم عفاف و حجاب از نظر محتوايي و شکلي؛ ٭تبيين ضرورت رعايت حجاب وعفاف توسط زنان ومردان در برنامههاي فرهنگي،تبليغي وهنري وپرهيزاز يکسونگري؛ ٭الگوسازي و ايجاد گرايشات عميق و پايدار نسبت به امر حجاب و عفاف از طريق معرفي سيره عملي معصومين(ع)، بزرگان علمي و ادبي و فرهنگي، منطبق با مقتضيات زمان و مکان و شرايط سني جوانان؛ ٭تبيين عدم مغايرت پوشيدگي، حجاب و عفاف با حضور و فعاليتهاي اجتماعي زنان و رفع شبهه تعارض بين آن دو؛ ٭تربيت و توسعه نيروي انساني مؤمن، کارآمد و آشنا به مسائل فرهنگي - تبليغي در امر عفاف و حجاب و پرهيز از برخوردهاي خشن، فيزيکي و تحقيرآميز با متخلفين؛ ٭هماهنگي ووحدت رويه مستمروپايداردربرخوردباناهنجاريهاي فرهنگي توسط دستگاههاي مختلف درچارچوب قانون؛ ٭توسعه و تنوعبخشي به الگوهاي مناسب حجاب و تبليغ آن توسط رسانهها به منظور اقناع روحيه تنوعطلبي و حس زيباشناختي جوانان ضمن ترويج و تشويق چادر به عنوان حجاب برتر و پرهيز از تحميل و اجباري کردن يک الگوي ثابت از حجاب؛ ٭ اتخاذ تدابير لازم جهت توليد و توزيع اقلام مورد نياز جامعه در رعايت حجاب؛ ٭ايجاد زمينه تبادل فرهنگي ملل اسلامي از طريق ارائه الگوها و نمادهاي پارچه و لباس ايراني - اسلامي؛ ٭تهيه مقررات لازم براي جلوگيري از واردات پارچه و لباس غير متناسب با فرهنگ عفاف و حجاب؛ نتيجه گيري: زن مظهرظرافت وجمال آفرينش است.اصلاح جامعه درگرو تقواي زن و محيط خانواده کلاس درس اوست.برهمين اساس زن مربي بشر است ومي تواند با تربيت فرزندي امتي را رهايي بخشد.حال جايگاه والاي اين گوهر آفرينش اقتضامي کندکه در صدف حجاب قرار گيرد تا ارزشهاي او حفظ شودواين است فلسفه پوشش که خداي حکيم براي ناموس خلقت واجب کرده است.فلسفه حجاب٬ حفظ ارزش والاي زن است وازهمين رواست که خداوندپوشش ديني رابراوواجب ونگاه به بدن و موي سر اوراحرام فرموده است.حجاب و پوشش براي بانوان به ويژه حجاب برتريعني چادر٬ توجه به حريم عفاف وحراست آن ازاصيلترين سنگرزنان وازمهمترين وعميقترين وسودمندترين قانون الزامي آفرينش براي آنها وجامعه است.(قاضي٬ 1382 ٬ 12)بنابراين بايد تمام ابزارهاي فرهنگ ساز از قبيل کتاب، مطبوعات و صدا و سيما به سوي ارزش هاي اسلامي که يکي از بارزترين آنها رعايت پوشش و حجاب برتر و مطلوب و امنيت اجتماعي فراگير است، هدايت شوند و همه افراد به مهم ترين وجهي رهنمون گردند. منـابـع: [1]ابن منظور ، لسان العرب ،ج 9 . [2]باقری٬خسرو٬نگاهی دوباره به تربيت اسلام٬تهران٬سازمان پژوهشی وبرنامه ریزی آموزشی٬دفترانتشارات کمک آموزشی وکتابخانه ها٬انتشارات مدرسه٬ 1374 [3]حدادعادل،غلامعلی،فرهنگ برهنگی وبرهنگی فرهنگی،ترجمه فارسی ازابوبکرعتيق نيشابوری،تهران،سروش، چ سوم،1368. [4]حرعاملی ،وسائل الشيعه ، داراحياء التراث ،ج پنجم. [5]دهخدا٬علی اکبر٬لغت نامه٬تهران٬چاپ دانشگاه تهران٬ چ دوم٬ 1377 ٬ ج نهم ودهم. [6] دهقان، حميد، پژوهشي نو پيرامون انقلاب اسلامي. [7]راغب اصفهانی ،معجم المفردات الراغب،تهران،دفترنشرالکتاب،چ دوم. [8]ری شهری،محمد،ميزان الحکمه. [9] شرتوني لبناني٬ اقرب الموارد٬ ج دوم . [10]صبوراردوباری٬احمد٬آئين بهزيستی اسلام٬تهران٬دفترنشرفرهنگ اسلامی٬چ 3 ٬ 1366 ٬ ج سوم . [11]طريحی ،فخرالدين بن محمد ،مجمع البحرين ،مرتضوی ،طراوت ،چ دوم ،1362 ،ج اول وپنجم. [12] طيبي، ناهيد، مجلهي پيام زن، شمارهي 95 . [13]قاضي ٬فاطمه ٬قم ٬ گلستان ادب٬ چ اول ٬ 1382. [14] قمي، شيخ عباس، سفينه البحار،ج دوم . [15] قمي، شيخ عباس ، نفس المهموم . [16] مجلسي، علامه محمد باقر ، بحار الانوار ، الطبعه الثالثه،داراحياء التراث العربي،بيروت،1403.ق،ج 104 . [17]مطهري٬مرتضي ٬مسئله حجاب ٬ تهران ، صدرا٬ چ43 ٬ 1375. [18]مطهری،مرتضی،تعليم وتربيت در اسلام،تهران،الزهراء،1362. [19]معين،محمد،فرهنگ فارسی،تهران،اميرکبيرتهران،چ پانزدهم،1379 ،ج دوم . [20] مهريزي٬مهدی ، حجاب . [21]هاشمي رفسنجاني،علی اکبر، انقلاب يا بعثت جديد . [22]وجدی ،فريد ،دائره المعارف القرآن العشرين ،ج ششم. [23] http://www.iranculture.org [24] http://www.aftab.ir |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه نهم مهر 1390 ساعت 13:37 |
معنويت و عفاف- «بررسي حجاب و عفاف در اسلام»- قسمت اول
نويسنده : معصومه غلاميان نژاد
حجاب در اسلام : حجاب به عنوان يکي از شعائر برجسته اسلام، موضوعي جالب توجه و مورد مناقشه بين اصحاب فکر، عالمان ديني و همچنين شهروندان جامعه ديني قرار گرفته است. حجاب همچنين بعد از رشد روز افزون پديده بانوان محجبه در کشورهاي غربي به يکي از چند مبحث مورد توجه مردمان مغرب زمين تبديل شده تا جايي که جنبه هاي نظري و معرفتي در کنار جنبه هاي عملي و رفتاري آن مورد بررسي و مداقه دانشمندان و جامعه شناسان آن ديار نيز قرار گرفته است.«حجاب»، اين واژه عربي، در نگاهي به معناي پوشيدن، پوشش، پرده و حاجب است که البته در اين ميان، معناي «پرده» بيشترين کاربرد را دارد و همين امر موجب شده است که عده زيادي گمان کنند که اسلام خواسته است زن هميشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بيرون نرود. انديشمند شهيد مرتضي مطهّري در اين باره مي فرمايد: «پوشش زن در اسلام اين است که زن در معاشرت خود با مردان، بدن خود را بپوشاند و به جلوه گري و خودنمايي نپردازد. حدود اين پوشش را با استفاده از قرآن و منابع سنّت، مي توان به دست آورد. آياتي که در اين باره هست، چه در سوره مبارکه نور و چه در سوره مبارکه احزاب، حدود پوشش و تماس هاي زن و مرد را ذکر کرده است، بدون آنکه کلمه «حجاب» را به کار برده باشد.»(مطهری،1375،28) حجاب داراي ابعاد مختلفي همچون معرفتي، ديني، تاريخي و نمادين است. حجاب به تعبيري روشن يکي از مرزهاي نفوذ ناپذير عالم اسلام با دنياي غير است. ردپاي حجاب در غرب حتي به حوزه هاي پسامدرنيسم، فمنيسم بومي و اسلامي، نماد و سبک شناسي و مسائل قدرت کشيده شده است. اين موارد فقط واجد يک مفهوم اند: قدرت و اهميت حجاب. حجاب بعداز تولدش درمشرق زمين هنوز هم دربسياري ازمناطق جهان نشانه زنده بودن سنت ودين است اما حجاب در نگاه غرب، نماد غيريت اسلام و همچنين نماد و مظهر ظلم به زنان مسلمان است.اين طرز تلقي ناصواب از حجاب در مواردي بسيار، احساسات ضد اسلامي آنها را بر مي انگيزد. حجاب در معناي کلي و عملي آن در غرب فرآيندي را سبب ساز شده است که فرد محجبه، آن را به عنوان نماد و شاخص موقعيت اجتماعي و هويت خويش قرار مي دهد.حجاب امروز به خصوص در غرب به واسطه موج گرايش به آن متضمن پيوندهاي پيچيده علائق و باورهاي فردي و سياسي و مذهبي است. حجاب براي بسياري نماد آشکاري از ايمان و عقيده شخصي آميخته با مسائل ديني و فرهنگي است و براي بسياري ديگر مبارزه اي سياسي و عبادي عليه وضع موجود و مبارزه اي نمادين براي بهبود شرايط موجود.حجاب هر چه باشد به مانند ساير تکاليف وابسته به اصول اسلام يک تکليف است. تکليفي به مثابه پرچمي که مشخص مي کند چگونه بايد زيست و براي تقرب به خداي خويش آن را بايد رعايت کرد. البته حجاب هم نه تحميلي بلکه انتخابي است. زيرا يکي از افتخارات دين اسلام اين است که دين انتخاب است نه تحميل. مگر نه اينکه نمي توان به زور آدميان را با حجاب يا بي حجاب کرد. نمونه بارز آن شکست پروژه کشف حجاب اجباري رضاخان است. رضا شاه در پروژه اش شکست خورد. چون از مباني ذهني و فکري مردم که همانا ارادت قلبي به دستورات اسلام است، ناآگاه بود. عوامل اصلي گرايش انسانها به حجاب و پوشش : • فطري بودن حجاب : به نظر ميرسد که عامل اصلي گرايش انسانها، مخصوصاً زنان، به حجاب و پوشش، تأمين يک نياز فطري و دروني به نام حيا و شرم است.شرم، يکي از صفات مخصوص انسان است؛ و انسان تنها حيواني است که اصرار دارد، دست کم، بعضي از اندامهاي خود را بپوشاند. پروفسور اسوالد شوارتز، طبيب و روانشناس اتريشي، در کتاب روانشناسي جنسي دربارهي احساس شرم در انسانها مينويسد: «علاوه بر مردمشناسي، تجزيه و تحليل روانشناسي نيز ثابت ميکند که احساس شرم، يکي از صفات عمدهي نوع بشر است. هيچ قبيلهي اوليهاي، هر قدر هم بدوي بوده باشد، شناخته نشده است که از خود، شرم بروز ندهد و بچههاي کوچک نيز شرم دارند. در طي دوران رشد بشر و همچنين در خلال رشد افراد، بر وسعت موضوعاتي که مورد حمايت شرم قرار ميگيرند افزوده ميشود. حمايت، وظيفهي مخصوصي است که به عهدهي شرم گذارده شده است. کاملاً معلوم است که شرم، قبل از همه چيز از اعضاي تناسلي و وظايف آنها حمايت ميکند… ادعاي پيشرفت و مدرنيزم خرقهاي بر تن بيخبري از ارزشهاي اساسي است؛ و شرم، نخستين قرباني اين گمراهي اخلاقي است؛ مثلاً نهضت اعتقاد به لختي، نمونهي وحشتناکي از اين ادعاست.»( حداد عادل،1368 ، ص 68) علاوه بر مطالعات مردمشناسي و روانشناسي جنسي، از مطالعات تاريخي نيز استفاده ميشود که انسان در هيچ مقطعي بدون پوشش زندگي نکرده است؛ و اين مطلب حاکي از وجود شرم و حياي ذاتي انسان است. از آيات مربوط به خلقت حضرت آدم و حوا نيز فطري بودن پوشش و حجاب استفاده ميشود. خداوند در قرآن به انسانها هشدار ميدهد که مواظب باشند مبادا همان گونه که فتنه و فريب شيطان باعث برهنگي آدم و حوا گرديد، موجب فريب و برهنگي آنان نيز بشود: «يا بَنِي آدَمَ لا يفْتِنَنَّکُمُ الشَّيطانُ کَما أَخْرَجَ أَبَوَيکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ ينْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِيرِيهُما سَوْآتِهِما».( سوره اعراف، آيه27) قرآن همچنين از وسوسهي شيطان براي برهنگي آدم و حوا خبر ميدهد: «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيطانُ لِيبْدِي لَهُما ما وُرِي عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما».( سوره اعراف، آيه20) و بالاخره قرآن از کارايي وسوسهي شيطان نسبت به آدم و حوا و خوردن از شجرهي ممنوعه و در نتيجه، آشکار شدن زشتيهاي آدم و حوا و اقدام آن دو به پوشاندن بدن خود با برگ درختان خبر ميدهد: «فَدَلاَّهُما بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا يخْصِفانِ عَلَيهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ».(سورهاعراف،آيه 22) از تعابير «ينزع عنهما لباسهما» و «ليبدي لهما ما وري عنهما من سواتهما» در آيات فوق به روشني استفاده ميشود که انسان قبل از ارتکاب خطا در بهشت داراي پوشش بوده است؛ همچنين ازتعبير «طَفِقا يخْصِفانِ عَلَيهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ» نيز استفاده ميشود که به دليل برخورداري آدم و حوا از حيا و شرم فطري، پس از برهنه شدن، فوراً بدن خود را با برگ درختان پوشاندند.البته، علاوه بر عامل فطري که در پيدايش اصل پوشش دخالت اساسي داشته است، عوامل ديگري، مثل محفوظ ماندن بدن از سرما و گرما، گرايش به تجمل و زيبايي، شرايط محيطي، جغرافيايي، قومي و… در پيدايش تعدد و تنوع و مدلهاي مختلف پوشش مؤثر بودهاند. • ديني بودن حجاب: حجاب يکي ازاحکام مسلم دين اسلام است که اصل آن ازضروريات ميباشدوآيات و روايات فراواني بر آن دلالت دارد ؛ بنابراين، به دليل شدت وضوح ديني و شرعي بودن حجاب و پوشش، نيازي به بحث دربارهي آن نيست. • آگاهي زنان و دختران از فوايد حجاب : بدون ترديدبين آگاهي و اعتقاد بيشتر و عميقتر زنان نسبت به فوايد حجاب و پوشش، و رعايت بيشتر حجاب توسط آنها، رابطهي مستقيمي وجود دارد که نمونهي بارز آن را در حجاب فاطمهي زهرا(س) و ديگر زنان اهل بيت(ع) و اصرار آنان بر حفظ حجاب در شرايط سخت اسارت و اعتراضهاي افشاگرانهي آنها در مقابل هتاکيهاي مخالفان اهل بيت(ع) ميتوان مشاهده نمود.(عباس قمي، نفس المهموم، ص 254) نقش آگاهي زنان نسبت به فوايد و فلسفهي حجاب، در مقابله با نقشه هاي حجابزدايي استعمارگران درمبارزهي مردم الجزاير بادولت استعمارگر فرانسه وهمچنين مقاومت دانشجويان دختر محجبه در مقابل مقررات ضد حجاب حکومت لائيک ترکيه نيز، قابل توجه است. هدف و فلسفه وجوب حجاب اسلامي : هدف اصلي تشريع احکام در اسلام، قرب به خداوند است که به وسيلهي تزکيهي نفس و تقوا به دست ميآيد: «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ» ( سوره حجرات، آيه 13) بزرگوار و با افتخارترين شما نزد خدا با تقواترين شماست. «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يتْلُوا عَلَيهِمْ آياتِهِ وَ يزَکِّيهِمْ وَ يعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ» اوست خدايي که ميان عرب امّي (قومي که خواندن و نوشتن هم نميدانستند) پيغمبري بزرگوار از همان قوم برانگيخت، تا بر آنان وحي خدا را تلاوت کند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاک سازد و کتاب سماوي و حکمت الهي بياموزد؛ با آن که پيش از اين، همه در ورطهي جهالت و گمراهي بودند. از قرآن کريم استفاده ميشود که هدف از تشريع حکم الهي، وجوب حجاب اسلامي، دستيابي به تزکيهي نفس، طهارت، عفت و پاکدامني است. آياتي همچون: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى لَهُمْ» ( سوره نور ، آيه30) اي رسول ما مردان مؤمن را بگو تا چشمها از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند، که اين بر پاکيزگي جسم و جان ايشان اصلح است. «وَ إِذا سَأَلُْتمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ» ( سوره احزاب، آيه53) و هرگاه از زنان رسول متاعي ميطلبيد از پس پرده بطلبيد، که حجاب براي آن که دلهاي شما و آنها پاک و پاکيزه بماند بهتر است. «وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِي لا يرْجُونَ نِکاحاً فَلَيسَ عَلَيهِنَّ جُناحٌ أَنْ يضَعْنَ ثِيابَهُنَّ غَيرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِينَةٍ وَ أَنْ يسْتَعْفِفْنَ خَيرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» ( سوره نور، آيه 60) و زنان سالخورده که از ولادت و عادت بازنشستهاند و اميد ازدواج و نکاح ندارند، بر آنان باکي نيست که اگر اظهار تجملات و زينت خود کنند، نزد نامحرمان جامههاي خود را از تن برگيرند و اگر بازهم عفت و تقواي بيشتر گزينند، بر آنان بهتر است و خدا به سخنان خلق شنوا و آگاه است. چون نگاه به نامحرم توسط مردان، باعث تحريک و تهييج جنسي آنان و در نتيجه منجر به فساد ميشود، خداوند در کنار دستور حجاب و پوشش بدن به بانوان، به مردان نيز دستور به حجاب و پوشش چشم داده و نگاه به نامحرم را بر آنان حرام کرده است؛ چنانکه از امام رضا(ع) نقل شده است: «حُرّم النظر الي شعور النساء المحجوبات بالازواج و غيرهنّ من النساء لما فيه من تهييج الرجال و ما يدعوا التهييج الي الفساد و الدخول فيما لا يحلّ و لا يجمل» ( مجلسي، ص 34) نگاه به موهاي زنان با حجاب ازدواج کرده و بانوان ديگر، از آن جهت حرام شده است که نگاه، مردان را برميانگيزد و آنان را به فساد فرا ميخواند در آنچه که ورود در آن نه حلال است و نه شايسته. از مجموع آيات و حديث فوق به خوبي استفاده ميشود که هدف و فلسفهي وجوب حجاب اسلامي، ايجاد تزکيهي نفس، طهارت و عفت و پاکدامني در بين افراد جامعه، و ايجاد صلاح و پيشگيري از فساد است. عفاف : • معناي لغوي: عفاف با فتح حرف اول، از ريشه "عفت" است و راغب اصفهاني در مفردات(ص 350) خود، عفت را معني مي كند: «العفة حصول حالةٍ للنفس تمتنع بها عن غلبة الشهوة»(عفت، پديدآمدن حالتي براي نفس است كه به وسيلة آن ازفزون خواهي شهوت جلوگيري شود). طريحي نيز در مجمع البحرين(جلد 5 ٬ ص 101) مي آورد:«عَفَّ عن الشيِء اي امتنع عنه فهو عفيفٌ»(عفاف از چيزي ورزيد يعني از آن امتناع ورزيد پس او عفيف است). و ابن منظور در لسان العرب(جلد 9 ٬ ص 253) مي نويسد:«اللفة: الكف عما لا يحل و لايجمل»(عفت: خويشتن داري از آنچه حلال و زيبا نيست). شرتوني لبناني نيز در اقرب الموارد(ج 2 ٬ ص 803) مي نويسد:«عَفٍّ الرجل: كَفَّ عما لا يحل و لا يجمل قولاً او فعلأ وامتنع»(عفاف ورزيد يعني در گفتار و كردار از آنچه حلال نيست دوري جست و خويشتن داري نمود). پايه عفاف، خويشتن داري است و ردپايي از جنسيت يا اختصاص به جنس خاص (زن) در معني لغوي عفاف، وجود ندارد. • معناي عرفي: در ادب پارسي، "عفاف" از نظر معنا و گويش، تفاوت يافته است. در لغت نامة دهخدا(جلد 10 ٬ ص 14081) چنين آمده است: «عفاف: پارسايي و پرهيزگاري، نهفتگي، پاكدامني، خويشتن داري». دكتر معين در فرهنگ فارسي معين(جلد 2 ٬ ص 2319) آورده است: «عفاف: پارسايي، پرهيزگاري، پاكدامني، در تداول غالباً به كسر اول تلفظ مي كنند.» بنابراين در گويش فارسي، عفاف به كسر اول و به معني "پاكدامني" به كار مي رود. • معناي اصلاحي: در تفكر اسلامي، عفاف، واژه اي با بار معنايي خاص برگرفته از آيات و روايات، و گونه اي منش است همراه با كُنِش رفتاري و گفتاري. عفاف در قرآن: در قرآن چهار بار از ريشة عفاف، استفاده شده است: 1) سورة بقره ٬ آيه273: «يحسبهم الجاهل اغنياًء من التعفف»؛(ناآگاه گمان مي برد كه اينان توانگرند زيرا عفاف مي ورزند). در اين آيه، واكنش بزرگ منشانه، عفاف است، خويشتن داري، عزت نفس و امتناع از دست نياز دراز كردن. 2) سورة نسأ٬ آيه 6: دربارة شناخت زمان رشد و بلوغ يتيمان، به سرپرستان سفارش مي كند كه از دست يازي به اموال يتيمان خودداري كنند و عفاف ورزند. اين آيه نيز خويشتن داري را عفاف را خوانده است. 3) سورة نور٬ آيه 32: «وليتعفف الذين لا يجدون نكاحاً حتي انعمهم الله من فضله»؛(وكساني كه اسباب زناشويي نمي يابند، پاكدامني ورزند تا آنكه خداوند از بخشش خويش توانگرشان گرداند). در اين آيه خويشتن داري (استعفاف) را به رام كردن قوة جنسي اطلاق فرموده است. 4) سورة نور٬ آيه 60: «و القواعد من النسأ اللا تي لا يرجون نكاحأ فليس عليهن جناحُ ان يضعن ثيابهن غير متبرجات بزينةٍ و ان يستعففنَ خيرٌ لهن والله سميعٌ عليمٌ.»؛ (و زنان يائسه اي كه اميد زناشويي ندارند، گناهي نيست كه جامه ها (چادرها)يشان را فروگذارند به شرط آنكه زينت نمايي نكنند و اگر پاكدامني بورزند (و چادر را فرو نگذارند) بهتر است و خداوند، شنواي داناست)».( ترجمه بهأالدين خرمشاهي از قرآن مجيد) در زبان پارسي، از خويشتن داري در امور جنسي و شره نبودن، به پاكدامني تعبير مي كنند كه بخشي از گسترة معنايي "عفاف" است زيرا عفاف، مطلق خويشتن داري را گويند همان گونه كه در آيات ياد شده، از خويشتن داري در امور اقتصادي و مالي نيز با كلمة استعفاف و تعفف، ياد شده است.اينك آيا مي توان گفت: عفاف، صرفاً همان حالت دروني و نفساني است و به بروز خارجي و اجتماعي آن حالت نفساني، ربطي ندارد؟! از منظر قرآن، چنين نيست بلكه به دليل اهميت نحوة بروز عفاف، اين واژه، به «ظهور خويشتن داري» نظر دارد. در آية نخست، حالت رفتاري مسلمان فقير را به نمايش مي گذارد كه چگونه خود را بي نياز جلوه مي دادند، با رفتاري عفيفانه و بزرگ منشانه. در آية دوم، دست يازي به اموال يتيمان را غير عفيفانه، معرفي مي كند. در سومين آيه، خويشتن داري و مراقبت از فرو رفتن در شهوات جنسي را استعفاف مي داند و آية چهارم، زنان سالخورده را سفارش مي كند كه عفاف ورزند و چادر از سر فرو نگذارند، يعني عفاف را برابر با «حجاب» گرفته است. بنابراين عفاف از منظر تفكر اسلامي، هم روية دروني دارد كه حالتي نفساني جهت كنترل و جهت دهي به شهوت (كشش و اشتياق) است و هم رويه اي بيروني كه نشانه هايش در رفتار و گفتار هويدا مي شود تا حالت درون را به نمايش گذارد. در روايات اسلامي نيز "عفاف" به معني "خويشتن داري" است كه در كردار و گفتار آشكار باشد.مرحوم شيخ عباس قمي در سفينه البحار(ص 207)آورده است:«و يطلق في الاخبار غالباً علي عفة الفرج و البطن و كفها عن مشتهياتهما المحرمه». در روايات، عفاف، بيشتر به معني خويشتن داري نسبت به شكم و شهوت به كار مي رود، و بازداشتن ايندو از فزون خواهي حرام. علي(ع) مي فرمايند:«العفاف زهادة»(ميزان الحكمه ٬ ص 359 ٬حديث 12824) ؛ (عفاف زهد ورزي و خويشتن داري است). و «العفة تضعف الشهوة»( ميزان الحكمه٬ص 363 ٬حديث 12861 )؛ (خويشتن داري شهوت را ناتوان مي سازد). رابطة "عفت" با "شهوت": در روايات و آيات، ميان «شهوت پرستي» و «عفت»، تقابل جد ي برقرار شده و به دينداران، آموزش داده مي شود كه شهوت پرستان، عفيف نيستند ولي به نظر مي رسد كه معمولاً تنها بخشي از گسترة معنايي شهوت پرستي، مورد نظر برخي دينداران واقع شده است. معناي لغوي "شهوت": راغب اصفهاني درمعجم مفردات الراغب (ص 276) مي نويسد: اصل شهوت، كه كشش و اشتياق نفس است به آنچه اراده كند، در دنيا بر دو گونه است: حقيقي و غيرحقيقي؛ اشتياق حقيقي آنست كه بدن بدون تأمين آن آسيب مي بيند؛ همانند اشتياق به غذا هنگام گرسنگي. و اشتياق به كاذب آنست كه بدن بدون تأمين آن آسيب نمي بيند. طريحي در مجمع البحرين(ج اول،ص 252) مي آورد: «الشهوات بالتحريك جمع شهوة، و هي اشتياق النفس الي شييء» (شهوات جمع شهوت، به معني اشتياق نفس به چيزي است). دهخدا در لغت نامه(ج 9 ٬ ص 13894) مي نويسد:«شهوت: آرزو و ميل و رغبت و اشتياق و خواهش و شوق نفس و حصول لذت و منفعت» و فريد وجدي در دائره المعارف(ص 515) تعريف مي كند:«الشهوه حركة النفس طلباً للملائم»؛ (شهوت حركت نفس است در جستجوي آنچه موافق و سازگار است).اين معني، جنبة عملي «شهوت» را نيز دربردارد در نتيجه، شهوت، معنايي عام دارد. در اصطلاح قرآن(سورة آل عمران ٬ آيه 14) نيز شهوت به معني عام به كار مي رود: «زين للناس حب الشهوات من النسأ و البنين و القناطير المقنطرة من الذ هب و الفضة و الخيل المسومة و الانعام و الحرث ذلك متاعٌ الحيوة الدنيا...»؛ (عشق به خواستينها از جمله زنان و فرزندان و مال هنگفت اعم از زر و سيم و اسبان نشاندار و چارپايان و كشتزاران، در چشم مردم آراسته شده است: اينها بهرة زندگاني دنياست). معناي اصطلاحي شهوت: غالباً به خواهش و اشتياق جنسي انسان، شهوت گفته مي شود و شهوتراني را در بخش كوچكي از گسترة اميال نفس به كار مي برند حال آنكه در تحليل قرآن و روايات، «شهوت به معني عام» در برابر «عفت به معني عام» قرار دارد. خواهش نفس و تلاش براي برآوردن آن ميل، در برابر خويشتن داري در طاعت خواهشهاي نفساني است. انسان شهوت پرست از كردار و گفتارش پيداست. از كوزه، همان برون تراود كه در اوست. انسان عفيف و با اصالت نيز از سخن و كنش او هويدا است. عفاف، تنها پاكدامني جنسي نيست. شهيد مطهري در "تعليم و تربيت در اسلام" مي گويند: «عفاف يعني آن حالت نفساني يعني رام بودن قوه شهواني تحت حكومت عقل و ايمان. عفاف و پاكدامني يعني تحت تأثير قوة شهواني نبودن، شره نداشتن. يعني جزو آن افرادي كه تا در مقابل يك شهوتي قرار مي گيرند بي اختيار مي شوند، و محكوم اين غريزة خود هستند، نبودن. اين معني عفاف است.» |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه نهم مهر 1390 ساعت 13:36 |
مسلمان نما
قال النبي(ص): ياتي علي الناس زمان بطونهم الهتهم و نساؤهم قبلتهم، و دنانيرهم دينهم، و شرفهم متاعهم، لايبقي من الايمان الا اسمه ولا من الاسلام الا رسمه، ولا من القرآن الادرسه، مساجد هم معموره من البناء و قلوبهم خراب عن الهدي.
پيامبراعظم(ص) فرمود: زماني بر مردم فرامي رسد، كه شكمشان معبودشان، زنانشان قبله گاهشان، زر و زيورشان دينشان، و عزت و شرفشان متاعشان است. براي اين گروه از مردم، باقي نمانده از ايمان مگر اسمش، و از اسلام مگر رسمش و از قرآن مگر درسش، مساجد آنها پر از جمعيت است، ولي دل هايشان از هدايت و پذيرش حق خالي و ويران است.(1)
1- بحارالانوار، ج22، ص453
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه چهاردهم تیر 1390 ساعت 14:45 |
ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد
حافظ شيرازي
ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد دل رميده ما را انيس و مونس شد نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد به بوي او دل بيمار عاشقان چو صبا فداي عارض نسرين و چشم نرگس شد به صدر مصطبه ام مي نشاند اكنون دوست گداي شهر نگه كن كه مير مجلس شد طربسراي محبت كنون شود معمور كه طاق ابروي يار منش مهندس شد لب از ترشح مي پاك كن براي خدا كه خاطرم به هزاران گنه موسوس شد كرشمه تو شرابي به عارفان پيمود كه علم بي خبر افتاد و عقل بي حس شد چو زر عزيز وجودست شعر من آري قبول دولتيان كيمياي اين مس شد خيال آب خضر بست و جام كيخسرو به جرعه نوشي سلطان ابوالفوارس شد ز راه ميكده ياران عنان بگردانيد چرا كه حافظ از اين راه برفت و مفلس شد |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه هشتم تیر 1390 ساعت 17:14 |
بعثت پیامبر رحمت مبارک باد
بپرهيز از کاري که موجب عذرخواهي مي شود حضرت محمد (ص) |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه هشتم تیر 1390 ساعت 15:15 |
مشورت
مشورت دژي در مقابل پشيماني و مايه ايمني در مقابل سرزنش است پيامبر اسلام (ص) |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه چهارم تیر 1390 ساعت 12:14 |
ميلاد حضرت زينب مباركباد
هر کس بر دوستي آل محمد بميرد شهيد است
حضرت زينب (س) |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390 ساعت 11:17 |
سالروز ولادت پيامبر اعظم و امام صادق ع مباركباد
هر کس عمل زشتي را بشنود و برملا سازد مانند کسي است که آن را انجام داده است پيامبر اسلام (ص)|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه سی ام بهمن 1389 ساعت 12:14 |
امام حسین ع
براي شهادت حسين (ع) حرارتي در دلهاي مومنان است که هرگز سرد و خاموش نمي شود پيامبر اکرم (ص) |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه شانزدهم آذر 1389 ساعت 16:9 |
دانش
داناترين مردم کسي است که دانش مردم را به دانش خويش افزون کند حضرت محمد (ص) |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در یکشنبه یازدهم مهر 1389 ساعت 9:56 |
شیعه
شيعه ما کسي است که از ما پيروي کند و پا جاي پاي ما بگذارد و به کردار ما اقتدا کند
حضرت محمد (ص) |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه نوزدهم بهمن 1388 ساعت 11:4 |
حسد
حسد اعمال نيک انسانها را مي خورد؛چنانچه آتش،هيزم را پيامبر گرامي اسلام (ص) |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 ساعت 13:25 |
دانش
اگر دانش در ثريا هم باشد مردماني از سرزمين پارس به آن دست مي يابند
پيامبر گرامي اسلام (ص) |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه یکم مهر 1388 ساعت 10:22 |
رمضان
اگر بنده خدا مي دانست ماه رمضان چه بركتي دارد دوست مي داشت كه تمام سال، رمضان باشد
رسول اكرم (ص) |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در یکشنبه هشتم شهریور 1388 ساعت 10:15 |
روزه
اى روزهدار! در كار خویش نیك بنگر، كه در این ماه، میهمان پروردگار خویش هستى . بنگر كه در شب و روزت چگونهاى و چگونه اعضاى خود را از نافرمانى خدا حفظ مىكنى. بنگر تا مبادا شب در خواب باشى و روز در غفلت؛ پس این ماه بر تو بگذرد و بار گناهت همچنان بر دوشت مانده باشد ...
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در یکشنبه یکم شهریور 1388 ساعت 10:17 |
مستمندان
راه تقرب به خداوند متعال، دوست داشتن مستمندان و نزديك شدن به آنها است
حضرت محمد (ص) |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه بیستم مرداد 1388 ساعت 15:30 |
آگاهی
رسالتم براي آگاهي بخشيدن است
پيامبر گرامي اسلام (ص) |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه هفدهم مرداد 1388 ساعت 10:10 |
قرآن
پيامبر گرامي اسلام
قرآن سفره ضيافت خداست پس تا مي توانيد از ضيافت او فرا گيريد |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 ساعت 8:55 |
زبان
وَ الّذی نَفسی بِیَدِهِ ما اَنفَقَ النّاسُ مِن نَفَقَةٍ أَحَبَّ مِن قَولِ الخَیرِ.
میزان الحکمه، ج 7، ص 3044، ح 10401
شرح حدیث: بعضی ها از نیش زدن لذت می برند، همیشه طعنه و کنایه می زنند، گویا زبان طعنه، زبان مادری آنهاست؛ و بعضی ها خوش زبان و نیک گفتارند، تلخیها را هم به شیرینی بیان میکنند و کمبودها را با ظرافت طرح میکنند که نه سیخ میسوزد و نه کباب. و پیامبر(ص) چنین فرمود: «قسم به خدایی که جانم به دست اوست، مردم هیچ انفاقی نکردند که دوست داشتنی تر از گفتار نیک باشد». گاهی با یک تشویق، آفرین گفتن، کارستانی می توان کرد و گاهی با یک گوشه و کنایه زدن گورستانی می سازیم؛ کدام بهتر است؟!(کوله پشتی زندگی، قنبرعلی تیموری، صفحه 15) |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه ششم مهر 1387 ساعت 16:38 |
رمضان
سلام
حلول ماه رمضان مبارك
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 ساعت 11:41 |
یک لبخند
وَ یا بَنی عَبدُالمُطَلِّبِ، اِنَّکُم لَن تَسَعوا الناسَ بِاَموالِکُم فَاَلقَوهُم بِطَلاقَةِ الوَجهِ وَ حُسنِ البِشرِ وسائل الشیعه، ج 2، ص 222 شرح حدیث: جلسه خانوادگی بود، همه بودند، وجود پیامبر(ص) جمعشان را روشن کرده بود با لبخندی و نگاهی به همه فرمود: «شما آن قدر پول ندارید که دل همه را به دست آورید پس بکوشید با خوشرویی، همه را خرسند کنید.» یک لبخند، احوالپرسی گرم و حتی تکان دادن سر دلهای گریزنده را رام می کند و نگاههای غریبه را آشنا، پس چرا دریغ؟!(کوله پشتی زندگی، قنبرعلی تیموری، صفحه 14)
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه شانزدهم شهریور 1387 ساعت 18:48 |
جای خدا
فکر میکنی خدا واقعاً کجاست؟! آن دورها، توی آسمان های دورِ دور؟! یا همین نزدیکی ها، همین دور و برها؟!
آن روزگار هم کسی به دنبال خدا می گشت، آمد نزد پیامبر(ص) و پرسید؛ یا رسول الله، خدا کجاست؟ پیامبر(ص) فرمودند: «خدا نزد شکسته دلان است». خوشا به حالت که خدا میهمان دل تو شده است. |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 ساعت 9:39 |
از كلمات كوتاه حضرت رسول ( ص )
. 1 هر چه فرزند آدم پيرتر میشود ، دو صفت در او جوانتر میگردد : حرص
و آرزو . . 2 دو گروه از امت من هستند كه اگر صلاح يابند ، امت من صلاح میيابد و اگر فاسد شوند ، امت من فاسد میشود : علما و حكام . . 3 شما همه شبان و مسؤول نگاهبانی يكديگريد . . 4 نمیتوان همه را به مال راضی كرد اما به حسن خلق ، میتوان . . 5 ناداری بلاست ، از آن بدتر ، بيماری تن ، و از بيماری تن دشوارتر ، بيماری دل . . 6 مؤمن ، همواره در جستجوی حكمت است . . 7 از نشر دانش نمیتوان جلو گرفت . . 8 دل انسانی همچو پری است كه در بيابان به شاخه درختی آويزان باشد ، از وزش بادها دائم در انقلاب است و زير و رو میشود . . 9 مسلمان آن است كه مسلمانان از دست و زبان او در آسايش باشند . . 10 رهنمای به كار نيك ، خود كننده آن كار است . . 11 هر دل سوختهای را عاقبت پاداشی است . . 12 بهشت زير قدمهای مادران است . . 13 در رفتار با زنان ، از خدا بترسيد و آنچه درباره آنان شايد ، از نيكی دريغ ننمائيد . . 14 پروردگار همه يكی است و پدر همه يكی . همه فرزند آدميد و آدم از خاك است . گرامیترين شما نزد خداوند ، پرهيزكارترين شماست . . 15 از لجاج بپرهيزيد كه انگيزه آن ، نادانی و حاصل آن ، پشيمانی است . . 16 بدترين مردم كسی است كه گناه را نبخشد و از لغزش چشم نپوشد و باز از او بدتر كسی است كه مردم از گزند او در امان و به نيكی او اميدوار نباشند . . 17 خشم مگير و اگر گرفتی ، لختی در قدرت كردگار بينديش . . 18 چون تو را ستايش كنند ، بگو ای خدا مرا بهتر از آنچه گمان دارند بساز و آنچه را از من نمیدانند بر من ببخش و مرا مسؤول آنچه میگويند قرار مده . . 19 به صورت متملقين ، خاك بپاشيد . . 20 اگر خدا خير بندهای را اراده كند ، نفس او را واعظ و رهبر او قرار میدهد . . 21 صبح و شامی بر مؤمن نمیگذرد مگر آنكه بر خود گمان خطا ببرد . . 22 سختترين دشمن تو ، همانا نفس اماره است كه در ميان دو پهلوی تو جا دارد . . 23 دلاورترين مردم آن است كه بر هوای نفس ، غالب آيد . . 24 با هوای نفس خود نبرد كنيد تا مالك وجود خود گرديد . . 25 خوشا به حال كسی كه توجه به عيوب خود ، او را از توجه به عيوب ديگران باز دارد . . 26 راستی به دل آرامش میبخشد و از دروغ ، شك و پريشانی میزايد . . 27 مؤمن آسان انس میگيرد و مأنوس ديگران میشود . . 28 مؤمنين همچو اجزاء يك بنا ، همديگر را نگاه میدارند . . 29 مثل مؤمنين در دوستی و علقه به يكديگر ، مثل پيكری است كه چون عضوی از آن به درد بيايد ، باقی اعضا به تب و بی خوابی دچار میشوند . . 30 مردم مانند دندانههای شانه ، با هم برابرند . . 31 دانش جوئی بر هر مسلمانی واجب است . . 32 فقری سختتر از نادانی و ثروتی بالاتر از خردمندی و عبادتی والاتر از تفكر نيست . . 33 از گهواره تا به گور ، دانشجو باشيد . . 34 دانش بجوئيد گرچه به چين باشد . . 35 شرافت مؤمن در شب زندهداری و عزت او در بی نيازی از ديگران است . . 36 دانشمندان ، تشنه آموختناند . . 37 دلباختگی ، كر و كور میكند . . 38 دست خدا با جماعت است . . 39 پرهيزكاری ، جان و تن را آسايش میبخشد . . 40 هر كس چهل روز به خاطر خدا زندگی كند ، چشمه حكمت از دلش به زبان جاری خواهد شد . . 41 با خانواده خود بسر بردن ، از گوشه مسجد گرفتن ، نزد خداوند پسنديدهتر است . . 42 بهترين دوست شما آن است كه معايب شما را به شما بنمايد . . 43 دانش را به بند نوشتن در آوريد . . 44 تا دل درست نشود ، ايمان درست نخواهد شد و تا زبان درست نشود ، دل درست نخواهد بود . . 45 تا عقل كسی را نيازمودهايد ، به اسلام آوردن او واقعی نگذاريد . . 46 تنها به عقل میتوان به نيكيها رسيد . آنكه عقل ندارد از اين تهی است . . 47 زيان نادانان ، بيش از ضرری است كه تبهكاران به دين میرسانند . . 48 هر صاحب خردی از امت مرا چهار چيز ضروری است : گوش دادن به علم ، به خاطر سپردن و منتشر ساختن دانش و بدان عمل كردن . . 49 مؤمن از يك سوراخ ، دوبار گزيده نمیشود . . 50 من برای امت خود ، از بی تدبيری بيم دارم نه از فقر . منبع : پیامبر امی شهید مطهری |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در چهارشنبه نهم مرداد 1387 ساعت 1:11 |
پیامبر اخلاق
علی ( عليه السلام ) درباره رسول اكرم میفرمايد :
« و لقد قرن الله به منذ كان فطيما اعظم ملك من ملائكته يسلك به طريق المكارم و محاسن أخلاق العالم » از آن زمان كه كودك بود و تازه از شير گرفته شده بود ، خداوند بزرگترين فرشته خويش را مأمور و مراقب او قرار داده ، آن فرشته او را در راههای مكرمت میبرد و به نيكوترين اخلاق جهان سوق میداد .
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه هشتم مرداد 1387 ساعت 17:29 |
صدقه
پيامبر(ص) فرمودند: بر هر مسلماني لازم است هر روز صدقه بدهد. پرسيدند، چه کسي توان آن را دارد؟! فرمود: «لبخند زدن» به روي مردم صدقه است، «نشان دادن يک آدرس» صدقه است، «عيادت بيمار» صدقه است، «جواب دادن سلام» صدقه است، «امر به معروف و نهي از منکر» صدقه است، «برداشتن يک سنگ»، «يک خار» از سر راه مردم صدقه است، «آب دادن» به مردم صدقه است و شايد صدها کار ديگر و فرمود: «هر کار نيکي» صدقه است. پس ما هم مي توانيم هر روز صدقه بدهيم!.
(کوله پشتي زندگي، قنبرعلي تيموري، صفحه 34) |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه پنجم مرداد 1387 ساعت 14:12 |
پاسخ به شبهه ای در مورد پیامبر
برخی از افراد می گویند که پیامبر ص در دوران قبل از حکومت مهربان و نرم بود و پی از تشکیل حکومت خشن شد و مدام می جنگید و خبری از عطوفت نبود.
در پا سخ به این شبهه متن زیر که از کتاب سیری در سیره نبوی شهید مطهری گرفته شده توجه کنید : پيغمبر شعب ابی طالب را ببينيد و پيغمبر روز وفات را ببينيد . پيغمبر شعب ابی طالب ، اوست و يك جمع قليل از اصحاب كه در درهای محبوساند ، آب ، غذا و احتياجات ديگر به آنها نمیرسد و آنچنان بر آنان سخت است كه بعضی از مسلمينی كه در مكه اسلامشان را مخفی كرده بودند با بعضی از مسلمينی كه در شعب بودند و بالخصوص علی ( ع ) [ رابطه برقرار كرده بودند و در ] آن تاريكيهای شب از گوشهها میرفتند و انبان غذايی میآوردند و مسلمين هر كدام اندكی میخوردند همين قدر كه سد جوعشان بشود . اين پيغمبر بعد میرسد به سال دهم هجری . در سال دهم هجری حكومتهای جهان رويش حساب میكنند و در مقابل او احساس خطر میكنند ، نه تنها تمام جزيرش العرب تحت نفوذش هست و به صورت يك قدرت تمام در آمده است ، بلكه سياسيين جهان پيش بينی میكنند كه اين |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 ساعت 1:32 |
میلاد پیامبر رحمت و امام صادق علیه السلام گرامی باد
سلام بر وبچ
میلاد پیامبر رحمت و امام صادق علیه السلام را تبریک عرض می کنم . عمق كلام پيغمبر ( ص ) عمده در كلمات بزرگان اين است كه نكات بسيار دقيقی كه در اين كلمات گنجانيده شده است ، افراد بتوانند درك بكنند ، خصوصا كه پيغمبر اكرم درباره سخنان خودش فرمود ( و عمل هم نشان داد ) : برگرفته از کتاب سیری در سیره نبوی شهید مطهری |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در سه شنبه ششم فروردین 1387 ساعت 1:16 |
|+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 11:57 |
پيامبر رحمت
بخشي از آيات کريمهی قرآني در مورد سيرهی طيبه، برنامهی زندگي و منش عالي پيامبر بزرگوار اسلام است که ما در اين مجال به تعدادي از آنها اشاره ميکنيم:
لقد جائکم رسول من انفسکم عزيز عليه ما عنتم حريص عليکم بالمؤمنين رؤوف رحيم1 به تحقيق رسول و فرستادهاي به سوي شما آمد که از خود شماست؛ مشقت و ناراحتي شما بر او گران و سنگين است، او حريص و مشتاق هدايت و خوشبختي شماست و نسبت به مؤمنان، رئوف و رحيم است. ما از جملهی «من انفسکم» که جزء صفات پيامبر آمده، صرف نظر ميکنيم؛ زيرا به موضوع بحث، يعني سيرهی پيامبرمرتبط نيست پس سخن را متوجهی سه مطلب ديگر ميکنيم: الف. «عزيز عليه ما عنتّم»؛ رنج و زحمت شما بر او گران است. ناراحتي، درد و بيماري هر کس نوعاً مرتبط به خود اوست؛ وي را آزرده و ناراحت ميسازد و حتي گاهي ديده ميشود که در جواب شخص گرفتار و درمانده که ياري و فريادرسي ميجويد، بسياري از افراد، عادي و خونسرد ميگويند: اين مشکل شماست وبه ما ربطي ندارد. اما مکتب انبياء، به خصوص حضرت خاتم الانبياء محمد صلي الله عليه و آله و سيرهی طيّبه آن بزرگوار چنين نبود؛ بلکه گرفتاري ديگران را مشکل خود ميدانست و درد و رنج ديگران، باري بزرگ و سنگين بود که بر دل پاک و قلب مقدس وي سنگيني ميکرد. ب. «حريص عليکم»؛ آن بزرگوار بر هدايت و سعادت شما مردم حريص و کوشا بود. در طبقات مختلف جامعه ممکن است ميل و رغبتي براي هدايت و راهنمايي مردم باشد وکم و بيش هست وليکن حريص بودن، جديت داشتن بر اين موضوع، نگران بودن و آرام نگرفتن در راه راهنمايي جامعه، از مزاياي پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله است. آري! پيامبر اکرم در راه هدايت جامعه آرامش نداشت وشب و روز نميشناخت؛ آسايش و استراحت خويش را در راه اين هدف مقدس فدا کرده بود. ج. «بالمؤمنين رؤوف رحيم»؛ خداوند در پايان اين آيهی کريمه، رسول اکرم را به اين دو صفت که از صفات ذات لايزال خود اوست ستوده است.او نسبت به اهل ايمان بسيار مهربان بود و همانگونه که خداوند، رئوف و رحيم است پيامبر اسلام نيز نسبت به مؤمنان رئوف و رحيم بود. و ما ارسلناک الا رحمة للعالمين و ما تو را نفرستاديم مگر رحمت براي جهانيان. طبق بيان اين آيهی کريمه، پيامبر اعظم براي مردم، سرا پا رحمت بود. لطف و عنايت او همه را فرا ميگرفت و اشخاص در زير چتر رحمت و انعام او در رفاه و راحتي بودند و احساس امن و امان ميکردند، حتي رحمت و نعمت وجود پاک رسول خدا به انسانها اختصاص نداشت و شامل حال همهی صاحبان روح و جان ميشد. حيوانات و تمام موجودات جهان از اين رحمت بزرگ، عظيم و گسترده بهرهمند ميشدند. از نشانههاي اين رحمت فراگير آن است که اگر نفرين ميکرد بلاي آسماني فرو ميريخت و هيچ موجود و ذي حياتي باقي نميماند وعالم وجود و حداقل محيط مخصوصي که با پيامبر سروکار داشتند در عذاب اليم الهي هلاک و نابود ميشدند البته ايشان چنين نکرد و همهی موجودات به زندگي خود ادامه داده و به انواع نعمتهاي الهي متنعم بوده و برخوردار بوده و ميباشند. پيامبر در نگاه علي عليه السلام او طبيبي بود که با طب خويش همواره به گردش ميپرداخت، مرهمهايش را به خوبي آماده ساخته و ابزار داغ کردن محل زخمها را گداخته تا در آنجا که مورد نياز است به کار ببرد. براي قلبهاي نابينا، گوشهاي ناشنوا و زبانهاي گنگ، با داروي خود در جستجوي بيماران فراموش شده و جايگاههاي حيرت زده و سرگرداني بود. پيامبر در نگاه فاطمه او رسالت خود را ابلاغ و آشکارا انذار نمود و از عذاب خدا بيم داد، از روش مشرکان روي برتافت، بر پشت آنان ضربه زد و گلوگاه آنان را گرفت، با حکمت و موعظهی حسنه به سوي پروردگارش دعوت کرد، بتها را شکست و سرهاي آنان را به خاک افکند تا سرانجام جمعيت مشرکان منهزم و فراري شده و از صحنه، پشت کرده و گريختند و سرانجام تاريکي شب کنار رفت و سپيدهی صبح آشکار شد و حق خالص، نمايان گرديد و پرچمدار دين، لب به سخن گشود و عربدههاي شيطان به خموشي گراييد. برگرفته از کتاب «سیری گذرا در سیرهی رسول الله(ص) » اثر آیت الله کریمی جهرمی منبع : http://www.saafi.ir |+| نوشته شده توسط پیامبر رحمت در شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 2:23 |
|